نخونی پریده
ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ
و این یعنی در اندوه تو می مانم خداحافظ
در این تنهای مطلق که می بندد به زنجیرم
چگونه بگذرم از عشق از دلبستگی هایم؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم
خداحافظ تو ای همپای شبهای غزلخوانی خداحافظ
به پایان آمد این دیدار پنهانی خداحافظ
بدون تو گمان کردی که می مانم خداحافظ
بدون من یقین دارم که می مانی خداحافظ
در این دنیا نکردم من گناهی
فقط کردم به چشمانت نگاهی
اگر اینک نگاهی شد گناهی
مجازاتم بکن هر طور که خواهی
در این دنیا من او را می پرستم
هم او را هم خدا را می پرستم
تمام مردمان یکتا پرستند
ولیکن من دو تارا میپرستم