بررسی شهادت امام حسین (ع)
مرحوم کلینی در اصول کافی از امام صادق(ع) نقل میکند که امام حسین(ع) از انگشت ابهام پیامبر اکرم(ص)شیر نوشیده است و او مدت آن را دو یا سه روز میداند و در ادامه مینویسد: هیچ فرزندی جز حضرت عیسی بن مریم(ع) و حسین بن علی(ع) شش ماهه متولد نشد که بماند.[3] مرحوم سید بحرالعلوم در این باره میفرماید:
لله مرتضع لم یرتضع ابداً من ثدی انثی و من طه مَراضِعهُ[4]
برای خداوند شیرخوردهای است که از سینهی هیچ زنی شیر نخورده است، در حالی که از دست پیامبر اکرم(ص) شیر نوشیده است.
اما در مورد احتمال دوم که آن حضرت از دایه شیر خورده باشد، روایاتی نقل کردهاند که آن حضرت دایهای داشته است به نام امالفضل بنت حارث ـ زن عباس بن عبدالمطلب ـ و این روایات به این مضمون است:
صاحب «مستدرک الصحیحین» به سند خود از امالفضل نقل میکند:
«همانا امالفضل بر رسول خدا(ص) وارد شد؛ پس گفت: ای پیامبر خدا، من دیشب خوابی دیدم که بسیار سخت و دشوار بود! پیامبر اکرم(ص) دوباره فرمودند: چه دیدی؟ گفت: همانا سخت و ترسناک بود! پیامبر اکرم(ص) دوباره فرمودند: آن چه بود؟ گفت: دیدم مثل این که قطعهای از جسم و بدن شما جدا شد و در دامن من افتاد! پس، پیامبر(ص) فرمودند: خوابی که دیدهای خیر باشد؛ به خواست خدا دخترم فاطمه(س) پسری به دنیا میآورد، آنگاه در دامان تو قرار میگیرد؛ سپس فاطمه(س) حسین(ع) را به دنیا آورد، و او در دامان من قرار گرفت و دایهاش شدم».
ابن سعد نیز در «طبقات الکبری» به سند خود از سماک بن حرب نقل میکند:
«به درستی که امالفضل همسر ـ عباس بن عبدالمطلب ـ گفت: ای پیامبر خدا، من در خواب دیدم مثل این که عضوی از اعضای بدن شما در خانهی من است، پیامبر(ص) فرمودند: آنچه دیدهای خیر باشد! دخترم فاطمه(س) پسری به دنیا میآورد و تواو را شیر میدهی به شیر فرزندت «قُثَم» سماک بن حرب گفت: پس فاطمه(س) حسین(ع) را به دنیا آورد؛ سپس کفالت و دایگی او را به امالفضل سپرد….»
بنابراین بررسی روایت گوناگون به دست میدهد که امام حسین(ع) با توجه به اعجاز گونه بودن تمام خصوصیات آن حضرت از انگشت ابهام پیامبر(ص) شیر نوشیده است و این موضوع از نظر علمای شیعه صحیح و قابل اعتماد است، اگر چه علمای اهل سنّت آن را ذکر نکرده اند.
بنابراین، در مقام پذیرش این موضوع و در تعارض بین این روایات اینگونه میتوان جمع نمود که: امام حسین(ع) ابتدا دو یا سه یا حتی چهل روز از انگشت پیامبر شیر خورده است و سپس بقیهی مدت را در دامان امالفضل گذرانیده، او پرورش و تربیت امام حسین(ع) را عهدهدار بوده است؛ چرا که این اعجاز پیامبر(ص) مانع از شیر خوردن آن حضرت در دو سال تمام (حولین کاملین) ـ که از اسباب و علل عادی میباشد ـ نمیگردد.
علت گذاشتن کنیه «اباعبدالله» برای امام حسین(ع) چه بوده است؟
از سنتهای اجتماعی و خانوادگی عرب، گذاشتن کنیه و لقب برای مولود تازه به دنیا آمده است که اساساً برای تعظیم و تکریم به کار میرود.
ائمهی معصومین(ع) هر کدام دارای کنیهها و القاب زیادی هستند که بازگو کنندهی شخصیت معنوی و الهی آنان است. اباعبدالله کنیه حضرت امام حسین(ع) میباشد که بر خلاف معمول، به اعتبار اسامی فرزندان آن امام نیست، بلکه به جهت اوج و شکوه، و عبودیت عاشقانه او است که با خون خویش ترسیم کرد.
اباعبدالله و اباالائمه و اباالمساکین از کنیههای دیگر امام حسین(ع) و رشید، طیّب، وفیّ، زکیّ، سیّد، سعید، مبارک، التابع لمرضاة الله و الدلیل علی ذاتالله، الشهید بکربلا، السبط الثانی، الامامالثالث و سیدالشهدا لقبهای آن حضرت است و لقبی که جدّش او را بدان خطاب میکرد «سید شباب اهل الجنة» است.[5]
کنیه «ابا عبدالله» مانند اسم آن حضرت، از سوی خدا و رسول گرامی انتخاب شده است.[6] معمولاً کنیه را به اعتبار اسم فرزند صاحب کنیه میگذارند، مانند ابالحسن، ابامحمد، ابومسلم و…؛ اما کنیه امام حسین(ع) یک کنیه استثنایی است که به اعتبار اسامی فرزندان آن حضرت نیست، بلکه به اعتبار جوهرهی شخصیت معنوی و الهی آن امام که روح عبودیت و بندگی خالص و وقفهناپذیر او میباشد، انتخاب شده است.
در کتاب «ویژگیهای امام حسین(ع)» آمده است: «حسین سمبل عبادت است همه پیامآوران خدا و امامان نور، خدای خویش را خالصانه و عاشقانه میپرستیدند؛ اما حسین، عبادت و پرستش ویژهای داشت. از هنگامی که نور وجودش در جان مادرش فاطمه(س) پدید آمد تا آن لحظاتی که سر نورانیاش بر فراز نیزهها قرار گرفت، همیشه و همه جا به ستایش و سپاس و تسبیح و تنزیه خدا مشغول بود و تلاوت کتاب خدا از او شنیده میشد.»[7]
در شب عاشورا که لشکریان دشمن میخواستند به خیمههای حضرت اباعبدالله الحسین(ع) هجوم بیاورند و کار را یکسره کنند، امام آن شب را برای عبادت و بندگی خدا مهلت خواست و با راز و نیاز، شب را به صبح، و آخرین مرحله حیات خویش را با نیایش خاصه الهی آزین بست. بار مصایب و مشکلات هر چه بر امام سنگینی میکرد و سوز و گداز غمها، هر چه دلخراشتر میشد، صبر امام و رضایتمندی حضرت در برابر اراده الهی زیادتر میگشت و عرضه میداشت: خدایا راضی به رضای توام.[8]
نقل شده است که امام حسین(ع) 25 بار پیاده به حج مشرف شد و مناسک حج ابراهیمی را انجام داد و در هر شبانه روز، هزار رکعت نماز به جا میآورد. روزی از امام سؤال شد که چه قدر از خدا ترسانی؟ امام فرمود: از عذاب آخرت ایمن نیست مگر کسی که در دنیا از خدا بترسد.[9]
پس از جدا کردن سرهای بنی هاشم و آوردن آنها به شام، سرانجام سرهای شهیدان کربلا، از جمله سر مبارک امام حسین(ع) چه شد؟
پس از شهادت امام حسین(ع) به دستور عمرسعد، سر همهی شهدا را از بدن جدا کردند، به جز دو سر؛ یکی سر حضرت علی اصغر؛ زیرا امام حسین(ع) او را دفن کرد ، و دوم سر حرّ بن یزید ریاحی که خویشان او مانع از بریدن سر او شدند.
