بازم در مورد این ایرانی ها

مرد ایرانی  با همسرش در خانه تماس گرفت و گفت:"عزیزم ازمن خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به شمال برویم"
ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقای شغلی که منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن
ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار !
زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما بخاطر این که نشان دهد همسر خوبی است دقیقا کارهایی را که همسرش خواسته بود انجام داد
هفته بعد مرد به خانه آمد ، یک کمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود
همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید که آیا او ماهی گرفته است یا نه ؟
مرد گفت :"بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم . اما چرا اون لباس راحتی هایی که گفته بودم برایم نگذاشتی ؟"
جواب زن خیلی جالب بود
زن جواب داد : لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم !!!!

نتیجه اخلاقی: هیچ وقت به زنها دروغ نگو

نمونه سوالات درس اول ودوم اجزای ماشین سال سوم هنرستان

به نام خدا

1-اجزا ماشین را تعریف کنید؟اجزای ماشین به قطعاتی از ماشین گفته می شود که هر کدام بنا بر وظیفه خود،دارای شکل معین بوده ،ثابت یا متحرک باشد.

2-منظور از مکانیزم چیست؟از به هم پیوستن تعدادی از اجزای ماشین که نحوه ارتباط آنها با هم حرکت معینی را به وجود    می آورد((مکانیسم))ایجاد می شود.

3-ماشین را تعریف نموده و یک مثال بیان نمایید؟ ماشین از به هم پیوستن مکانیسم ها به وجود می آید و وسیله ای

برای تبدیل یا انتقال انرژی است.به عبارت دیگر هنگامی که مکانیسم برای انتقال انرژی در عمل مشخصی مورد استفاده قرار می گیرد.مکانیسم به ماشین تبدیل می گردد،لذا می توان گفت ماشین  مکانیسمی است که نیرو و حرکت را انتقال  می دهد .مانند کولیس

4-طبقه بندی اجزای عمومی ماشین را نام ببرید؟الف:اجزای عمومی که خود نیز به دو دسته تقسیم می شوند.1-اجزای اتصال دهنده مانند:پیچها،مهره ها،گره ها، خارها و میخ پرچها2اجزای انتقال دهنده حرکت و نیرو، مانند چرخ دنده ها ، چرخ تسمه ها،چرخ زنجیرها و محور ها ب :اجزای خصوصی مانند :پیستون ها،سوپاپها،محورهای خاص ،میل لنگ  ها که هر کارخانه با روش خاص خود قطعات مورد کاربرد و مصرف خاص خود را در اندازه های دلخواه تهیه و مصرف می کند

5-انواع اتصالات را نام ببرید؟ اتصال دایم و اتصال موقت

6-اتصالات چیست؟ ماشین آلات مختلف ،هم چنین دستگاه های کوچک و بزرگی که در صنعت مورد استفاده قرار می گیرد از قطعات گوناگونی تشکیل شده اند که هر کدام از آنها با روش های متفاوت مانند ریخته گری،آهنگری ،نورد  کاری و... تولید می شود .دراکثر موارد ضرورت ایجاد می کند که این قطعات با روش خاصی به یکدیگر متصل می شوند.

7-اتصال دایم را شرح دهید؟ به اتصالاتی گفته می شود که برای جداسازی آنها وسیله اتصال و قسمتی از قطعات متصل شده یا تمامی آنها،آسیب ببیند مانند جوشکاری  و لحیم کاری سخت.لذا در اتصال قطعات صنعتی هنگامی از این روش استفاده می شود که نیاز به جدا سازی آنها نباشد.

8-اتصالات در اجرا به چند دسته تقسیم می شوند؟الف:اتصالات مکانیکی ب : اتصالات شیمیایی ج: اتصالات متالوژیکی 

9- جوشکاری چیست وانواع روش های آن را بیان کنید؟اتصال دو قطعه فلز هم جنس را در صورتی  که به یکی از روش های زیر انجام شود جوشکاری گویند: الف:در حالت مذاب یا جامد  ب:با استفاده از واسطه(مواد کمکی)یا بدون واسطه ج:با ایجاد فشار یا بدون استفاده از فشار   . در واقع جوشکاری به اتصالی گفته می شود که که محل اتصال را از قسمت های دیگر قطعات نتوان مجزا نمود یا به عبارت دیگر خواص جوش ایجاد شده با قطعات  مورد اتصال یکسان یا نزدیک به هم باشند.

