عادت ها و اعتقادات غلط ايراني ها در رانندگي و نگهداري از خودرو


1- نگه داشتن پدال ترمز در هنگام عبور از دست اندازها:اين کار فشار زيادي را به سيستم فنربندي،اکسل و سيستم ترمز اتومبيل وارد ميکند و نحوه صحيح رد شدن از دست انداز به اين صورت است که بايد طوري برنامه ريزي کنيم که تا قبل از رسيدن به دست انداز سرعت را کم کرده باشيم و در هنگام عبور از دست انداز ترمز به هيچ عنوان درگير نباشد.

ادامه نوشته

انبه



altانبه یک میوه گرمسیری است و اولین بار در هندوستان و نواحی استوایی کاشته شد. در نواحی استوایی درخت انبه چندین بار در سال بار می دهد.

انبه نه تنها میوه خوشمزه ای است، بلکه غنی از ویتامین، املاح و آنتی اکسیدان هاست. دارای فیبر زیادی است، ولی کالری و سدیم آن کم است. فاقد کلسترول و چربی اشباع است.

انبه یکی از منابع غنی ویتامین A است. همچنین دارای مقادیر کافی ویتامین C، ویتامین B، پتاسیم، کلسیم و آهن است. ویتامین A در تقویت بینایی چشم و حفظ سلامتی دندان ها، پوست، استخوان، غشاهای مخاطی و بافت های نرم بدن نقش مهمی دارد.

نصف میوه ی انبه ی متوسط معادل یک واحد میوه است و70 کالری انرژی دارد. طعم انبه رسیده و تازه شبیه مخلوطی از طعم هلو و آناناس است و بسیار آبدار و خوشمزه می باشد.

خواص و اثرات سلامتی انبه :
  • از میوه و پوست انبه علاوه بر ترشی و مربا، عصاره ای درست می کنند که دارای اثر قابض است. همچنین غرغره این عصاره بصورت مخلوط با کمی آب، برای گلودرد مفید است.
  • پوست آن دارای 15 تا 18 درصد تانن است و یک قاشق چایخوری پوست کوبیده آن به میزان دو مرتبه در روز برای اسهال مفید است.
  • انبه ابتدا گس و بعد ترش می شود و در اثر زیاد ماندن بر روی درخت، کم کم شیرین می شود.
  • میوه آن بوی خوشی مثل عنبر دارد. دهان را خوشبو کرده و رنگ چهره را باز می کند.
  • تقویت کننده جسم، روح و دستگاه گوارش است.
  • کلیه و مثانه را تقویت می کند.
  • برای بهبود سرفه، تنگی نفس، انواع سردرد، اسهال و دردهای قولنجی مفید است.
  • عطش را رفع می کند.
  • برای چاق شدن افراد لاغر مفید است.
  • ادرار آور و ملیّن است.
  • مربا و ترشی انبه برای تقویت معده مفید است.

نکات مورد توجه :
  • زیاده روی در مصرف انبه برای افرادی که طبع گرم دارند، مضر است.
  • مصرف انبه به خصوص ترشی آن با معده خالی، ایجاد ناراحتی معده می کند. بنابراین بهتر است آن را بعد از غذا و ترشی آن را همراه با غذا میل کرد.
  • پوست انبه را قبل از خوردن جدا کنید، زیرا بعضی افراد نسبت به آن حساسیت دارند.

تبریک شخصیتهای مختلف به داور ایرانی جام جهانی

 

 

دکتر سعیدلو، معاون رئیس‌جمهور و رئیس سازمان تربیت‌بدنی برای بزرگمرد ورزش ایران در جام‌جهانی، حسن کامرانی‌فر پیام تقدیر فرستاد.

در بخشی از این پیام آمده است:

«بی‌شک این مسئله برگ زرین دیگری از افتخارات ورزش و فوتبال کشور و باعث بروز توانمندی‌های داوران جوان کشورمان خواهد بود. امیدوارم با برنامه‌ریزی‌های بزرگی که در مجموعه ورزش ایران وجود دارد، در همه رده‌ها ورزشکاران کشورمان به قله‌های رفیع موفقیت دست یابند.»



البته همه اسباب افتخارمان این است که ایشان در دو بازی کمک‌داور بوده است و خودش در گفت‌وگو‌یی گفته:

«مردم مرا ببخشند که نتوانستم بیشتر داوری کنم.»



احتمالاً به زودی میدان آزادی تهران را «میدان کامرانی‌فر» نام خواهند گذاشت و یک مجسمه نیم‌تنه هم از وی پای میدان فردوسی‌ می‌گذارند که لابد به سرعت دزدیده خواهد شد و در کنار مجسمه سایر بزرگان تاریخ ایران در پستویی نامعلوم نگهداری خواهد شد.




حالا پیام‌های برخی از نامداران را به این مرد بزرگ بخوانید:



وزیر آموزش و پرورش:

بی‌شک حضور شما برگی زرین بر آموزش و پرورش جوانان افزوده است. آفرین، صدآفرین، هزاروسیصد آفرین.



دکتر حسین الهی‌قمشه‌ای:

tobe or not tobe. شما توی یه لحظه تصمیم مهم زندگی تو گرفتی. شکسپیر هم همین رو می‌گه. درست مثل مولانا که می‌گه:

کامرانی لب خط اومد پرچمو تکون داد/ پرچم که خاک نداشت خودشو نشون داد.

لذا همه فلاسفه تا حالا هرچی گفتن درباره شما گفتن... [خلاصه 30 جلسه 3 ساعته سخنرانی]



عزت‌الله ضرغامی:

عرصه رسانه در این روزگار بیش از همیشه خط‌نگهداران با دقتی چون شما را نیاز دارد. امیدوارم این مهم صورت پذیرد.




حسین رضازاده:

باریکلا حسن.



دکتر رضا داوری اردکانی:

حوالت تاریخی سرزمین‌مان چنین بود که در آن جام نقشی از ما پدیدار نباشد تا فرصت دلربایی از گوهر اگزیستانس جامعه ایرانی ستانده شود. اهتزاز پرچم شما در مهد نهیلیسم، تکرار دوباره این شاه‌بیت حکمت شرقی بود که پایان عصر سووژکتیویتة غربی فرارسیده است.




محسن رضایی:

دوستان اصرار دارند بنده در این مورد اخیر اعلام موضع کنم اما از همین تریبون اعلام بی‌طرفی می‌کنم.