به گزارش تاریخ، سرهای شهدا را بین طوایف مختلف تقسیم کردند تا به کوفه و شام برده، جایزه بگیرند. پس از ورود به کوفه، ابن زیاد ـ طبق فرمان یزید ـ اسرا را به مخفر بن ثعلبة و شمر بن ذی الجوشن سپرد و با وضعی دلخراش به سوی شام روانه کرد و بر اساس برخی روایات، چهل نفر از مأموران، اسیران را با سرها حرکت دادند و راه طولانی کوفه تا شام را که پانزده منزل بود، پیمودند تا به دارالاماره شام رسیدند.[10]
و اما این که سرانجام سر امام حسین(ع) و دیگر سرها چه شد و در کجا دفن شدند، اختلاف است، که در ذیل، ابتدا اقوال گوناگون را در مورد محل دفن سر امام حسین(ع) و سپس سایر سرها نقل میکنیم.[11]
سرانجام سر امام حسین(ع):
1. برخی از علمای شیعه با استفاده از اخبار و روایاتی که از ائمه معصومین(ع) رسیده،[12] فرمودهاند: سر مقدس سیدالشهدا در نجف اشرف، کنار مرقد مطهّر امیرمؤمنان(ع) دفن شده است؛
2. یزید ـ لعنة الله علیه ـ سر مبارک امام را برای حاکم مدینه ـ عمرو بن سعید بن ابی العاص ـ فرستاده، و او آن را در بقیع، کنار قبر مادرش زهرا(س)، دفن نمود؛[13]
3. در دمشق دفن شده که در مکان آن اختلاف است. به گفتهی ابن ابی الدنیا، در باب الفرادیس و به گفتهی بلاذری و واقدی، در دارالاماره دمشق دفن شده است؛
4. گفته شده که خلفای فاطمی سر مقدس را از باب الفرادیس به عسقلان که بین شام و مصر است، بردند و از آنجا به مصر منتقل کردند و در مشهدی که معروف است، دفن نمودند که زیارتگاه علاقهمندان است؛
5. سر مطهر را به کربلا آوردنده، به بدن مقدس آن حضرت ملحق کردند.
سرانجام سرهای سایر شهدا:
1. در باب صغیر شام که قبرستان بسیار بزرگی است، مقبرهای است معروف به «مشهد رؤوس شهداء کربلا» که نام بسیاری از شهدای مدفون در آن مقبره، ذکر شده است؛[14]
2. مؤلف «اعیان الشیعه» مینویسد: بعد از سال 1321 هجری قمری، مقبرهای را دیدم که سنگی بالای آن نصب و در آن نوشته شده بود: «هذا مدفن رأس عباس بن علی، رأس علی بن الحسین الاکبر و رأس حبیب بن مظاهر». دو سال بعد، بنا را تخریب و تجدید نمودند و آن سنگ را برداشتند، و در ضریحی که داخل مقبره نصب نمودهاند، اسامی بسیاری از شهدای کربلا را بر آن نقش کردهاند و بعید نیست که این رؤوس در آنجا دفن شده باشند.[15]
3. بر اساس رأی مشهور بین علمای امامیه، بقیه سرهای اهل بیت که به شام فرستاده شده بودند، به همراه امام سجاد )ع) و زینب(س) به کربلا آورده شده، به اجساد مطهرشان ملحق گردیدند.[16]
اما قول صحیح: مشهور بین علمای امامیه، همچنان که علامهی مجلسی (ره) بر آن تصریح فرموده، آن است که امام سجاد(ع) رأس مطهّر سیدالشهدا و سایر شهدا را در روز اربعین همان سال، (بیستم ماه صفر سال 61 هـ ق) از شام وارد کربلا کرده، به بدنهای مطهّر آنها ملحق گردانیده است.[17]
سید بن طاووس در «لهوف» آورده است: امّا سر مبارک امام حسین(ع)، روایت شده که از شام برگردانده شده و در کربلا در کنار جسد شریف دفن شده است و عمل شیعه بر این اساس قرار گرفته است.[18]
از کلام سید روشن میشود که شیعه بر این باور است که سر مقدس امام(ع)، به جسد مطهر ملحق شده است.
سید اسرار حسینی تنکابنی نیز در کتاب «مصائب الهداة»، پس از نقل اقوال، دربارهی دفن سر مطهر امام(ع) میگوید: «لیکن خبر حمل کردن امام سجاد(ع) سر مبارک را به کربلا و دفن آن با جسد مطهر، اشهر و اظهر و مؤید به عقل و نقل است؛[19]
در کتاب «مقتلالحسین(ع)» آمده است:[20] «بر این که سرهای مطهر به کربلا آورده شدند، تصریح وجود دارد و این تصریح در کتابهای شیعه و سنی از جمله: حبیب السیر و نفسالمهموم، ص 253، و در روضة الواعظین فتال نیشابوری، ص 165، و در مثیرالاحزان ابن نما حلی، ص 58، و در لهوف سید بن طاوس، ص 112 و در اعلام الوری طبرسی، ص 151 و در مقتلالعوالم، ص 154 و در مناقب ابن شهرآشوب، ج 2 ، ص 200 و در عجایب المخلوقات قزوینی، ص 67 و در الاتحاف بحب الاشراف شبراوی، ص 12 و 23 و در تذکرة الخواص سبط ابن الجوزی، ص 150 و در الکواکب الدریة شیخ مناوی، ج 1، ص 57 و قرطبی نیز این مطلب را ترجیح داده است،[21] و همچنین در نورالابصار نوشته شبلنجی، ص 115 چاپ مصر و نیز اسعاف الراغبین علامه شیخ محمد صبّان ـ از علمای اهل سنت ـ در حاشیه نورالابصار، ص 160 وجود دارد.[22]
نظریه ی تدفین سر مطهر در عسقلان:
اما دربارهی این قول چهارم که سر مطهر را خلفای فاطمی از باب الفرادیس در دمشق که از خزانهی یزید پیدا کرده و در آنجا دفن نمودند و سپس از عسقلان به مصر برده، در قاهره دفن کردند و برای آن نیز بارگاه عظیمی بنا نمودند؛ همچنانکه سبط بن جوزی گفته است: «علامه امین عاملی (ره) در لواجع الاشجان این قول را پذیرفته است و میگوید: بنا به اتفاق مورخان، خلفای فاطمی مصر، سری از عسقلان قاهره انتقال داده اند و به نام رأس مطهر امام حسین(ع) در آنجا دفن کردهاند و مشهد بزرگی بالای آن ساختمان نمودهاند.»[23] اما این که «آیا آن سر مطهر، از آن امام حسین(ع) بوده است؟» هرگز روشن و ثابت نشده است؛ به ویژه که دست سیاست و ریاست خلفای فاطمی با آن بازی کرده است و این که از انتقال سر مقدس از عسقلان به مصر چه هدف سیاسی تأمین میشده، خدا میداند. آیا از ترس صلیبیها این کار را کردهاند؟ صلیبیها به چه منظوری آن مشهد را خراب میکردند.