10-لحیم کاری را تعریف کرده و فرق آنرا با جوشکاری بنویسید؟چنان چه دو فلز همنام ویا غیر همنام  را با واسطه ایی از جنس دیگر به هم متصل کنیم ،این اتصال را ((لحیم  کاری)) گویند.در لحیم کاری همیشه نقطه ذوب واسطه از نقطه ی ذوب فلزات پایه کمتر است. در لحیم کاری هرگاه نقطه ی ذوب واسطه کمتر از 40 درجه سانتی گراد باشد آن اتصال را لحیم کاری نرم و در صورتی که نقطه ذوب واسطه بیشتر از 450 درجه سانتی گراد باشد آن را لحیم کاری سخت مینامند.اما در جوشکاری دو فلز همنام با واسطه ایی از جنس خودشان را باید به یک دیگر متصل نمود.

11-انواع لحیم کاری را نام برده سپس یک را شرح دهید؟لحیم کاری سخت – لحیم کاری نرم این روش لحیم کاری از قدیم وجود داشته است ،بخصوص در مصر قدیم قطعات  زرگری زیور آلات زیادی که بیانگر این اتصال هستند یافت می شود. هم چنین قطعات لحیم شده با سرب و قلع نبز دیده شده است.

12-درلحیم کاری نرم چند نوع مکانیزم صورت می گیرد نام ببرید؟الف:تماس-هنگامی که درجه حرارت قطعه کار به حد معینی رسید واسطه اتصال تاثیر خود را به جای گذاشته ،با سطح قطعه تماس پیدا می کند.ب:سیلان-در این مرحله لحیم مذاب در محل اتصال سیلان یافته ،سعی درپر کردن فضای خالی بین قطعات می نماید.ج:آلیاژ- مرحله نهایی کار است. در این مرحله لحیم مذاب در محل اتصال به صورت لایه نازکی نفوذکرده، فضای خالی بین قطعات را کاملا پر می کند واتصال را بر قرار می سازد.

13-متداولترین آلیاژ لحیم کاری را نام برده مقدار آلیاژ آن را بنویسید؟35 % قلع و65 % سرب

14-مزایای لحیم کاری سخت نسبت به جوشکاری را بیان کنید؟1-هر فلزی را می توان با نوعی لحیم سخت به فلز اتصال داد.2-در لحیم کاری به گرمای کمتری نسبت به جوشکاری نیاز است از این رو می توان سریعتر و با هزینه کمتر اتصال را ایجاد کرد3-به علت کم بودن حرارت ، تغییر شکلهای ناخواسته حرارتی مانند تاب برداشتن ،پیچیدگی و غیره کاهش می  یابد.4-در لحیم کاری اتصال قطعات پیچیده ، کج و قطعات ظریف امکان پذیر است. در لحیم کاری سخت از مفتول های پر کننده با جنس های مختلف استفاده می شود.متداولترین آنها آلیاژ های مس (برنج) ،آلیاژهای نقره و آلیاژهای آلومینیوم هستند.

15-وظایف روانساز ها چیست؟نام ببرید؟1: اکسید زدایی و جذب اکسیدهای موجود در محل اتصال2:جلوگیری از اکسید مجدد هنگام گرم شدن قطعات و لحیم کاری 3:ایجاد سیلان و چسبندگی مواد پرکننده در محل اتصال

 

 

 

 

 

 

 

حافظ شیرازی

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم            از بـــــد حــــادثه اینجا به پناه آمده ایم

 

رهـــرو مـــنزل عـشقیم و ز سر حد عدم            تا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم

 

ســــبزه خــط تو دیدیم و ز بستان بهشت           بـــه طـــلبکاری این مهر گیاه آمده ایم

 

با چـــنـین گنج که شد خازن او روح امین            به گــــدایی بــه در خانه شاه آمده ایم