محمدرضا لطفی:

کم نبودند بی‌‌هنرانی که پرچمت را شکسته می‌خواستند و دستت را بسته. من جمله همان‌ها که در فایل را شکستند و نسخه مستر بیداد و همایون را بردند. آنها که حالا با کمانچه‌‌کش‌هایی کنسرت ضدانقلابی می‌گذارند که فقط کمانچه را به دست دارند و چشم ندارند ببینند من کمانچه می‌زنم. زنده‌باد من، ....




وزیر راه‌وترابری:

وقتی یک داور ورزشکار ایرانی پرچمش را می‌برد بالا، انگار یک ملت بالا رفته و وقتی پرچمش را نمی‌برد بالا، باز هم انگار یک ملت بالا رفته. شما پدر ورزش داوری ایران هستید. داوری از ورزش‌هایی است که باید برای اعتلای آن کوشید. خود ما جوان که بودیم، توی دانشکده ورزش داوری می‌کردیم. البته آن روزها این ورزش به این حد امکانات نداشت. حالا خدا را شکر رونق گرفته و دارد. امیدوارم در همین جام همگانی دنیا به بازی فینال بروید و به مارادونا هم گل بزنید و با جام برگردید.




هوگو چاوز:

قطعاً حضور حماسی شما دل دوست، برادر و همتای ایرانی مرا هم شاد کرد. لذا در کاراکاس یک ماه جشن و پایکوبی اعلام کرده‌ایم و داده‌ایم 400 هزار تی‌شرت با عکس شما تولید شود. 18 خیابان دوطرفه هم به دستور من و البته به خواست ملت تغییر نام داده و نامشان شده است حسن کامرانی‌فر.




غلامعلی حدادعادل:

دیشب حین بررسی تصمیمات اخیر کمیسیون فرهنگی مجلس، خبر مسرت‌‌اثر سرافرازی داور ایرانی را شنیدم. ارتجالاً این رباعی را جهت ثبت و ضبط در تاریخ ادبیات سترگ کشورمان و چاپ در کتب درسی، از خامه به بیاض آوردم.

در ایران،‌ فتنه و تبانی نشود

«فردوسی‌پور»،‌ «جاودانی» نشود

در بین جمیع داوران یک تن هم

«فّر»ش به کنار، «کامرانی» نشود




محمدرضا باهنر:

قطعاً پرچمی که بالا بردید فی‌الواقع پرچم اصولگرایی بود و پرچمی که بالا نبردید، پرچم اصلاح‌طلبان منزوی به حاشیه‌رانده شده. دستتان درد نکند. تا کور شود هر آنکه نتواند دید.




وزیر صنایع و معادن:

شما بی‌شک تنها نیستید. کشور ما سرشار از معادن داورانی چون شما. با استخراج این سرمایه‌ها و صنعتی‌کردن داوری و آغاز به‌کار همزمان 250 کارخانة مونتاژ چینی باشکوه‌تر از پیش می‌شویم.



میرحسین موسوی و مهدی کروبی:

این دو کاندیدای معترض انتخابات دهم در بیانیه‌ای مشترک نوشتند [...] (مدیرمسئول: نوشتن که نوشتن، غلط کردن که نوشتن تو هم غلط کردی که گفتی، خفه!)




محمدجواد لاریجانی:

در شرایط کنونی سکوت در برابر این حماسه، آب به آسیاب دشمن ریختن است. پرچم کامرانی‌فر، فی‌الواقع همان درفش کاویانی است که به چشم و چار ضحاکان طرفدار آپارتاید و دشمنان کشور فرومی‌رود.




فریدون جیرانی:

به نظر من هم خوب کاری کرد، هم بد کاری کرد. هم موفق بود، هم ناموفق. هم تونست از پس کار بربیاد، هم نتونست، هم آره، هم نه، به‌طور کلی پنجاه‌- پنجاه که به کسی برنخوره. باید یه پرچمشو بالا می‌آورد، یکی رو پایین نگه می‌داشت.



سیدمحمد خاتمی:

نزدیک غروب آفتاب است و من صبح را دوست دارم. لذا بر کامرانی‌فر فرض بود که در عصر سیطره دیدگاه‌های هانتیگتون، دوباره از مک‌ لوهان بگوید. اما ایشان برخوردی سلبی داشت. به نظر بنده با گفت‌وگو حل می‌شد، که نشد. به هر حال زمین فوتبال یک مستطیل سبز است. باید به این نکته دقت شود. پس کارکرد نهادهای مدنی کجاست؟ داوری اساساً امری سلبی است که رنگ وبوی دیکتاتوری دارد.




وزیر رفاه:

کار شما شایسته بود. البته پولش را گرفته‌اید، نوش جانتان. آدم باید هر کاری می‌کند، پولش را هم بگیرد. موفق باشید.



فیروز کریمی:

زرشک!




مهدی کلهر:

زمان شاه هم داور داشتیم. خوب هم بودند. انقلابی هم شدند. بعد از انقلاب تحت تأثیر فیلم‌های وسترن داورها بیشتر به صحنه‌های درگیری نزدیک شدند. این‌جوری شد که هرکی هرچی خواست زد به دروازه یکی دیگه. من اساساً منتقد این جریان هستم ولی نمی‌دونم چرا هر وقت حرف می‌زنم، علی‌رغم پزیشن مخالف، نتیجه حرفم موافق درمیاد؟!




وزیر بازرگانی:

بوق‌هایی که مردم در استادیوم می‌زدند، چینی بود. شورت و پیراهن شما چینی بود. کفش و جوراب‌تان چینی بود. سوت و پرچم‌تان چینی بود و...

همه این‌ها سند افتخار و برگ زرینی است برای کشور ایران. موفق باشید.