(این قول به اهل سنت اختصاص دارد و هیچ یک از شیعیان بر آن نیست.)[24]
امام یافعی یمنی مکی (متوفی سال 768) در «مرآة الجنان» میگوید: «این مطلب که سر امام حسین(ع) به عسقلان یا قاهره منتقل شده صحیح نمیباشد.»[25] بنابر این سخن، آنچه نزد یافعی صحت دارد این است که، سری در عسقلان و یا قاهره میباشد، ولی سر مطهرسیدالشهدا(ع) نیست، او بر این باور است که یزید سر مطهر را به همراه خاندان رسالت و جمعی از بنیهاشم و عدهای از موالی ابوسفیان به مدینه منوره فرستاد و در مدینه نزد مادرش فاطمه(س)، در قبرستان بقیع دفن شده است و میگوید: «و این صحیحترین قول در این مورد است.»[26] و این قول را از زبیر بن بکار نقل کرده است، و او هم از دشمنان اهلبیت(ع) است و اقوالش ارزشی ندارد.[27] اگر سر مطهر را به مدینه برده باشند، در آنجا دفن نکردهاند؛ زیرا در این فرض باید کنار قبر مادرش حضرت فاطمه زهرا(س) در بقیع باشد، درحالی که مکان قبر حضرت فاطمه(س) دقیقاً معلوم نیست و به طور معین نمیتوان آن را در بقیع دانست، بلکه فاطمه بنت اسد ـ جدهی امام حسین )ع) ـ در بقیع مدفون است و آن گروه از مورخان که گفتهاند سر مطهر را به مدینه بردهاند،بر این باورند که آن را از مدینه به کربلا انتقال داده، به جسد مطهرملحق کردهاند. سبط ابن الجوزی در «تذکرة الخواص» میگوید: «علما دربارهی رأس مطهر، اختلاف کردهاند و مشهورترین این اقوال آن است که یزید سر مطهر را همراه اسرای اهلبیت به مدینه فرستاد و از مدینه به جسد مطهر در کربلا برگردانیده شد و دفن گردید و این رأی هشام و غیر او است.»[28]
بر اساس این قول، اگر اسرای اهل بیت(ع) در اربعین همان سال به کربلا آمده باشند، به یقین سر مطهر را با خود آورده و در کربلا دفن کردهاند و دوباره با خودشان به مدینه نبردهاند، این نظریه نیز که از احوال سنیها مؤید قول مشهور امامیه است که سر مطهر به کربلا بازگردانیده و با جسد مطهر آن حضرت دفن شده است. فرهاد میرزا ـ پسر عباس میرزا ـ در سال 1292 هـ ق، در سفر حج به مصر رفته، و بارگاه «مشهد رأس الحسین )ع)» را در قاهره میبیند و عظمت آن ساختمان در نظر وی جلوه میکند و چون ذهن او را مقام و عظمت امامت گرفته، تصور کرده است که از جهت بودن رأس مطهر در آن مکان است؛ از این رو میگوید: قول یافعی را در این باب صحیح نمیدانم.[29]
اما علی جلال در کتاب «الحسین» میگوید: «امامیه و بعضی از اهل سنّت معتقدند که سر مطهر امام حسین(ع) در کربلا در کنار جسد مدفون است.»[30] او پس از نقل اقوال دربارهی سر مطهر در کتاب یاد شده، نتوانسته است به یکی از آنها، به طور قطع، جزم نماید و در آخر کلامش گفته است: دفن کردن سر مطهر در دمشق و انتقال از آنجا به عسقلان و از عسقلان به قاهره ثابت نشده است.[31]
بررسی روایات منقول در مدفون شدن سرمطهر در حرم امیرالمؤمنین(ع):
در خبر مرفوع ابن اسباط از امام صادق(ع) آمده است:
انک اذا اتیت الغری رأیت قبرین؛ قبراً کبیراً و قبراً صغیراً، فاما الکبیر فقبر امیرالمومنین و اما الصغیر فرأس الحسین(ع).[32]
«زمانی که به نجف میروی، دو قبر بزرگ و کوچک میبینی؛ اما قبر بزرگ از آن امیرالمؤمنین(ع) و قبر کوچک، محل دفن سر مبارک امام حسین(ع) است.»
در خبر است که امام صادق(ع) وقتی که به نجف آمدند، دو رکعت نماز برای زیارت امیرالمؤمنین و دو رکعت برای موضع سر مبارک امام حسین(ع) و دو رکعت برای موضع منبر حضرت قائم حجة ابن الحسن العسکری (عج) نماز خواندند.[33]
در خبر یونس بن ظبیان آمده است: امام صادق(ع) سوار مرکب شد من هم در حضور آن حضرت سوار شدم. حضرت نزد تپههای سرخ تشریف آوردند و پیاده شدند و وضو گرفتند؛ سپس از آنجا به جایی که مقداری ریگ جمع شده بود، بازگشت و در آنجا نماز خواند و گریه کرد، بعد به جایی که پایینتر از اولی بود، رفتند و مانند همان عمل را به جا آورد و فرمود: جایی که اول در آنجا نماز خواندم موضع قبر امیرالمؤمنین(ع) بود و دیگری موضع سر مطهر حسین(ع) میباشد و ابن زیاد ـ لعنة الله علیه ـ وقتی سر مقدس حسین(ع) را به شام فرستاد آن را به کوفه برگردانیدند و برای جلوگیری از شورش مردم، دستور داد تا آن را از کوفه خارج کنند و خداوند سر مطهر را نزد امیرالمؤمنین(ع) باز گردانید و در آنجا دفن شد.
فالرأس مع الجسد و الجسد مع الرأس.
و این جمله آخر روایت، ظاهرش مطابق گفتهی بعضی اهل تحقیق است:
فالرأس مع الجسد أی بعد ما دفن هناک ظاهراً الحق بالجسد بکربلا.[34]
سر مطهر بر حسب ظاهر پس از آن که نزد امیرالمؤمنین )ع) دفن شد، به جسد مطهر در کربلا ملحق گردیده است.
ولی اشکال این روایات در آن است که هنوز در آن زمان ـ یعنی سال 61 هـ.ق. قبر امیرالمؤمنین(ع) مخفی بود؛ بنابر این، روایت دیگری از امام صادق(ع) که میفرماید: «وقتی که سر مطهر امام را به شام بردند یکی از شیعیان ما آن را دزدید و آورد و در کنار قبر امیرالمؤمنین(ع) دفن کرد.»[35] نمیتواند روایت صحیحی باشد و استبعاد این معنی که یکی از غلامان آن را از شام بدزدد و به نجف آورده، در آنجا دفن نماید، بیشتر روشن میشود و علاوه بر آن این روایات خلاف نظر مشهور امامیه نیز میباشد.
شیخ حرّ عاملی ـ پس از نقل روایات که به برخی از آنها اشاره شد ـ کلام سید بن طاووس را نقل میکند و میفرماید: «بین عمل اصحاب امامیه و آن روایات، منافاتی وجود ندارد.» شاید عدم منافات بین عمل امامیه و آن روایات، این باشد که ممکن است سر مطهر را یا در موقع بردن به شام نزد قبر امیرالمؤمنین(ع) گذارده باشند و یا در مراجعت از آنجا، سپس باز گردانیده، در کربلا با جسد مطهر دفن کردهاند.