 

لــنگر حلم تو ای کشتی توفیق کجاست            کـه در این بحر کرم غرق گناه آمده ایم

 

آبـــرو مــــی رود ای ابــر خطا پوش ببار             کـه به دیوان عمل نامه سیاه آمده ایم

 

حافظ این خرقه پشـــمینه مینداز که ما              از پـــی قـــافــله با آتش و آه آمده ایم

 

  

                                                                               حافظ شیرازی

بهترین داور جهان

.
رویایی که به حقیقت پیوست
هرگز نمی توانم این حقیقت را انکار کنم که جام جهانی ۲۰۰۲ نقش بسیار مهمی در زندگی من، چه به عنوان یک داور و چه به عنوان یک انسان، داشت. اگر چشمانم را ببندم و سعی کنم ژوئن ۲۰۰۲ را به یاد بیاورم و یکبار دیگر به جام جهانی فکر کنم، احساس باور نکردنی تمام وجودم را فرا   می گیرد. واقعاً این من بودم که چهل و یک روز را در ژاپن گذراندم و دیدار نهایی دو تیم برزیل و آلمان را در فینال جام جهانی داوری کردم؟
وقتی این موضوع را به خاطر می آورم، حس فوق العاده ای به من دست می دهد. تجربه جام جهانی به اندازه ای زیبا و باشکوه است که گاهی تصور  می کنم تمامی آن یک رویا بوده است، رویایی که بیش از یک ماه به طول انجامید. خوشبختانه تصویرهای ویدیویی ضبط شده و مقالات روزنامه های موجود دلایل کافی مبنی بر وجود این وقایع هستند واِلّا در صحت این رویا شک می کردم.
به ادامه مطلب مراجعه کنید
فقط یک نماینده
تاییدیه ی رسمی مبنی بر حضور من به عنوان داور در مسابقات جام جهانی در اوایل سال ۲۰۰۲ پس از آخرین جلسه ی رسمی فیفا به دستم رسید. این خبر برای من چندان غیر منتظره نبود. نه تنها انتظار چنین خبری را نداشتم بلکه روی آن حساب کرده بودم. تنها چیزی که جای تعجب داشت این بود که کمک داوران ایتالیایی انتخاب نشده بودند و این امر قبلاً در هیچ یک از تورنومت های بزرگ سابقه نداشت.
از نظر شخصی این مسئله برای من ناخوشایند بود بود، زیرا در بین این کمک داوران کسانی بودند که حقیقتاً شایستگی حضور در جام جهانی را داشتند، کسانی که ساعت ها در کنارشان به تعلیم و تمرین پرداخته و مسابقات زیادی را به کمک ایشان قضاوت کرده بودم.
تمرین و آموزش
آخر مارس ۲۰۰۲ به همراه دیگر داوران و کمک داوران که جمعاً هفتاد نفر بودیم برای تمرین و آموزش به سئول دعوت شدیم. این بخش شامل آموزش های تئوریک و بحث پیرامون دستور العمل ها و رهنمون های فیفا با در نظر گرفتن تکنیک های مختلف بود. بعد از آن هم یک معاینه ی فیزیکی کامل برای اطمینان از سلامت جسمی بود.
شروع بازی
اولین قضاوت من در جام جهانی مابین دو تیم آرژانتین و انگلستان بود، یکی ازبازی هایی که به محض اعلام آن در دسامبر ۲۰۰۱ با اشتیاق و علاقه ی کامل حاضر به داوری آن بودم و هنگامی که خبر انتصاب من به عنوان داور این مسابقه به دستم رسید، آن قدر هیجان زده شده بودم که حتی به دنبال زمان دقیق مسابقه و اینکه در ژاپن برگزار می شود یا در کره، نبودم. نمی توانم انکار کنم که شنیدن این خبر بسیار موجب رضایت خاطر من شده بود. اهمیت این بازی فراتر از فوتبال بود. محول کردن مسئولیت قضاوت چنین بازی مهمی به من نشانگر اهمیت کارم در نظر مسئولین بود. از این بابت احساس غرور می کردم.