بازم در مورد ایرانی ها

من برای اولین بار بود که به ایران، همچنین  برای اولین بار بود که به نمایشگاه کتاب تهران می­آمدم. خیلی ذوق زده شده­بودم. چیز­هایی که دیدیم خیلی برایم جالب و تازه بود. من هیچ­کجای دنیا از این چیز­های جالب ندیده بودم.
ایرانی­ها برای کتاب و کتاب­خوانی خیلی ارزش قائلند، طوریکه در مدت برگزاری نمایشگاه از کودک دو ساله تا پیرمرد نود ساله به نمایشگاه می­آیند و نمایشگاه خیلی خیلی شلوغ است.
ایرانی­ها، به­خصوص مسئولان برگزاری نمایشگاه به آثار باستانی و ویرانه­ها خیلی علاقه­مند هستند. بطوریکه محل نمایشگاه در مکانیست که بیشتر جاهای آن خرابه و ویرانه است. این کار باعث شده یک حالت نوستالژیک به آدم دست بدهد.
یک نکته­ی خیلی جالب که در مورد ایرانی­ها مشاهده کردم این بود که از نظر کتاب­خوانی خیلی هم­سلیقه و هم­نظرند. چون من می­دیدم در بعضی از غرفه­ها هیچ­کس برای بازدید حضور نداشت ولی بعضی از غرفه­ها مملو از جمعیت بود. فقط  نفهمیدم چرا غرفه­هایی که مسئولش خانم بود این حالت ازدحام را داشت.
ایرانی­ها خیلی آدم­های اقتصادی هستند که به وقت نیز خیلی اهمیت می­دهند. این موضوع را در نمایشگاه کتاب به خوبی می­توان مشاهده­کرد. چون خیلی از آن­ها موقع بازدید وقت را تلف نمی­کردند و دریک نگاه کتاب را مطالعه می­کردند و در نتیجه آن را نمی­خریدند.
ایرانی­ها خیلی با محبتند و همدیگر را خیلی دوست دارند، بطوریکه بعضی از آن­ها اصلاً کتاب نمی­خوانند ولی چون دلشان برای هم تنگ می­شود، برای دیدن یکدیگر به نمایشگاه می­روند. من این موضوع را از آنجا فهمیدم که بیشتر بازدید­کنندگان به جای اینکه به کتاب­ها نگاه کنند به مردم نگاه می­کردند. مترجم من می­گفت اکثر آن­ها  به آدم­های باشخصیت بیشتر نگاه می­کنند.
ایرانی­ها خیلی خونگرم و اجتماعی هستند. آن­ها با اینکه همدیگر را نمی­شناسند اما خوش و بش و احوالپرسی می­کنند. مثلاً من خودم دیدم که چندتا از جوانان ایرانی هنگام بازدید از نمایشگاه به بعضی از بازدید کنندگان می­گفتند:" چطوری خوشگله". من خیلی خوشم آمد. در کشور ما اصلاً از این محبت­ها خبری نیست. حیف...
یک نکته­ی جالب که در نمایشگاه کتاب دیدم این بود که ایرانی­ها بیشتر از اینکه کتاب بخرند، آب معدنی، بستنی و... می­خریدند. طوریکه صف بستنی و آب معدنی خیلی شلوغ­تر از صف­های کتاب بود. این نشان­دهنده­ی این است که ایرانی­ها  توجه ویژه­ای به تغذیه و سلامتی دارند.
نحوه­ی چیدمان کتاب­ها در نمایشگاه خیلی جالب و ابتکاری بود.  مسئولان برگزاری نمایشگاه طوری برنامه ریزی کرده­اند که برای پیدا کردن یک کتاب با موضوع خاص، بازدید کننده مجبور است اکثر غرفه­­ها را بازدید کند تا پس از ساعت­ها بالاخره کتاب مورد نظر خود را پیدا کند. خوبی این روشِ به قول ایرانی­ها تخیلی، این است که بازدید کننده با کتاب­های بیشتری آشنا می­شود.
نکته­ی خیلی جالب این بود که بر خلاف ما، مفهوم wc در ایران متفاوت است.  زیرا من موقعی که از فردی سراغ غرفه­های کتب فرهنگی را گرفتم، او به من آدرس جایی را داد که روی درش نوشته شده بود wc  و بعد خندید. تازه آن غرفه خیلی هم شلوغ بود که این نشان می­دهد مسئولان ایرانی به فرهنگ خیلی اهمیت می­دهند.
با این همه توصیفات نمی­دانم چرا در پایان نمایشگاه همه در حال ادای احترام به پدر، مادر، خواهر و به خصوص عمه­ی مسئولان هستند. مثلاً من خودم دیدم که یکی از بازدید کننده­ها گفت:" این کتاب­ها به درد عمه­اشان می­خورد." فکر کنم منظورش تشکر از عمه­ی مسئول بود. آخیِ... چقدر با محبت.
در پایان بازدید از نمایشگاه کتاب تهران، خیلی خوشحال و هیجان­زده بودم ولی این سؤال همیشه در ذهنم بود که با این همه استقبال از نمایشگاه کتاب و ازدحام بیش از حد، چرا آمار­ها نشان می­دهد که نرخ مطالعه در ایران اینقدر کم است؟  راهنمای ما می­گفت:" این آمار­ها، مثل خیلی آمار­های دیگر غلط است و اصلاً کتاب­خوانی در ایران خیلی هم خوب است. اصلاً همه­چیز خوب است و کسانی که این آمار­ها را می­دهند، دشمن ما هستند، فهمیدی؟

تیم فوتبال نو نهالان پیکان تهران

امروز آخرین بازی فوتبال  نونهالان تهران است که بین تیم های پیکان و احسان ری

برگزار می

شود و چون آقای شایان غلامی عزیز در این تیم بازی می کند و با زدن 15 گل

،بازی های


خوب خودشان را نمایش داده اند و پرچم رزکان را بالا بردند  ،من از طرف همه ی

رزکانی ها

آرزوی پیروزی پیکان را در این بازی دارم . حیف رفیق ما در این بازی مصدوم است و

نمی تواندبازی کند

داستان ایرانی ها در بهشت و جهنم!

میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه؟ ما یک عده ایرونی توی بهشت داریم که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! بجای پابرهنه راه رفتن کفش نایک و آدیداس درخواست میکنن. هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون 'بنز' یا 'ب ام و' یا 'تویوتا لکسوز' جائی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد!

آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و پسته و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های تقدس بالای سرشون رو به بقیه میفروشن. چند تاشون کوپن جعلی بهشت درست کردن و به ساکنین بخت برگشته جهنم میفروشن. چندتاشون دلالی باز کردن و معاملات املاک شمال بهشت میکنن. یک سری شون حوری های بهشت را با تهدید آوردن خونه شون و اونارو "سرکار" گذاشتن و شیتیلی میگیرن. بقیه حوری ها هم مرتب میگن ما رو از لیست جیره ایرانیها بردار که پدرمونو درآوردن، اونقدر به ما برنج دادن که چاق شدیم و از ریخت افتادیم.
اتحادیه غلمان ها امضاء جمع کرده که اعضا نمیخوان به دیدن زنان ایرانی برن چون اونقدر آرایش کردن و اسپری مو و ماسک و موس و . . . به سرشون زدن که هاله تقدسشون اتصالی کرده و فیوزش سوخته در ضمن خانمهای ایرونی از غلمانها مهریه و نفقه میخوان. بعضی از اونها هم رفتن تو کار آرایش بقیه و کاسبی راه انداختن: موهاشون رو هزار و یک رنگ میکنن، تتو میکنن، ناخن میکارن و از این جور قرتی بازیها
هفته پیش هم چند میلیون نفر تو چلوکبابی ایرانیها مسموم شدن و دوباره مردن. چند پزشک ایرونی هم بند کردن به حوری ها که الا و بلا بیایید دماغاتونو عمل کنیم، گونه بکاریم، ساکشن کنیم و از این کلک ها . . .
 

خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیها هم مثل بقیه، آفریده های من هستند و بهشت به همه انسان ها تعلق داره. اینها هم که گفتی، خیلی بد نیست! برو یک زنگی به شیطون بزن تا بفهمی دردسر واقعی یعنی چی!!!
 
جبرئیل میره زنگ میزنه به جناب شیطان... دو سه بار میره روی پیغام گیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بخش ایرانیان بفرمایید؟
جبرئیل میگه: آقا مثل اینکه خیلی سرت شلوغه؟
شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه... این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! میخوام خودمو بازنشست کنم. شب و روز برام نگذاشتن! تا صورتم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن!
تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!!
جبرئیل جان، من برم .... اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن...
یک عده شون بازار سیاه مواد سوختی بخصوص بنزین راه انداختن.
چند تا پزشک ایرونی در جهنم بیمارستان سوانح سوختگی باز کردن و براش تبلیغ میکنن و این شدیدا ممنوعه.
چندتاشون دفتر ویزای مهاجرت به بهشت باز کردن و ارواح مردمو خر میکنن. بلیت جعلی یکطرفه بهشت هم میفروشن.
یک سری شون وکیل شدن و تبلیغ میکنن که میتونن پیش نکیر و منکر برای جهنمی ها تقاضای تجدید نظر بدن.
چند تاشون که روی زمین مهندس بودن میگن پل صراط ایراد فنی داشته که اونا افتادن تو جهنم. دارن امضا جمع میکنن که پل باید پهن تر بشه.
چند هزار تاشون هم هر روز زنگ میزنن به 118 جهنم و تلفن و آدرس سفارتهای کانادا و آمریکا رو میپرسن چون میخوان مهاجرت کنن.
هر روز هزاران ایرونی زنگ میزنن به اطلاعات و تلفن آتش نشانی و اورژانس جهنم رو میخوان.
الان مراجعه داشتم میگفت ما کاغذ نسوز میخواهیم که روزنامه اپوزیسیون بیرون بدیم.
ببخش! من برم، بعدا صحبت میکنیم... چند تا ایرونی دارن کوپون جعلی کولر گازی و یخچال میفروشن... برم یه چماقی بچرخونم

متشکرم خدا

خدا جون متشکریم که چشم دادی بهمون
واسه گریه کردن ُ دیدن این دنیای زشت
مرسی که پا به ما دادی واسه  سگ دو زدنُ
واسه گشتن تو جهنم دنبال راه بهشت

خدا جون ممنون از اینکه  دوتا دست دادی به ما
تا اونا رو روبه هر مترسکی دراز کنیم
تا نذاریم زنجیرا توی سیاه چال بپوسن
تا بتونیم ماشه ی مسلسلا رو ناز کنیم

خیلی ممنون که یه جفت گوش روی کله های ماس
که با اون صدای بمب افکنا رو گوش بکنیم
گوش به فرمان خبرهای دروغ رادیو
عشق و آزادی و انسان رو فراموش بکنیم

آخ که شکرت ای خدا واسه جهان به این بدی
حیف می شد اگه تو  دست به ساختنش نمی زدی

خداجون مرسی از اینکه دلی تو سینه مونه
که می تونیم بذاریم بدزدنش با یه نگاه
می تونیم دل یکی دیگه رو بازیچه کنیم
می تونیم خیلی راحت به عشق بگیم یه اشتباه

خدا جون ممنون که مغزی توی کله مون داریم
که می تونه داغیه تیر خلاص رو حس کنه
می تونه سراغ دنیاهای ممنوعه بره
می تونه مس رو طلا یا که طلا رو مس کنه

مرسی که زبون به ما دادی برای حرف زدن
تا از این همه مزخرف دنیا رو پر بکنیم
تا دهنبند اختراع بشه به لطف حرف حق
تا بتونیم با زبون از تو تشکر بکنیم

خدایا

"هل کفی بالله "

آیا پروردگار برایتان کفایت نمیکند؟

هیچ وقت نباید به اجبار خندید

گاهی باید تا نهایت آرامش گریه کرد.

 

تبسم بعد از گریه

از

رنگین کمان بعد از بارون هم زیبا تره.

وقتی...


وقتی یک دختر حرفی نمیزند
میلیونها فکر در سرش می گذرد

وقتی یک دختربحث نمیکند
عمیقا مشغول فکر کردن است

وقتی یک دختربا چشمانی پر از سوال به تو نگاه میکند
یعنی نمی داند تو تا چند وقت دیگر با او خواهی بود

وقتی یک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسی تو می گوید: خوبم
یعنی اصلا حال خوبی ندارد

وقتی یک دختر به تو خیره می شود
شگفت زده شده که به چه دلیل دروغ می گویی

وقتی یک دختر سرش را روی سینه تو می گذارد
آرزو می کند برای همیشه مال او باشی

وقتی یک دختر هر روز به تو زنگ می زند
توجه تو را طلب می کند

وقتی یک دختر هر روز برای تو [اس ام اس] می فرستد
یعنی میخواهد تو اقلا یک بار جوابش را بدهی

وقتی یک دختر به تو می گوید دوستت دارم
یعنی واقعا دوستت دارد

وقتی یک دختر اعتراف می کند که بدون تونمی تواند زندگی کند
یعنی تصمیم گرفته که تو تمام آینده اش باشی

وقتی یک دختر می گوید دلش برایت تنگ شده
هیچ کسی در دنیا بیشتر از او دلتنگ تو نیست
________________________________________
وقتی یک پسر حرفی نمی زند
حرفی برای گفتن ندارد