مرحوم شیخ الفقها ـ صاحب جواهرالکلام ـ پس از نقل روایات مزبور و کلام سیدبن طاووس که عمل امامیه مطابق آن است، میفرماید: «ولعله لامنافاة لامکان دفنه مدة ثم نقل الی کربلا»؛ ممکن است سر مطهر مدتی در نجف، نزد امیرالمؤمنین(ع)، دفن شده باشد و پس از آن به کربلا منتقل، و با بدن مطهر دفن شده باشد.» سپس روایتی را نقل کرده که امام صادق(ع) در نزد قائم مایل در راه غری (نجف) نماز خواند. و از آن حضرت سؤال شد: که آن چه نمازی بود که خواندید؟ فرمود: «این جا موضع سر مطهر جدم حسین(ع) است که آن را در این جا گذاردند.»[36] ممکن است حقیقت امر در روایات مذکور، سرّی از اسرار باشد که واقع آن برای ما روشن نشده باشد و برای مصالحی که در آن زمان وجود داشته، آن احادیث از ائمه(ع) صادر شده است.
افزون بر آن، سندهای این روایات نیز درست تنقیح و تصحیح نشده است و مانند «مبارک خباز» که در کتب رجال از او نامی به میان نیامده و «یونس بن ظبیان» که از وضّاعین حدیث است از راویان آن اخبارند[37] و این روایات حتماّ در دیدرس علمای شیعه و فقها بوده است، ولی با این حال نسبت به آنها بیاعتنایی کرده، روی گردانیده اند.
از کتب معتبر و قدیمی که در دسترس است، کتاب «الآثارالباقیة عن القرون الخالیة»، نوشته ابوریحان بیرونی است و در آن تصریح شده که سر مطهر، در بیستم صفر در کربلا، به جسد اطیب ملحق شده است و عبارت او چنین است: «در بیستم صفر سر امام حسین(ع) به جثهاش برگردانده شده و با آن دفن گردیده است و در این روز زیارت اربعین وارد شده. کسانی که سر ایشان را برگرداندند حرم آن حضرت بودند که بعد از انصراف از شام به کربلا وارد شدند.»[38]
آیا تعداد کشته شدگان از لشکر عمر بن سعد در تاریخ معلوم است و اینکه میگویند: امام حسین(ع) در حادثه عاشورا 1950 نفر را به تنهایی به هلاکت رسانید، صحیح است یا خیر؟
تعداد کشتهشدگان لشکر عمر بن سعد به طور دقیق روشن نیست، ولی در مقاتل چنین نوشته شده است که حبیب بن مظاهر که از یاران امام حسین(ع) بود، در روز عاشورا نبرد سختی کرد و شصت و دو مرد را کشت،[39] یا زهیر بن قین ـ یکی دیگر از اصحاب امام حسین(ع) ـ در روز عاشورا صد و بیست نفر را کشت تا کثیر بن عبدالله شعبی و مهاجربناوس او را به شهادت رساندند.[40]
نافع بن هلال نیز که نام خود را بر تیرهایش نوشته و آنها را زهرآلود کرده بود، دوازده یاسیزده تن از یاران عمر بن سعد را کشت تا هر دو بازویش را شکستند و اسیرش کردند و بعد شمر او را به شهادت رسانید،[41] یا ابی الشعثاء کندی که تیرانداز زبردستی بود، در روز عاشورا پنج نفر زا به درک واصل کرد.[42] و وهب بن عبدالله که مادرش روز عاشورا با او بود، گفت: پسرم برخیز و زادهی دختر رسول خدا(ص) را یاری کن! او هم برای اطاعت سخن مادرش به میدان رفت و نوزده سوار و دوازده پیاده از لشکر عمر بن سعد را کشت تا این که هر دو دستش را بردیدند، بازجنگید تا کشته شد[43] و عبدالله بن عمر کلبی هفت یا هشت تن از آنها را کشت، سپس اسیر شد و به دستور عمر بن سعد، گردنش را زدند[44] و قره بن ابی قره غفاری شصت و هشت تن و مالک بن انس چهارده و به قولی هجده تن از آنان را کشت؛ [45] جون بن ابی مالک ـ آزاد کرده ابیذر غفاری ـ بیست و پنج نفر را کشت و جنازه او را پس از ده روز یافتند که بوی مشک از آن بلند میشد[46] و انیس بن معقل اصبحی نیز بیش از بیست نفر را کشت و مؤذن امام حسین(ع) ـ حجاج بن مسروق جعفی ـ بیست و پنج نفر را کشت و به شهادت رسید[47] و غلام ترکی که خادم امام حسین(ع) و حافظ قرآن بود، جماعتی را که تا هفتاد نفر گفتهاند، کشت.[48] و علی اکبر(ع) هم جمع بسیاری را کشت، در روایتی یکصد و بیست مرد را کشت و در مناقب گوید، هفتاد مرد را کشت و جنگ را ادامه داد تا به دویست تن رسانید.[49] عبدالله پسر مسلم بن عقیل در سه حمله نود و هشت مرد را کشت تا این که به دست عمروبن صبیح صیداوی و اسد بن مالک شهید شد؛[50] اما خوارزمی و ابن شهرآشوب میگویند: در سه حمله جماعتی را کشت[51]. عون پسر عبداللهبن جعفر ـ فرزند زینب کبری(س) ـ هیجده پیاده را کشت[52] و پسر دیگر زینب کبری(س)، به نام محمد، ده تن را کشت[53] و عبدالرحمن بن عقیل هفده سوار را کشت[54] و جعفر بن عقیل دو مرد و طبق نقلی پانزده سوار را کشت؛[55] قاسم بن حسن نیز سی و پنج مرد را کشت[56] و حسن بن حسن(ع) در روز عاشورا در خدمت حسین(ع) جنگید و هفده نفر را کشت.[57]
در روز عاشورا وقتی امام حسین(ع) تنها شد، بعضی از راویان گفتند: «به خدا قسم! من شکسته بالی که فرزند و خاندان و یارانش کشته شده باشند، دلاورتر از حسین(ع) ندیدم؛ پهلوانان به او حمله میبردند و او بر آنها حمله میکرد؛ به سی هزار لشکر کامل حمله میبرد و مانند ملخ از جلوی او میگریختند و سپس به مرکز خود برمیگشت و میفرمود:
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.[58]
در «اثبات الوصیة» روایتی نقل شده که در آن روز، هزار وهشتصد جنگجو به دست خود کشت. در «بحارالانوار» آمده است که ابن شهرآشوب در مناقب آل ابی طالب گفته است: پیاپی جنگید تا هزار ونهصد و پنجاه نفر را، جز زخمیها، به قتل رسانید و عمر بن سعد به لشکرش فریاد زد: وای بر شما! میدانید با چه کسی میجنگید؟ این زادهی قتّال عرب است! از همه سو به او حمله کنید، چهار هزار تیرانداز دورش را گرفتند و راه خیمهها را بر او بستند.[59]
دربارهی این که چگونه یک شخص میتواند این همه از افراد دشمن را به قتل برساند، باید گفت که چون لشکر عمربن سعد از هیبت و عظمت و شکوه شخصیّت جنگی امام حسین(ع) در هراس بود، در برابر حملههای حضرت پا به فرار میگذارند و در این میان بسیاری از افراد بدون این که از حضرت بر آنها ضربتی وارد آید، زیر دست و پای اسبها و فشار جمعیت از بین میرفتند و این گونه بود که تعداد کشتههای کربلا بسیار میباشد.