یک بخش از آموزش های تعیین شده برای آماده سازی داوران علاوه بر آمادگی جسمانی و تمرین تمرکز، تماشای بازی بود.برای تماشای بازی تیم های آر‍ژانتین و انگلستان و یا حداقل یکی از این دو تیم می توانستم به راحتی به استادیوم بروم، اما ترجیح دادم به دیدار هیچ یک از آنها نروم. شاید دلیل آن اجتناب از برتری دادن یک تیم به تیم دیگر بود که ممکن بود در قضاوت بعدی من تاثیر گذار باشد، چرا که    می خواستم هر دو تیم در چشم من کاملاً یکسان باشند. البته یک روز پیش از برگذاری این مسابقه طبق عادت همیشگی خود در استادیومی که قرار بود روز بعد در آن به قضاوت بپردازم تمرین کردم. در هر دو تیم بازیکنانی وجود داشتند که بارها و بارها بازی آنها را در لیگ ایتالیا، رقابت های بین المللی، اروپایی و باشگاهی قضاوت کرده بودم. از نظر برقراری ارتباط کلامی هم مشکلی نداشتم و این موضوع موجب آرامش خاطر  بازیکنان و سوء تفاهمات کلامی را به حداقل می رساند.از سوی دیگر، اگر احترام و اعتماد بازیکنان را نسبت به داور در نظر بگیریم، باعث می شود که یک بازی بدون هیچ تنش و درگیری برگذار شود که خوشبختانه بازی آرژانتین- انگلستان اینگونه بود.
مطالعه بیشتر، داوری بهتر
برای یک داور مهم ترین مسئله پیش از قضاوت در یک مسابقه، مطالعه و تحقیق است. اولین مسئله ای که سعی می کنم هنگام تماشای یک بازی به خاطر بسپارم چگونگی عملکرد دو تیم از نظر بکارگیری تاکتیک ها برای دفاع یا حمله است. دریافت چگونگی پیشرفت بازی یک تیم در طول مسابقه، بکارگیری حرکات مختلف، تحرک و ارتباط بازیکنان در دو نیمه زمین، نحوه ی زدن ضربات آزاد و کرنر بسیار اهمیت دارد. پس از مطالعه ی بازی به طور کلی به تجزیه و تحلیل عملکرد بازیکنان به طور انفرادی می پردازم، چرا که طرح یک برنامه ی جامع برای یک بازی بسته به خصوصیات فردی بازیکنان است. بنابراین مطالعه و تحقیق گسترده تر کار قضاوت یک بازی را آسان تر و دقیق تر می کند. با این وجود تنها مشاهده و مطالعه ی یک بازی به طور زنده کافی نیست و لازم است بازی برای بازدید مجدد ضبط شود. با تماشای مجدد بازی می توان مکرراً جزئیات را مطالعه کرد. همین طور توجه و دقت بیشتر بر روی دقایق مهم و حساس بازی نیز لازم است. تحقیقات برای یک بازی مستلزم وقت و حوصله ی زیادی است. با این وجود، چون موجب تسلط لازم بر روی قضاوت بازی می شود اجتناب پذیر است.
دلداری به یک کاپیتان
قضاوت بعدی من مابین دو تیم ترکیه و ژاپن در مرحله ی حذفی بود. پیش از برگذاری این دیدار، احساس می کردم در وضعیت فیزیکی مناسبی هستم. با وجود اینکه بازی زیر باران مداوم صورت می گرفت، به دلیل ساختار ورزشگاه، زمین در وضعیت مناسبی بود. چرا که مجهز به سیستم تخلیه ی آب اضافی در اطراف بود. مسئله دیگر اینکه تیم ترکیه قبلاً در هر بازی که من مسئول قضاوت آن بودم پیروز شده بود و آنها مرا عامل سعادت خود می دانستند. بنابراین همه چیز برای برگذاری یک بازی خوب مهیا بود و انتظار می رفت همه چیز طبق برنامه به بهترین نحو پیش رود. اما حیرت و تعجب من زمانی بود که سوت پایان بازی را به صدا درآوردم. به دنبال دو ساعت تشویق مداوم و همهمه و غوغای پرطنین