آكمند  «» معيوب

آگاه «» مطلع

آگاهانيدن «»  مطلع كردن

آمرزش «» عفو

آمرزگار «» عفو كننده

آميغ «» حقيقت

آميغ پژوهي «»حقيقت طلبي

آوازه «» شهرت ، معروفيت

آهنگ «» قصد ، اراده

آيفت «» حاجت ، نياز

آيين «» شريعت ، سنت

ابزار «» وسيله  ، آلت

ابزار سازي «» صنعت

ارج «» قدر ، اهميت

ارجدار «» باقدر ، با اهميت 

ارج شناسي «» قدر شناسي

ارزش «» قدر و قيمت

اُزانا «» مالك

اُزانش «» مالكيت

اُزانيدن «» مالك شدن ، تملك

اُستُردُن «» پاك كردن

استوار «» محكم

اكنون «» حال ، حاضر

انبوه «» جمع كثير ، عده بسيار

انجاميدن «» تمام كردن

اندازه داري «» اقتصادي

اندام «» عضو بدن يا موسسه

اندرز «» نصيحت

انديشه «» فكر ، تفكر 

انگار «» فرض ، تصور 

انگاره «» فرضيه

انگاشتن «» فرض كردن ، تصور كردن

انگبين  «» عسل

انگيزش «» تحريك

انگيزه «» محرك ، باعث

انگيختن «» باعث شدن

باختر «» شمال

باده «» مشروب

باده خوار «» ميگسار

بارده «» حاصلخيز

باري «» اقلا ، لااقل ( در زبان پاك بمعني « بهر حجت » معني نمي دهد

باريك بين «» دقيق

باريك بيني  «» دقت

باز ايستادن «» خودداري كردن ، امتناع كردن

بازبسته «» منوط ، به شرط

بازتاب «» انعكاس نور

بازداشتن «» مانع شدن

بازگشت «» مراجعت

بازگشتن «» مراجعت كردن

بازگفتن «» نقل كردن

بازنمودن «» بيان كردن

بازنوشتن «» پاكنويس كردن

باستان «» قديم

باشا «» حاضر ، موجود

باشندگان «» موجودات ، حاضران

باشنده «» موجود ، حاضر

باستان «» قديم

بامداد «» صبح

باور «» عقيده

باهماد «» جمعيت ، حزب

باهمي «» اتحاد

باهميدن «» متحد شدن

بايا «» وظيفه ، واجب

بايستن «» واجب بودن

بدخواه «» خائن ، داراي سوء نيت

بدرود «» خداحافظي ، به سلامت