آیا شهادت امام حسین(ع) بعد از ظهر عاشورا، پس از به جای آوردن نماز ظهر، اتفاق افتاده است یا پیش از ظهر؟
مرحوم شیخ مفید (ره) در «ارشاد»[60] و مرحوم طبرسی در «اعلامالوری»[61] آورده اند:
و قاتل الحسین(ع) القوم اشد قتال حتی انتصف النهار … و اشتد القتال و کثر القتل و الجراح فی اصحاب ابی عبد الله الحسین(ع) الی ان زالت الشمس فصلی الحسین(ع) باصحابه صلاة الخوف.
از کلام شیخ مفید و مرحوم طبرسی استفاده میشود که، وقت زوال آفتاب، امام حسین(ع) هنوز در قید حیات بودهاند و جنگ قبل ظهر شروع شده و تا عصر ادامه داشته است.
سید بن طاووس در «لهوف» مینویسد: « وقتی نماز ظهر فرا رسید حسین(ع) به زهیر بن قین و سعید بن عبدالله حنفی دستور داد تا پیش روی آن حضرت بایستند، پس حضرت با نیمی از باقی ماندهی یارانش (به ترتیب نماز خوف) به نماز ایستاد: در این حال تیری به جانب حضرت پرتاب شد، پس سعید بن عبدالله خود را در مسیر تیر قرار داد و آن را به جان خرید و به همین ترتیب خود را سپر تیرهای دشمن نمود تا آن که از پای درآمد و بر زمین افتاد ….»[62]
مرحوم سید محسن امینی (ره) در «لواجع الاشجان» میآورد:
زمانی که وقت نماز ظهر رسید، ابوثمامه صیداوی به امام حسین(ع) عرض کرد: ای اباعبدالله فدایت شوم، اینها به تو نزدیک شدهاند ولی تا وقتی ما را نکشند به تو دست نخواهند یافت ولی من دوست دارم خدایم را ملاقات کنم در حالی که این نماز را خوانده باشم امام سرش را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: نماز را به یاد ما انداختی خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد. آری اول وقت نماز است آنگاه فرمود: «از آنها بخواهید که از ما دست بردارند تا نماز بخوانیم».[63]
بنابراین، از کلمات این بزرگان و کلام سید در «اقبال» که تصریح کردهاند: «شهادت آن حضرت در اواخر روز عاشورا اتفاق افتاده است»[64]، باور برخی دیگر (شهادت قبل از زوال) را مخدوش میکند. اما این که شیخ طوسی در «تهذیب»[65] و مرحوم علامه در «تحریر الاحکام»[66] تصریح فرمودهاند که شهادت سیدالشهدا(ع) در روز عاشورا قبل از زوال خورشید واقع شده است و بعید نیست که اشتباه از قلم شیخ و علامه یا ناسخان، واقع شده باشد و عبارت «بعد الزوال» به «قبل الزوال» تبدیل شده است.
پس از هفتم محرم، وضعیت آب در خیمههای امام حسین(ع) چگونه بوده است؟
کاروان امام حسین(ع) با جمعی از زنان و کودکان و یاران، مجبور میشوند که حرکت خود را متوقف ساخته، و در صحرای سوزان کربلا منزل گزینند. خیمهها و چادرها استوار میگردد. لشکر دشمن به سرپرستی حربنیزید ریاحی، مراقب کاروان کوچک امام بود که مقصدی تازه برنگزیند و به دیاری دیگر سفر نکند و در انتظار دستور بعدی عبیدالله بن زیاد به سر میبرد.
مذاکراتی میان امام و عمر بنسعد جریان داشت که شمر بن ذیالجوشن دستور شدید عبیدالله بن زیاد را به ابنسعد رسانید. در این نامه آمده است:
حل بین الحسین و اصحابه و بین الماء فلا یذوقوا منه قطرة کما صنع بالتقی الزکی عثمان بن عفان.
ای پسر سعد! با رسیدن نامه، میان حسین و اصحابش و شریعه فرات حایل شو و نگذار یک قطره آب بچشند؛ چنانکه با عثمان بن عفان نمودند.[67]
ابومخنف مینویسد: «ابن زیاد نامهای به این مضمون برای عمر بن سعد نوشت: چون نامهی مرا خواندی، اگر حسین بر حکم من گردن نهاد و اطاعت کرد که هیچ، وگر نه بیدرنگ او را از آب منع کن. آب بر هر یهودی و نصرانی حلال است مگر بر حسین و اهلبیتش.»[68]
به تعقیب این دستور، عمر بن سعد، نهایت سختگیری را به خرج داد و فوراً عمرو بن حجاج زبیدی را مأمور کرد تا آب فرات را بر حسین(ع) ببندد و پانصد سوار از جنگجویان را نیز تحت امر او قرار داد که شریعه را احاطه کرده، مراقبت بسیار شدیدی را اعمال نمایند؛[69] بدین ترتیب، از هفتم محرم، آب بر اهل خیام بسته شد.
شدت گرما اهل خیام، به ویژه کودکان و زنان شیرده را که در خیمههای پر حرارت به سر میبردند، تحت فشار قرار میداد. امام به ناچار به حفر چاهی اقدام نمود، تا شاید آبی به دست آید و عطش اهل خیام را مرتفع سازد.
امام حسین(ع) به پشت خیمههای زنان رفت و به فاصله نوزده قدم اقدام به کندن و کاویدن زمین نمود. دیری نپایید که آب گوارا و شیرینی پیدا شد، همگی آب نوشیدند و مشکها را پر کرده، ذخیره نمودند؛ سپس آب فرونشست آن چنان که هیچ اثری از آن دیده نشد.[70]
میزان حرارت و شمار اصحاب و خاندان و نیازهای شستشو و استحمام و… به اندازهای بود که آب چاه و یا چند مشک آب، نمیتوانست در برابر تشنگیها و نیازمندیها، مدت زیادی کفایت کند و عطش همچنان بر اهل خیام سایه افکن بود و به خصوص اطفال و کودکان در موقعیت بسیار بدی قرار داشتند.