که از جانب چهل هزار ژاپنی پر شور و هیجان بر می خاست، سکوتی مطلق و حزن انگیز بر ورزشگاه حکم فرما شده بود. در آن لحظه مفهوم سکوت گوشخراش را فهمیدم. پس از چند ثانیه دوباره تشویق از جانب جمعیت برخاست. رویای تیم ژاپن پایان یافت بود اما آنها تلاش خود را کرده بودند و تشویق مجدد جمعیت بیانگر این حقیقت بود. از طرف دیگر، بازیکنان تیم ترکیه پیروزی خود را جشن می گرفتند. بهتر دیدم نزد کاپیتان تیم ملی ژاپن بروم و به آرامی به او بگویم: (( فکر می کنم حقیقتاً باید به آنچه کردید، افتخار کنید. غمگین نباش، سربلند باش!))
نمایی از ارتقاء فرهنگ
اگر قرار باشد نمایی از ارتقاء فرهنگ در ورزش ارائه کنم، صحنه هایی را که پس از بازی ترکیه- کره دیدم انتخاب می کنم. هنگامی که بازیکنان ترکیه به رقیب شکست خورده ی خود پیوستند و سعادت ایستادن در جایگاه سوم جام جهانی را به همراه آنان جشن گرفتند و یا هنگامی که بازیکنان تیم ملی ترکیه برای دریافت مدال خود به طرف سکو می رفتند، برخی از آنان چون (( بولنت کورکماز)) و (( عبدا… اِرکان )) فرزندان خود را بر دوش گرفته بودند تا این شادی را به اتفاق عزیزانشان جشن بگیرند. صحنه ی جالب جالب و خارق العاده ای بود و به جرات می توانم بگویم از اینکه می دیدم این افراد مجازند این شادی را علناً با نزدیک ترین عزیزانشان جشن بگیرند اندکی احساس حسادت می کردم.
خودسازی
طبیعتاً فینال جام جهانی از جهات مختلف با مسابقه های دیگر فرق دارد. چه از نظر بازیکنان حاضر در میدان، چه از نظر جمعیت طرفدار دو تیم، چه در داخل و چه در خارج از استادیوم، همین طور از لحاظ شخصی که در زمین بازی عنوان داور کار قضاوت را بر عهده دارد. بازی فینال یک بازی اصطلاحاً ((چهار فصل)) است؛ یعنی باید هر آنچه از نظر تکنیکی و تاکتیکی در اردوهای چهار فصل آموخته اید؛ بکار گیرید و از لحاظ روحی و جسمی کاملاً آماده باشید. قضاوت در این بازی بسیار دشوار و پرمسئولیت است. بنابراین باید تمام حواس خود را متمرکز کنید. البته قضاوت در همه ی بازی ها مستلزم دقت و تمرکز کافی است و برای یک داور فرقی نمی کند قضاوت کدام بازی را بر عهده دارد. او باید سعی کند با نهایت تلاش و احساس مسئولیت، بهترین عملکرد را در میدان به نمایش بگذارد. خصوصاً مسابقه ای که نتیجه آن تعیین کننده ی بهترین تیم جهان است، نهایت دقت و عملکرد داور را می طلبد.
در جایی که همه چیز در یَد قدرت توست، تصمیم گیری باید با یقین و آرامش فکری صورت بگیرد، چرا که این نمایش پرشکوه (فینال جام جهانی) در نوع خود بی نظیر است. به تجربه دریافته ام که بهترین و موثرترین راه برای بالا بردن کیفیت کار غلبه بر استرس و برقراری آرامش فکری است. آرامش فکری از نظر من تنها آمادگی روحی تمام و کمال برای حضور در میدان نیست، بلکه باید پیش از ورود به بازی به اندازه ی کافی استراحت کرد. بنابراین عدم خستگی جسمی و استراحت مطلوب و به موقع می تواند کمک بزرگی برای برقراری آرامش فکری باشد. من معمولاً سعی می کردم پیش از یک مسابقه مهم، خواب شبانه ی کافی و مناسب و اگر لازم باشد، گاهی یک یا چند ساعت خواب بعد از ظهر درست قبل از شروع بازی داشته باشم. حقیقتاً فکر می کنم این مسئله یکی از فاکتورهای مهم موفقیت است و خوشبختانه در این زمینه موفق بودم. من به راحتی می توانم در عین دقت، تمرکز و توجه کافی در طول بازی، آرامش لازم را حفظ کنم و معتقدم این تنها راه برای اجتناب از استرس و هیجانی که می تواند نتیجه ی بازی را به مخاطره بیندازد.