وقتی یک پسر بحث نمی کند
حال وحوصله بحث کردن ندارد

وقتی یک پسر با چشمانی پر از سوال به تو نگاه می کند
یعنی واقعا گیج شده است

وقتی یک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسی تومی گوید: خوبم
یعنی واقعا حالش خوبه

وقتی یک پسر به تو خیره می شود
دو حالت داره یا شگفت زده است یا عصبانی

وقتی یک پسر هر روز به تو زنگ می زند
او با تو مدت زیادی حرف می زند که توجه ات را جلب کند

يا مهدي


نام: محمّد

نام پدر: امام حسن عسكرى(ع)

نام مادر: نرجس ( نرگس )

القاب: حجت ، خاتم ، صاحب الزّمان ، قائم ، منتظَر ، و از همه مشهورتر مهدى

شكل: چون ستاره درخشان نورانى ، و داراى خالى سياه بر گونه راست 

زاد روز: شب نيمه شعبان 255 ، هنگام طلوع فجر

زادگاه: شهر سامراء

غيبت صغرى: از سنّ پنج سالگى به مدّت 69 سال

غيبت كبرى: با در گذشت چهارمين نماينده و سفير آن حضرت از سال 329 آغاز گرديد; و تا به هنگام فرمان الهى مبنى بر اجازه ظهور و قيام آن بزرگوار ، همچنان ادامه خواهد داشت.

محل ظهور: مكّه معظّمه.

محل بيعت: مسجدالحرام ، ميان ركن و مقام.

يادگار أنبياء: انگشتر سليمان در انگشت او ، عصاى موسى در دستش ، و بطور خلاصه آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد.

ياران: سيصد و سيزده نفر ( به عدد اصحاب بدر ) ، افرادى باشند كه هسته مركزى زمامدارى او را تشكيل دهند; و در حقيقت كارگردانان اصلى قيام مهدى(ع) ، و كارگزاران درجه اوّل انقلاب جهانى اسلام خواهند بود كه از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آيند.

مركز حكومت: مسجد كوفه ، ــ  مركز خلافت و حكومت جدّ بزرگوارش على(ع) ــ .

وزير و معاون: عيسى(ع) از آسمان فرود آيد و به عنوان وزير با حضرتش همكارى نمايد.

بركات حكومت و رهبرى او: درهاى خير و بركت از آسمان به روى مردم گشوده شود; عمرها به درازا كشد; مردم همه در رفاه و بى نيازى بسر برند; شهرها همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به هم پيوسته گردند ، آنچنان كه مسافران را به برداشتن توشه نيازى نخواهد بود; و اگر زنى يا زنانى تنها از مشرق به مغرب روند كسى را با آنها كارى نباشد.

 

http://www.hdarab1.ir/UploadFile/DailyPicture/thumb_24_850615_L600.jpg


در قرآن، آیات بسیارى وجود دارد كه به شهادت روایات مستند و معتبر، درباره حضرت مهدى(علیه السلام) و قیام جهانى او نازل گردیده است.

در كتاب شریف «المحجّة فى ما نزل فى القائم الحجّة(علیه السلام)» كه توسط محدث بزرگوار، مرحوم سید هاشم بحرانى و با بهره گیرى از دهها جلد كتب تفسیر و حدیث، تألیف گردیده، مجموعاً (132) آیه از آیات كریمه قرآن ذكر شده كه در ذیل هر كدام یك یا چند روایت در تبیین كیفیت ارتباط آیه با آن حضرت(علیه السلام)، نقل شده است.

در اینجا به ذكر چند روایت در این مورد، بسنده مى كنیم:

1 ـ امام صادق (علیه السلام) در باره قول خداى عزّوجلّ: «هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدّین كلّه و لو كره المشركون»(1) فرمود:

«به خدا سوگند! هنوز تأویل این آیه نازل نشده است و تا زمان قیام قائم (علیه السلام) نیز نازل نخواهد شد. پس زمانى كه قائم (علیه السلام)به پا خیزد، هیچ كافر و مشركى نمى ماند مگر آنكه خروج او را ناخوشایند مى شمارد.»(2)

2 ـ امام باقر (علیه السلام) در باره آیه شریفه «و قل جاء الحق و زهق الباطل إن الباطل كان زهوقاً» (3) فرمود:

«زمانى كه قائم(علیه السلام) قیام نماید، دولت باطل از بین خواهد رفت.»(4)

3 ـ امام صادق (علیه السلام) در بیان معناى آیه كریمه «و لقد كتبنا فى الزبور من بعدالذكر أن الأرض یرثها عبادى الصّالحون»(5) فرمود:

«تمام كتب آسمانى، ذكر خداست، و بندگان شایسته خدا كه وارثان زمین هستند، حضرت قائم(علیه السلام) و یاران او مى باشند.» (6)

4 ـ امام باقر (علیه السلام) در باره قول خداى عزّوجلّ: «الذین إن مكّنّاهم فى الأرض اقاموا الصلوة و آتوا الزكاة...»(7) فرمود:

«این آیه درحق آل محمد(صلى الله علیه وآله وسلم) است در حق حضرت مهدى(علیه السلام)و یاران او كه خداوند شرق و غرب زمین را تحت سلطه آنان قرار مى دهد و به وسیله آنان دین را پیروز گردانده و بدعتها و باطلها را مى میراند.»(8)

5 ـ امام سجاد(علیه السلام) زمانى كه این آیه شریفه را قرائت نمود: «وَعَد اللّه الّذین آمنوا منكم و عملوا الصالحات لیستخلفنَّهم فى الأرض كما استخلف الذین من قبلهم و لیمكّننّ لهم دینهم الّذى ارتضى لهم و لیبدِّلنّهم من بعد خوفهم أمناً یعبدوننى و لایشركون بى شیئاً» (9) فرمود:

«به خدا سوگند! آنان شیعیان ما اهلبیت هستند، خداوند ـ آن خلافت در زمین و اقتدار بخشیدن به دین را ـ به وسیله آنان و به دست مردى از ما، كه مهدى این امت است، تحقق خواهد داد و هم اوست كه پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)در باره اش فرمود: اگر از عمر دنیا جز یك روز باقى نمانده باشد، خداوند همان روز را آنچنان طولانى خواهد كرد كه مردى از خاندان من كه همنام من است فرا برسد و زمین را آنچنان كه از ظلم و جور پر شده باشد، از عدل و داد آكنده سازد.»(10)

6 ـ امام صادق (علیه السلام) فرمود: «آیه «أمّن یجیب المظطرّ اذا دعاه و یكشف السّوء و یجعلكم خلفاء الأرض»(11) درباره قائم از آل محمد(صلى الله علیه وآله وسلم) نازل شده است. به خدا سوگند، او همان مضطرّ درمانده اى است كه چون در مقام ابراهیم دو ركعت نماز گزارد و فرج خویش از خدا بخواهد، خداوند دعایش را اجابت كند و بدیها را برطرف سازد و او را در زمین خلیفه قرار دهد.»(12)

کافررا چه به این حرف ها


...از ماشین که پیاده شدم، رو به روی دانشگاه ، چادری برپا بود که حکم نمایشگاه را داشت. صدای نوحه می آمد. برادران بسیجی فروشنده بودند و مردم تماشاگر وشاید خریدار!