امام در عصر تاسوعا دستور داد که آب به خیمهها برسانید که زنان و اطفال در معرض نابودی قرار دادند حضرت عباس(ع) با سی نفر سوار و بیست و پنج نفر پیاده، بیست مشک را همراه برده و شبانه به سوی شریعه فرات رهسپار شدند. حضرت عباس پرچم را به دست نافع بن هلال جملی داد و کمکم به شریعه نزدیک شدند. عمرو زبیدی ـ سردار محافظان ـ پرسید؛ کیستی؟ نافع خود را معرفی کرد. برای چه آمدهاید؟ آمدهایم آب ببریم. گفت هر چه میخواهید بنوشید و بردن آب ممکن نیست. نافع گفت: به خدا قسم! مادامی که حسین(ع) و یارانش تشنه باشند، قطرهای نخواهیم نوشید. سپاه سقا به درون فرات رفتند و مشکها را پر کرده، بیرون آمدند که نگهبانان فرات، راه را بر آنها بستند و نبرد سختی در گرفت. سقایان به دو گروه تقسیم شدند، گروهی به جنگ پرداختند و نگهبانان را به خود مشغول کردند و گروهی مشکهای آب را به خیام رسانیدند.[71]
مرحوم صدوق در امالی خویش آورده است: «در این شب امام نور دیده خود، علی اکبر را فرمود تا با سی نفر سوار و بیست و پنچ نفر پیاده به شریعه رفته آب بیاورند و اصحاب را فرمود تا جامه ها پاکیزه کنند و تنها بشویند و وضو نمایند.»[72]
امام سجاد(ع) چگونه بر پیکر پاک امام حسین(ع) نماز خواندند؟ آیا در روز سیزدهم محرم به کربلا آمدند؟
در روز سیزدهم محرّم، امام زینالعابدین(ع) برای دفن پدر بزرگوارش به کربلا آمد زیرا امر غسل و کفن و دفن امام را جز امام عهده دار نمیشود، شاهد بر این مطلب، مناظرهی امام رضا(ع) با علی بن ابیحمزه بطائنی است.حضرت به او فرمود: بگو ببینم حسین بن علی امام بود؟ گفت: آری. فرمود: چه کسی امور او را بعد از شهادت به عهده داشت؟ گفت: حضرت سجاد(ع) فرمود: او در آن هنگام کجا بود؟ گفت: در زندان ابن زیاد بود؛ اما بدون این که آنان بفهمند از آن جا خارج شد و امور دفن پدرش را انجام داد و به زندان بازگشت. امام رضا فرمود: آن که علی بن الحسین(ع) را قدرت بخشید که به کربلا آید و امور پدرش را انجام دهد و باز گردد، امام این زمان را هم قدرت میدهد که به بغداد رفته و امور دفن پدرش موسی بن جعفر(ع) را انجام دهد، و حال آن که در حبس و اسارت هم نیست.[73]
امام سجاد(ع) وقتی به کربلا رسید طایفهی بنیاسد را نزد کشتگان، متحیّر مشاهده نمود که به لحاظ بیسر بودن پیکرها نمیدانستند چه کنند، حضرت سجاد(ع) شهداء را به اسم شناساند، صدای گریه و فریاد بلند شد و زنان بنیاسد موها را پریشان نمودند و بر صورت سیلی زدند؛ سپس امام زینالعابدین(ع) به سوی پیکر پدر مظلومش رفت و بعد از آن که او را در آغوش کشید و به صدای بلند گریه کرد، بدن را به نزدیک قبر برد، و مقداری خاک برداشت که ناگاه قبری آماده مشاهده کرد، دست در زیر پیکر گذاشت و فرمود:
بسم الله و فی سبیل الله و علی ملة رسول الله صدق الله و رسوله ما شاء الله ولا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
آنگاه بدن مبارک پدر را به تنهایی وارد قبر نمود و کسی از بنی اسد در تدفین امام شهید، با ایشان شرکت نکرد. امام به ایشان فرمود: آیا کسی هست که یاریم کند؟!
چون پیکر را در قبر نهاد، لبهای شریفش را بر آن رگهای بریده نهاد و فرمود:
طوبی لارض تضمّنت جسدک الطاهر، فان الدنیا بعدک مظلمة والآخرة بنورک مشرقة، اما اللیل فمسهّد و الحزن سرمد او یختار الله لاهل بیتک دارک التی أنت بها مقیم و علیک منی السلام یابن رسول الله و رحمة الله و برکاته.
یعنی، خوشا آن زمینی که جسد مطهّرت را در بر گیرد، دنیا بعد از تو تاریک و آخرت به سبب نور تو روشن گشت، از شب بگویم که دیگر خواب به چشمانم راه نیابد، یا از حزنم که دیگر پایانی ندارد؟ تا آن هنگام که خاندان تو در آن جا که اقامت گزیدهای، وارد شوند، از من بر تو درود ای فرزند رسول خدا و رحمت و برکات خداوند بر تو باد. آنگاه بر قبر حضرتش نوشت:
هذا قبر حسین بن علی بن ابی طالب الذی قتلوه عطشاناً غریباً.
یعنی، این قبر حسین، فرزند علی بن ابیطالب است که تشنه و غریب او را کشتند. سپس به سوی عمویش عباس رفت و او را در آن حالت مشاهده نمود، پس خم شد و رگهای بریدهی گردن عمو را بوسید و فرمود:
علی الدنیا بعدک العفا یا قمر بنیهاشم و علیک منیالسلام من شهید محتسب و رحمة الله و برکاته.
یعنی، پس از تو ای ماه بنیهاشم، خاک بر سر دنیا، از من بر تو ای شهید با اخلاص سلام باد و رحمت و برکات الهی شامل حالت باد. و قبری برای حضرت حفر نمود و او را نیز چون پدرش تنها وارد قبر ساخت و فرمود:
یا بنی اسد ان معی من یعیننی.
با من یاورانی هستند. پس بنی اسد را دستور فرمود، تا دو حفره حفر نمایند. در یکی بنی هاشم را نهند و در دیگری اصحاب را بگذارند اما حرّ را خانواده او پس از شهادت وی از میدان جنگ خارج ساختند و در مرقد کنونی او دفن نمودند.[74]
بسیاری از مقاتل و کتب تاریخی قاتل امام حسین(ع) را سنان بن انس معرفی کردهاند امّا از سوی دیگر در زیارت ناحیهی مقدسه و زیارت عاشورا و بعضی از مقاتل دیگر، قاتل آن حضرت شمر بن ذیالجوشن دانسته شده است، کدام یک از این اقوال درست است؟
دربارهی قاتل حضرت سیدالشهدا(ع)، در نقل تاریخ و مقاتل اختلاف بسیار وجود دارد. مرحوم فرهاد میرزا در «قمقام زخّار و صمصام بتّار» مینویسد:[75] در قاتل آن حضرت اختلاف شده است و مقاتل مختلف این افراد را معرفی نموده اند:
1) سنان بن انس 2) حصین بن نمیر 3) مهاجر بن اوس التمیمی 4) کثیر بن عبدالله الشعبی 5) شمر بن ذیالجوشن الکلابی 6) خولی بن یزید الاصبحی. چنانچه علی بن عیسی الاربلی در کشف الغمة خولی را قاتل امام حسین(ع) معرفی کرده و آورده است:
قال عمر بن سعد لاصحابه: انزلوا حزّوا رأسه فنزل الیه نصر بن خرشة الضبابی، ثم جعل یضرب بسیفه مذبح الحسین(ع) فغضب عمر بن سعد، فقال الرجل، ویحک انزل الی الحسین فارحه، فنزل الیه خولی بن یزید فاحتزّ رأسه.