توانایی غلبه بر احساسات مزیت بزرگی است، اما تلاش برای هدایت احساسات در مسیری خاص موجب می شود دقت و تمرکز خود را بر مسائل جانبی از دست بدهید. بنابراین کمتر خاطرات و رویدادهای گذشته را به یاد می آورید. یک روز قبل از برگزاری فینال جام جهانی، تمام تلاش من در جهت برقراری آرامش فکری و غلبه بر فشار روحی و استرس درونی در آن روزِ به خصوص بود. این مسئله به طور یقین سبب می شود جزئیات کمتری را از آن روز به خاطر بیاورم. در چنین وضعیتی حتی افکار شخصی و صحبت اطرافیان هم خیلی زود فراموش می شوند. تمام پیش ساخت های ذهنی من در هم آمیخته بود و نمی توانستم یکی را از دیگری تشخیص دهم. با این وجود اگر قرار باشد ما بین به ذهن سپردن خاطرات و برقراری آرامش فکری یکی را انتخاب کنم، دومی را ترجیح می دهم.
داوری کارآمد
هر بازی با بازی دیگر متفاوت است و روند خاص خود را دارد. یک داور کارآمد از همان ابتدا می تواند تشخیص دهد این بازی از کدام نوع است. او باید قادر به تشخیص کوچک ترین تفاوت باشد. در یک کلام، باید تجربه و تخصص کافی برای این کار را داشته باشد. مطالعه و پیش ساخت های ذهنی، همین طور شناخت خصوصیات تیم ها و ویژگی های فردی بازیکنان بیش از هر چیز داور را قادر می سازد اتفاقات احتمالی را در زمین پیش بینی کند و یک برنامه کلی و همه جانبه برای رویارویی با این اتفاقات ترتیب دهد. تقریباً در همه ی بازی ها خصوصاً در بازی های مهم، دقایق اولیه ی بازی اغلب سرنوشت سازترین دقایق هستند و عملکرد داور در این دقایق و ذهنیتی که بازیکن نسبت به وی پیدا می کند بسیار تعیین کننده است. اشتباهات داور در این دقایق نشان می دهد وی توانایی لازم برای هدایت بازی را ندارد، درست مانند بازیکنی که در اولین برخورد با توپ   و یا اولین پاس های خود اشتباه می کند. چنین مواردی می تواند آرامش روانی خود را بر هم بزند و اعتماد به نفس او را زائل کند. شیوه ای که داور برای رویارویی با موقعیت های مختلف در میدان پیش می گیرد، در همه جا یکسان نیست. بنابراین یک داور باید با مهارت کافی شیوه ی داوری خود را با نیازهای بازی تطبیق دهد و بداند هر لحظه بازی دقیقاً چه قضاوتی را می طلبد. در برخی بازی ها داور برای عدم توقف بازی حتی الامکان در سوت خود نمی دمد تا بازی آرامش و روال خود را حفظ کند اما این رفتار بازیکنان است که موجب می شود داور چنین عکس العملی از خود بروز دهد. این همان چیزی است که در ایتالیا ((شیوه داوری انگلیسی)) می نامند، چون بازیکنان انگلیسی بیش از سایر پذیرای درگیری فیزیکی در زمین هستند. در بازی های دیگر یا دقایق حساس، این نوع داوری می تواند بسیار خطرناک باشد. در این صورت داور باید خیلی مراقب باشد و در تطبیق شیوه ی داوری خود با حوادث بازی دقت کند. به عنوان مثال، در فینال جام جهانی، تیم داوری ما با تمام ویژگی های تکنیکی و تاکتیکی