سر و وضعم گویا به مذاق برادرها خوش نیامد! چه ، هیچ کدام برای تعارف کردن شربت پرتقال به سمت من ندویدند و هنگام تماشای نوارها و کتاب های مذهبی، اجناسشان را تبلیغ نکردند!شاید بخاطرشلوار لی ،شاید هم صورت تراشیده،شاید... نمیدانم...

انتهای میز ، دفتری بود برای نظر خواهی. جمله ی اول را که نوشتم، ضجه های قلمم آغاز شد و زبان دلم باز...(نقل به مضمون):


جنگ تنها چیزی ست که فکر کردن به آن، هنوز هم برای من عادی نشده است. کاش چند سال زودتر به دنیا آمده بودم ...! در زندگی چیزهایی هست خارج از اراده ی ما که فرصت تجربه ی لحظه های خاص را ازمان دریغ می کند. مثل زمان تولدم که نگذاشت من جنگ را در آغوش خودش لمس کنم.


نمایشگاه، جشنواره، بروشور، کتاب، فیلم ، هفته ای در تقویم ...اینها همه هستند و هیچ یک دردی از نسل سوخته و واپس زده ی جنگ دوا نمی کنند. ما خیلی چیزها را پشت خاکریز های جبهه دفن کردیم که طاقت نیاوردیم جز چند روز،چند ماه، یا حداکثر چند سال، بازمانده های جبهه را تحویل بگیریم.


حالا رسیده ایم به جایی که رزمنده ی ما نگران شکم های گرسنه ای باشد که چشم دوخته اند به دستان او.

ساده بودیم، و هستیم ، که به خیالمان واژه ی مقدس، همین که بچسبد به دفاع، یعنی تقدیس جنگ و هر چه در این سالها به آنان گذشته ست.


ما عشق را ارزان می خریم !جنگ را، فداکاری را ، تن را و دین را و کشور را ... ارزان می خریم !و این همان چیزی ست که می تواند زودتر از بمب های شیمیایی و گاز خردل، جان قهرمانان را بگیرد.
ما خریداران خوبی نیستیم برادران!


و بیرون آمدم.

هنوز گیج نگاه  برادری هستم که انگار خیال می کرد من کافرم و کافر را چه به این حرف ها و...!

جالبه

اگر مانده بودی تو را به عرش خدا می رساندم اگر مانده بودی تو را تا دل قصه ها می کشاندم اگر با تو بودم به شبهای غربت که تنها نبودم اگر مانده بودی زتو می نوشتم تو را می سرودم مانده بودی اگر نازنینم، زندگی رنگ و بویی دگر داشت این شب سرد و غمگین غربت با وجود تو رنگ سحر داشت با تو این مرغک پر شکسته ، مانده بودی اگر ، بال و پر داشت با تو بیمی نبودش ز طوفان، مانده بودی اگر ، همسفر داشت هستیم را به آتش کشیدی سوختم من ندیدی ، ندیدی مرگ دل آرزویت اگر بود مانده بودی اگر ، می شنیدی با تو دریا پر از دیدنی بود شب ، ستاره گلی چیدنی بود خاک تن شسته در موج باران در کنار تو بوسیدنی بود بعد تو خشم دریا و ساحل ، بعد تو پای من مانده در گل مانده بودی اگر، موج دریا تا ابد هم پر از دیدنی بود با تو و عشق تو زنده بودم بعد تو من خودم هم نبودم بهترین شعر هستی را باتو مانده بودی اگر ، می سرودم مانده بودی اگر ، می سرودم مانده بودی اگر نازنینم ، زندگی رنگ و بوی دگر داشت این شب سرد و غمگین غربت با وجود تو رنگ سحر داشت .

موفق‌ترین فیلم ترسناک تاریخ سینما!!

سری فیلم‌های «اره» به عنوان موفق‌ترین ترسناك‌های فیلم‌های تاریخ سینما انتخاب شدند.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، اره (Saw) فیلمی در ژانر وحشت است که توسط «جیمز ون» و «لی وانل» خلق شد و تا سال 2009 شش فیلم از این مجموعه ساخته و اکران شده است.
بنابراعلام كامینگ سون، سری آثار سینمایی اره تاكنون فروشی بالغ بر 472 پوند را تجربه كرده است.
شخصیت اول این فیلم مردی است به نام جان کرامر با لقب جیگسا (اره مویی)كه توبین بل نقش او را بازی می‌کند.
جان بعد از اتفاقی که برای همسرش در کلینیک او افتاد و منجر به کشته شدن بچه‌ی او در شکم همسرش شد، فهمید بعضی از انسانها ارزش زندگی که خدا به آنها داده است را نمی‌دانند؛ برای همین تصمیم گرفت فقط با کسانی که گناهکار بودند و ارزش زندگی خود را نمی‌دانستند بازی‌هایی انجام دهد. در تمام این بازیها راه‌های نجاتی برای فرد بازی کننده قرار داده بود کسانی که نجات پیدا می‌کردند قدر زندگی خود را می‌دانستند که افراد بسیار محدودی بودند. جان یک آدم بسیار باهوش بود. افرادی که او انتخاب می‌کرد کسانی بودند مانند: قاتل‌ها، خبرچین‌ها، خیانتکارها و ... .
سری فیلم‌های اره که تا به حال شش قسمت از آنها اکران شده دارای فروش بالایی بوده است. سبک این فیلم را می‌توان جنایی نامید.
کارگردان قسمت 7 سری فیلم اره قول داده آن را برای سال 2010 به عنوان یک شگفتی بزرگ آماده کند.
اولین قسمت اره، در 29 اکتبر 2004 ارائه شد.
نسخه اول فیلم «اره» توسط «جیمز وان» و به نویسندگی خودش با سرمایه‌ای حدود 24 میلیون دلار در سال 2004 ساخته شد و در آن بازیگران زیاد و سرشناسی هم حضور نداشتند، اما فروش زیاد آن تهیه‌كنندگان هالیوودی را به ساختن دنباله‌های آن تشویق كرد.
دومین قسمت در 28 اکتبر 2005، سومین قسمت در 27 اکتبر 2006، چهارمین قسمت در 26 اکتبر 2007، پنجمین قسمت در 24 اکتبر 2008، ششمین قسمت در 23 اکتبر 2009 ارایه شدند و هفتمین قسمت در 22 اکتبر 2010 ارائه خواهد شد.
چندی پیش نخستین عكس‌ها از پروژه سینمایی« اره 7» با عنوان فرعی «تله بیا هنوز زنده‌ام» منتشر شد.
این فیلم در گونه آثار وحشت و دلهره آور، برای اكران در 22 اكتبر (30 مهر ماه) آماده می‌شود.