«عمر بن سعد به اصحاب خود گفت: سر حسین را جدا کنید که «نصر بن خرشة الضبابی» به سوی او رفت و شمشیرش را بر گلوی حسین(ع) گذاشت و عمر بن سعد خشمگین شد و گفت: وای بر تو بر روی حسین مینشینی و خوشحالی، پس «خولی بن یزید» به سوی او رفت و سرش را جدا نمود». و این شعر را از خولی نقل کرده که نزد ابن زیاد گفت:
املاء رکابی فضة و ذهباً
انی قتلت الملک المحجّبا
و من یصلی القبلتین فی الصبی
و خیرهم اذ یذکرون نسبا
قتلت خیر الناس امّاً و اباً
و در موضع دیگر این کتاب، شمر را قاتل امام حسین(ع) دانسته و میگوید:
عن الحافظ عبد العزیز الجنابدی، یقال قتله شمر بن ذیالجوشن الضبابی والذی اخذ رأسه ابن جوان الیمامی.[76]
«حافظ عبد العزیز جنابدی میگوید: شمر بن ذیالجوشن او را کشت و کسی که سرش را جدا نمود، ابن جوان یمامی بود.» و صاحب «الدّرالتنظیم»، جمال الدین یوسف بن حاتم الشامی العاملی، معاصر سید بن طاووس، آورده است که نخست عمر بن سعد شبث بن ربعی را گفت: که سر حسین را برایم بیاور. شبث بن ربعی به او گفت: من با او بیعت کردم و این کار را نمیکنم و عمر بن سعد گفت: به خدا سوگند به ابن زیاد مینویسم. گفت: هر چه میخواهی بکن. عمر بن سعد ، سنان بن انس را فرستاد تا رأس حسین(ع) را جدا سازد. سنان گفت: «قسم به خدا! من سرت را جدا میسازم، در حالی که میدانم تو فرزند رسول خدا هستی و بهترین مردم از طرف پدر و مادر میباشی.» و سپس سر مقدس را جدا نمود و به عمر بن سعد داد.[77]
ابن جریر طبری در تاریخ خود مینویسد: «حسین(ع) فرزند فاطمه دختر پیامبر را کشته که او را سنان بن انس نخعی کشت و خولی بن یزید سر او را آورد.»[78] از دیگر تاریخ نویسانی که سنان بن انس را قاتل امام حسین(ع) معرفی نموده است. سبط بن الجوزی میباشد که در تذکره الخواص میآورد: «و الأصح انه سنان بن انس النخعی و شارکه شمر بن ذیالجوشن»[79] «صحیح آن است که قاتل حسین(ع) سنان بن انس نخعی بود و شمر با او در این امر مشارکت داشته است.»
ابوالفرج اصفهانی از علمای قرن سوم هجری نیز در کتاب خود «مقاتل الطالبین»، قاتل امام حسین(ع) را سنان بن انس ذکر میکند و میگوید: «زرعة بن شریک به او حمله کرد و با شمشیر کتف راستش را زخمی نمود. در کشتن او عبد الرحمن جعفی، قثعم، صالح بن وهب یزنی و خولی بن یزید مشارکت کردند و سرش را سنان بن انس نخعی از بدنش جدا نمود همچنین برخی گفتهاند: کسی که سر امام را از بدنش جدا کرد، شمر بود و خولی سرش را به نزد عبیدالله برد.»
ابن عبد البر در «استیعاب» قاتل امام حسین(ع) را سنان بن انس معرفی میکند و خولی را به عنوان جدا کنندهی سر آن حضرت دانسته است.
پس از بررسی اقوال و این که میبینیم ابوالفرج اصفهانی در مقاتلالطالبین و صدوق در «امالی» و مسعودی در مروج الذهب و سید بن طاووس در لهوف و عزالدین ابن اثیر در الکامل فی التاریخ صراحتاً روایت میکنند که قاتل سنان بن انس بود و در اسد الغابه آمده است:
«نظر درست آن است که همانا سنان بن انس نخعی او را کشته است و قول کسی که میگوید شمر و عمر بن سعد او را کشته، به خاطر این است که شمر مردم را به قتل او تشویق میکرد و عمر بن سعد هم چون فرمانده لشکر بود، قتل را به او نسبت میدهند.»[80]
ابن عبدالبر از خلیفة بنخیاط نقل کرده است آن کسی که حسین بن علی(ع) را به قتل رساند، شمر بن ذیالجوشن، امیر لشکر عمربنسعد بود؛[81] و نوشته: شمر در خشم شد و روی سینه مبارک امام حسین(ع) نشست و محاسن آن بزرگوار را گرفت، چون خواست امام(ع) را به قتل برساند، امام(ع) لبخندی زد و فرمود: آیا مرا میکشی و میدانی من کیستم؟ شمر گفت: تو را خوب میشناسم، مادر تو فاطمه، پدر تو علی بن ابیطالب(ع) و جدّ تو محمد مصطفی(ص) است، تو را میکشم و باکی ندارم پس امام را با دوازده ضربهی شمشیر به شهادت رساند و سر مبارک حضرت را جدا کرد.[82] سنان بن انس نخعی به خولی گفت: سر حسین را از بدن جدا کن. خولی چون خواست چنین کند سستی و فتوری در او پیدا شده و لرزه بر اندامش افتاد. سنان به او گفت: خدا بازویت را سست گرداند. از چه میلرزی؟ سپس خود پیاده شد، سر مطهر را جدا ساخت و به دست خولی بن یزید داد.[83]
اما مشهور این اقوال نزد علمای امامیه، قول شیخ مفید است که برخی از اقوال دیگر هم مؤید این قول میباشند، چرا که شیخ مفید از علمای موثق میباشد که در قرن چهارم هجری میزیسته و معاصر اواخر دوران غیبت صغرای امام زمان (عج) بوده است.
و آن قول این که: مرحوم شیخ مفید در «ارشاد» میآورد:
«شمر مردان و سواران خود را صدا زد و گفت: وای بر شما! چرا به این مرد نگاه میکنید؟ مادرتان به عزایتان بنشیند. پس از هر طرف به سوی او حمله کردند که وزعة بن شریک بر کتف راستش ضربهای وارد کرد و آن را قطع نمود و یکی دیگر از آنها ضربهای بر پایین گردنش وارد کرد تا خولی بن یزید اصبحی پیاده شد که سر امام(ع) را جدا کند امّا ترسید. شمر به او گفت: خداوند بازوانت را سست کند، از چه میترسی؟ سرانجام شمر به سوی او رفت و سر امام(ع) را جدا نمود و به دست خولی داد و گفت این را نزد امیر عمر بن سعد ببر.»[84]
--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها
[1]. اصولکافی، کلینی، ج 1، ص 366 ، مترجم سید جواد مصطفوی، کتاب فروشی علمیة اسلامیه.
[2]. منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ص 206، چ: کتابفروشی علمیه اسلامیه.
[3]. اصول کافی، کلینی، ج 2، ص 366، مترجم: سید جواد مصطفوی، کتابفروشی علمیه اسلامیه.
[4]. منتهی الآمال، همان.
[5]. الارشاد، ج 2، ص 27.
[6]. همان.
[7]. ویژگیهای امام حسین(ع)، شیخ جعفر شوشتری، ص 95، ترجمه و نگارش از علی رضا کرمی، تحقیق و ویرایش از سید محمد حسینی، نشر حاذق، چاپ دوم، مطبعه امیر.
[8]. مقتل الحسین، سید عبدالرزاق مقرم، ص 283، دارالکتاب بیروت.
[9]. شهید کربلا، سید تقی طباطیایی، ص 63، با تصحیح شیخ عباس حاجیان دشتی، ج 1، حسینیة عماد زاده اصفهانی، منتهی الآمال، ج 1، ص 210.
[10]. وقعة الطف، ابو مخنف، تحقیق استاد یوسفی غروی، مترجم جواد سلیمانی، ص 192 و 199، نشر مؤسسه امام خمینی، قم.
[11]. این اقوال از کتاب مقتل الحسین بحر العلوم و تذکرة الخواص ابن جوزی و حسین نفس مطمئنه آیة الله عالمی، گرفته شده است.