تلفظ نام مقدس خدا در زبان های مختلف


به زبان فارسي = ايزد
به زبان فرانسه = دي يو
به زبان لاتين = reouse
به زبان آشوري = آرات
به زبان هلندي = اگور
به زبان سانسكريت = ديوا
به زبان مصر قديم = آتون
به زبان سرياني = ايلو
به زبان آلماني = گوت  * به تشديد ت *
به زبان عربي = الله
به زبان عبري = يهوه
به زبان يوناني  teouse=
به زبان دانماركي = گوره
به زبان اسپانيايي = دي يوس
به زبان اينكا = يايا
به زبان كلداني = نابو

آموزش لهجه اصفهونی

- مضاف و موصوف هميشه " ي " ميگردد . مثال :
درِ باغ ---> دري باغ
گل قشنگ ---> گلي قشنگ
آدم خوب ---> آدمي خُب

2- " د " ما قبل ساکن تبديل به " ت " ميشود .مثال :
پرايد ---> پرايت
آرد ---> آرت

3- " و " ساکن آخر کلمه به " ب " قلب مي شود .مثال :
گاو ---> گاب

4- تعویض فتحه بجای کسره و برعکس در برخی لغات  :

مثال براي فتحه :
اَز ---> اِز
قفَس ---> قفِس
اَزَش ---> اِزِش
بِزَن ---> بِزِن

مثال براي کسره
اِمروز ---> اَمروز
حِيفِ ---> حَيفِس

5- صداء " ا "  به " او " تبديل مي شود .مثال :
شما ---> شوما
کجا ---> کوجا
چادر ---> چادور ---> چادِر


6- حرف " و " در قالب حرف ربطي به " آ " تبديل مي شود .مثال :


من و تو و حسن ---> منا تو آ حسن
اصولآ خود " آ " به عنوان يک حرف ربط به کار مي رود .مثال :
من هسَم , آ بابامم هسَن .
در ضمن حرف " آ " به معني " به علاوه ( + ) " هم به کار مي رود .مثال :
3+4+5 ---> 3+4 آ 5

7- حرف " ه " در پایان برخی لغات با الف جایگزین میشود ، مثال :


بچه ها ---> بِچا
گربه ها ---> گُربا
مي جهد ---> مي جِد
" ه " در آخر کلمات فعل به " د " ساکن بدل ميشود .
بِره ---> بِردِ
بشه ---> بِشِد
" ه " به " ي " تبديل ميشود.مثال :
بهتر ---> بيتَرِس
گربه ---> گربيِه

همچنین " ه " به " و " بدل مي شود .مثال :
مي آئيم ---> ما وَم مي يَيم
" ه " به " ش " تبديل ميشود .مثال :
بهش مي گم ---> بِشِش مي گم

نکته : به غير از اول شخص مفرد ؛ حروف " خوا " به " خ " تبديل مي شود .مثال :
مي خواي ---> مي خَي

8- در برخي از افعال حرف " ي " به " اوي " تبديل مي شود .مثال :
مي گي ---> مي گوي
9- حرف اول کلمه " ب " يا " ن " باشد و حرف سوم " ي " باشد يک " ي " بعد از " ب " يا " ن " اضافه مي شود .مثال :

بگير ---> بيگير
بشين ---> بيشين
بريز ---> بيريز
ببين ---> بيبين

10- حرف " س " در آخر لغات .مثال :
چه خبر ؟؟ ---> چه خبِرِس ؟
بسه ---> بسِس

11- نکته جالب ديگر در مورد کلمه " پس " است که اغلب " س " آن حذف مي شود .مثال :
کجايين پس ؟ ---> کو جاين پَ ؟
پس تو کجايي ؟ ---> پَ تو کوجاي ؟
" و " ما قبل " ي " به " ف " تبديل مي شود .مثال :
ديوار ---> ديفال

تبصره : در لهجه هاي Super Esf اصولآ " د " به " ز " تبديل مي شود .مثال :
گنبد ---> گنبِز

12- " ي " در آخر کلمات حذف مي شود .مثال :
چيز هاي زيادي هست ---> چيزا زيادي هست
بچه هاي اون محله ---> بِچا اون محله
آدماي اين دوره زمونه ---> آدِما اين دوره زِمونه
13- د+فعل+د .مثال :
دِ بيا دِ
دِ برو دِ
دِ جَل باش دِ


چند اصطلاح اصفهاني


1- آيا عالم به معناي معلوم نيست ---> آيا عالم بياد يعني معلوم نيست بياد
2- " آيدي داره " به معناي معناي جالب ---> آيدي دارده ايشون دارن به ما اينا را مي گن
3- جَخ به معناي " تازه " ---> من جَخ رسيدم (( که در بعضي موارد با هم بکار مي رود ---> من جَخ تازه رسيدم ))
4- کلمه سيزده که سينزَ تلفظ مي شود و نوزده که نونزَ و دوازده که دوازَ خوانده مي شود .
5- فعل زيباي اِسِدم که مي شود گفت کلمه " گرفتم " را داغون کرده و ضرف آن به شرح زير است :
اِسِدم - اِسِدي - اِسِد -اِسِديم - اِسِديد - اِسِدند
6- فعل بِگم از جمله فعلهايي است که کسره حرف اول آن به " و " بدل شده و از استثنائاست .مثال :
بِگو ---> بوگو
بِگم ---> بوگَم
7- " جل باش " به معناي " عجله کن " که (ع) و (ه) اول و آخر کلمه از بين رفته است .
8- در اکثر موارد " ژ " به " ج " تبديل مي شود .
مثال :
ماساژ ---> ماساج
پاساژ ---> پاساج
9- در بعضي مواقع صورت کلي کلمه و حروف دگرگون مي شود .مثال :
جوجه ---> چوري
کلاغ ---> غِلاغ
مغازه ---> دوکون
10-
اصطلاح " در آ پيش کن " به جاي " در را ببند "

مرگ های عجیب و شاید هم خیلی ساده


مرگ

) آرنولد بنت:
داستان نویس انگلیسی(۱۸۶۷،۱۹۳۱) وی برای آنکه ثابت کند آب شهر پاریس از نظر بهداشتی کاملا سالم است، یک لیوان از آن را خورد و در اثر تیفوئید ناشی از آن در گذشت!

۲) آگاتوکلس:

(خودکامه سراکیوز ۳۶۱، ۲۸۹ ق.م) در اثر قورت دادن خلال دندان خفه شد.

۳) آلن پینکرتون:

(موسس آژانس کارآگاهی آمریکا ۱۸۱۹، ۱۸۸۴) هنگام نرمش صبحگاهی به زمین خورد و زبانش لای دندان ماند و زخم شد و در اثر قانقاریای ناشی از این زخم درگذشت.

۴) آیزادورا دانکن:

(رقاص آمریکایی ۱۸۷۸، ۱۹۲۷) هنگامی که در اتومبیل بود، شال گردن بلندش به چرخ عقب اتومبیل گیر کرد و گردنش شکست و خفه شد.

۵) اسکندر کبیر:

(پادشاه مقدونی ۳۵۶ ،۳۲۳ ق.م) به دنبال دو روز میگساری و عیاشی در اثر تب درگذشت.

۶) الکساندر:

(پادشاه یونان ۸۹۳،۱ ۱۹۲۰) یک میمون خانگی گازش گرفت و در اثر عفونت خون در گذشت.

۷) تامس آت وی:

(نمایشنامه نویس انگلیسی ۱۶۵۲، ۱۶۸۵) مرد فقیری بود. به دنبال روزها گرسنگی سرانجام یک گیته به دست آورد و با آن یک دست پیچ گوشت خرید و از شدت ولع همان لقمه دهان پرکن اول گلو گیرش شد و خفه اش کرد!

۸) تامس می:

(مورخ انگلیسی ۵۹۵،۱ ۱۶۵۰) بر اثر بلعیدن غذای زیادی، خفه شد.

۹) جان وینسون:

(ماجرا جوی بریتانیا ۱۵۵۷، ۱۶۲۹) وی در ۷۲ سالگی از اسب به زمین افتاد و میخی وارونه بر زمین افتاده بود، در سرش فرو رفت.

۱۰) جروم ناپلئون بناپارت:

(آخرین بناپارت آمریکایی ۱۸۷۸، ۱۹۴۵) در سنترال پارک نیویورک، پایش به زنجیر سگ زنش گرفت و افتاد و در اثر زخم های حاصله در گذشت.

۱۱) جورج دوک کلارنس:

(انگلیسی ۱۴۴۹،۱۴۷۸) به دستور برادرش ریچارد سوم در خمره شراب خفه شد.

۱۲) جیمز داگلاس ارل مورتون:

(۱۵۲۵،۱۵۸۱) بوسیله دستگاهی شبیه گیوتین که خودش آن را به اسکاتلندیان معرفی کرده بود، سر بریده شد.

۱۳) رودولفونی یرو:

(ژنرال مکزیکی ۱۸۸۰، ۱۹۱۷) اسبش در شن روان گرفتار شد و سنگینی طلاهایی که به همراه داشت باعث فرو رفتن به درون ماسه شد.

۱۴) زئوکسیس:

(نقاش یونان قرن پنجم ق.م) به تصویری که از یک ساحره پیر کشیده بود آنقدر خندید که یکی از رگ هایش پاره شد و مرد!

۱۵) ژراردونرال:

(نویسنده فرانسوی ۱۸۰۸ ،۱۸۵۵) با بند پیشبند، خودرا از تیر چراغ برق خیابان حلق آویز کرد.

۱۶) فرانسیس بیکن:

(۱۵۶۱،۱۶۲۶) براثر گرفتاری در یک سرمای ناگهانی گرفتار شد و درگذشت.

۱۷) فالک فیتز وارن چهارم:

(بارون انگلیسی ۱۲۳۰، ۱۲۶۴) در بازگشت از یک جنگل، اسبش در باتلاق افتاد و فالک که زره پوشیده بود، در درون زره اش خفه شد.

۱۸) کلادیوس اول:

(امپراتور روم ۵۴ ب م. ۱۰ ق.م) با یک پر آغشته به سم خفه شد.

۱۹) کنت اریک مگنوس آندرئاس هرس ستنبورگ:(۱۸۶۰، ۱۸۹۵)

این انگلیسی در اثر خشم ناشی از مستی، با سیخ بخاری به دوستش حمله کرد، اما خودش توی بخاری افتاد و سوخت.

۲۰) گریگوری یفیموویچ راسپوتین:

(۱۸۷۱،۱۹۱۶) وزنه ای به بدنش بستند و در رود نوا غرقش کردند.

۲۱) لایونل جانسن:

(شاعر انگلیسی ۱۸۶۷ ،۱۹۰۲) از روی چهارپایه پشت بار به زمین افتاد و در اثر زخمهای حاصله در گذشت.

۲۲) لنگی کالیر:

(کلکسیونر آمریکایی ۱۸۸۶،۱۹۴۷) در خانه خود و در تله ای مهلک درگذشت. تله را برای دستگیری دزدان کار گذاشته بود.

۲۳) مارکوس لیسینیوس کراسوس:

(سیاستمدار رومی ۱۱۵، ۵۳ ق.م) این رهبر بدنام و صراف رمی به دست سربازان پارتی با ریختن طلای مذاب در حلقش درگذشت.

۲۴) هنری اول:

(پادشاه انگلیسی ۱۰۶۸،۱۱۳۵) در اثر افراط در خوردن مارماهی دچار ناراحتی روده شد و مرد.

۲۵) یوسف اشماعیلو:

(کشتی گیر ترک) بر اثر سنگینی طلاهایی که به کمرش بسته بود در دریا غرق شد. چون نتوانست به راحتی شنا کند.