[12]ـ وسایلالشیعة، شیخ حر عاملی، ج 10، باب 33 المزار و مایناسبه.
[13]. شذرات الذهب، عماد حنبلی، ج 1، ص 67 ؛ مرأة الجنان، یافعی، ج 1 ، ص ،144؛ البدایة و النهایة، ابنکثیر، ج 8 ، ص 204.
[14]. حسین نفس مطمئنة، محمد علی عالمی، ص 365، انتشارات هاد، چاپ اول، 1372.
[15]. همان، به نقل از اعیان الشیعة، ج 1 ، ص 627.
[16]. مقتل الحسین(ع)، سید محمد تقی بحر العلوم، ص 471، بیروت، دار الزهراء، چاپ دوم، 1405 هـ ق.
[17]. تحقیق درباره اولین اربعین حضرت سیدالشهدا، شهید قاضی طباطبایی، ج 3، ص 304، ناشر بنیاد علمی و فرهنگی شهید قاضی.
[18]. اللهوف، سید بن طاووس، ص 112، چاپ دوم، صیدا.
[19]. شهید قاضی، همان، ص 337، به نقل از مصائب الهداة، طبع تهران، سال 1332 هـ ق.
[20]. مقتل الحسین(ع)، سید عبد الرزاق مقرم، ص 469، انتشارات بصیرتی، قم.
[21]. همان، ص 470، قم.
[22]. همان، شهید قاضی طباطبایی، ص 342.
[23]. لواجع الاشجان، علامه امین عاملی، ص 247، طبع سوم، صیدا، سال 1353 هـ ق.
[24]. رجوع شود به همان، لواجع الاشجان، ص 247، طبع سوم.
[25]. مرآة الجنان، یافعی، ج 1، ص 136، طبع حیدر آباد، سال 1337هـ ق.
[26]. همان.
[27]. شهید قاضی، ص 318.
[28]. همان، ص 317 ـ 318.
[29]. قمقام زخّار و صمصام بتّار، ص 592، طبع تهران، سال 1377 هـ ق.
[30]. الحسین(ع)، علی جلال، طبع مصر، قاهره سال 1349 هـ ق.
[31]. الحسین(ع)، علی جلال، طبع مصر، قاهره، سال 1349 هـ ق.
[32]. جواهر الکلام، شیخ محمّد حسن نجفی، ج 20، ص 93.
[33]. ر.ک: وسایل الشیعه، ج 10، باب 33، از ابواب مزار، چاپ اسلامیه، تهران.
[34]. جواهر الکلام، ج 20، ص 93.
[35]. شهید قاضی، همان، ص 336 ، جواهرالکلام، ج 20، ص 93.
[36]. جواهر الکلام، ج 20، ص 93.
[37]. شهید قاضی، همان، ص 340.
[38]. آثار الباقیة عن القرون الخالیة، ص 392، چاپ تهران، سال 1321هـ ش.
[39]. بحارالانوار، ج 45، ص 27.
[40]. نفس المهموم، ص 277 قم مکتبة بصیرتی، سال 1405 ق.
ـ همان، ص 271 و 277.
ـ مقتل الحسین(ع)، مقرم عد الرزاق، ص 244، چاپ پنجم، بیروت، دار الکتاب الاسلامی، 1399 ق.
[41]. وقعة الطف، ابی مخنف، تحقیق: استاد محمد هادی یوسفی غروی، ترجمه: داود سلیمانی، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم، ص 173.
[42]. همان، ص 178.
[43]. همان، ص 159 و 160.
[44]. همان، ص 286.
[45]. همان، ص 288، مقتل الحسین(ع)، مقرم عبد الرزاق، ص 253.
[46]. همان، ص 291، مقتل الحسین(ع)، ص 252.
[47]. شیخ عباس قمی، همان مأخذ، ص 291.
[48]. همان مأخذ، ص 294.
[49]. همان مأخذ، ص 309، مقتل الحسین(ع)، ص 258، بحارالانوار، ج 45، ص 43.
[50]. همان مأخذ، ص 316.
[51]. مقتل الحسین(ع)، ص 262.
[52]. همان مأخذ، ص 317.
[53]. همان مأخذ، ص 318.
[54]. همان مأخذ، ص 319.
[55]. همان مأخذ، 319.
[56]. همان مأخذ، ص 321.
[57]. همان مأخذ، ص 328.
[58]. اللهوف، ص 105، تاریخ طبری، ج 6، ص 259، بحارالانوار، ج 45، ص 50.
[59]. بحارالانوار، ج 45، ص 50، مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 110.
[60]. الارشاد، شیخ مفید، ص 252، چاپ تبریز.
[61]. اعلام الوری، شیخ طبرسی، طبع تهران، مطبعه حیدری، ص 241.
[62]. اللهوف، ص 62، طبع صیدا، مقتل ابی مخنف، ص 172، نشر مؤسسه امام خمینی (ره).
[63]. لواجع الاشجان، علامه امین عاملی (ره)، ص 155، 156، طبع صیدا.
[64]. الاقبال، سید ابن طاووس، ص 589.
[65]. شیخ طوسی، تهذیب، طبع نجف، ج 6، ص 42.
[66]. تحریر الاحکام، ص 131، طبع تهران.
[67]. مقتل ابی مخنف، موسسه امام خمینی، قم، ص 129.
[68]. همان.
[69]. مقتل خوارزمی، مجلد 1و2، با تحقیق علامه شیخ محمد سماوی، ص 347، چاپ اول، مطبعه مهر، انتشارات انوار الهدی.
[70]. همان، ص 346.
[71]. مقتل ابی مخنف، ص 129.
[72]. قمقام زخار و صمصام بتّار، فرهاد میرزا، ص 378، انتشارات کتابفروشی اسلامیه.
[73]. مقتل الحسین(ع)، عبدالرزاق، مقرّم، ص 319، بیروت، دارالکتاب الاسلامی، 1399 ق.
- نفس المهموم، شیخ عباس قمی، ص 389 قم، مکتبة بصیرتی، 1405 ق.
- بحارالانوار، ج 48، 1403 ق، ص 270، روایت 9.
[74]. عبد الرزاق المقرم، همان مأخذ، ص 320.
[75]. قمقام زخار و صمصام بتار، فرهاد میرزا: ناشر کتابفروشی اسلامیه، تهران، سال 1377 هـ ق، ج 1، ص 463 – 465.
[76]. کشف الغمة، اربلی، انتشارات بنی هاشمی، تبریز، ج 2، ص 51.
[77]. فرهاد میرزا: همان مأخذ.
[78]. تاریخ طبری، ابن جریر طبری، دارالکتب العلمیه، بیروت، ج 3، ص 343.
[79]. تذکرة الخواص، سبط بن الجوزی، ص 144.
[80]. همان.
[81]. الاستیعاب، ابن عبدالبر، ناشر الفجاله، القاهره مصر، ج 1، ص 395، و شیخ محمد سماوی، ابصار العین، انتشارات بصیرتی، قم، ص 114.
[82]. بحارالانوار، مجلسی، مؤسسة الوفاء، بیروت، ج 45، ص 56.
[83]. انساب الاشراف، بلاذری، دار التعارف، بیروت، ج 3، ص 203 و ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، دار صادر بیروت، ج 4، ص 78.
[84]. ارشاد، شیخ مفید، ناشر موسسة آل البیت(ع) لاحیاء التراث، ج 2، ص 112