دو تیم فینالیست آشنا بود. همچنین می دانستیم در یک چنین مسابقات حساس و مهم، تنش ها و فشارهای عصبی روزهای گذشته ممکن است بازیکنان را تحت تاثیر قرار داده باشد. بنابراین، احتمال بروز مشکلات احتمالی خصوصاً در دقایق اولیه ی بازی وجود داشت. به این ترتیب، برای اینکه بتوانیم نتیجه ی لازم را در بازی فینال بگیریم، می بایست با تمام حواس بر روی هر دقیقه از بازی تمرکز می کردیم. همه چیز همانطور بود که از قبل پیش بینی می شد. در ده دقیقه اول بازی برای دو خطای قابل توجه، دو کارت زرد داده شد. خطای اول توسط بازیکن برزیلی ((کارلوس روکه ژونیور)) و خطای دوم توسط بازیکن آلمانی ((میروسلاف کلوزه)) صورت گرفت. وقتی در ده دقیقه ی اول فینال جام جهانی با دو بازیکن خاطی روبرو می شوید، قضاوت آن بازی چندان ساده به نظر نمی رسد. آنچه به ذهن شما می رسد و دقیقاً آنچه به ذهن من رسیده این بود: اگر شتابزده عمل کرده بودم، چه اتفاقی می افتاد؟ شاید بهتر بود در ازای خطایی که کرده بودند، بجای کارت زرد به آنها هشداد داده  می شد. اما روش صحیح آن بود که از همان ابتدا با جدیت با آنها برخورد شود، چرا که با توجه به جّو بازی عدم سخت گیری در دقایق اولیه موجب بروز تنش ها و برخوردهای متعدد دیگر در دقایق بعدی می شد. خوشبختانه نتیجه لازم عاید شد و تا پایان بازی تنها بازیکنان خاطی، همان دو بازیکن بودند. شاید برخی از تماشاچیان فکر کنند قضاوت بازی بسیار سهل و ساده بود اما حتی اگر چنین تصور می کنند باید بدانند این قضاوت به ظاهر سهل و ساده مرهون آنهایی بود که در ده دقیقه اول بازی خطا کرده بودند. بنابراین داور باید علاوه بر دارا بودن تخصص و تجربه کافی، روانشناس خوبی نیز باشد. او باید آنچه را که در پشت علائم ظاهری و رفتار بازیکنان وجود دارد، تشخیص دهد تا بتواند در مقابل حوادث احتمالی بازی حساب شده عمل کند.
بازنمایی از فینال
درست وسط بازی فینال بود که متوجه شدم پیراهن ((اِدمیلسون)) بازیکن برزیلی پاره شده است. بنابراین از او خواستم پیراهن خود را عوض کند. او از خط کنار یک پیراهن گرفت و پیراهن پاره شده را از تن در آورد، سپس برای پوشیدن پیراهن جدید دست های خود را با حرکت عجیبی شبیه به یک رقص مسخره در هوا حرکت داد. اما انگار دست های او و لباس به هم گره خورده بودند. او همچنان تلاش   می کرد پیراهن را به تن کند اما موفق نمی شد. تلاش هم تیمی ها برای کمک به او جمعیت را به خنده انداخته بود. بالاخره موفق شد پیراهن را به تن کند اما پشت و رو! بنابراین دوباره پیراهن را از تن درآورد و با تشویق و همهمه ی تماشاچیان دوباره به تن کرد. جمعیت حاضر در استادیوم، انگار که او موفق شده بود یک توپ جانانه به سمت دروازه شوت کند، با شور و هیجان او را تشویق کردند. در هر صورت دوباره بازی به جریان افتاد. یادآوری این خاطره تنها برای بیان یک واقعه کوچک سرگرم کننده نبود بلکه اگر جدی تر به قضییه نگاه کنید، متوجه می شوید که اگر من به عنوان یک داور می خواستم دقیقاً مطابق قانون رفتار کنم، باید بازیکن مذکور را به خاطر وقفه و بی نظمی که ایجاد کرد از بازی خارج می کردم و تا زمانی که رسماً مرتب و صحیح لباس نمی پوشید به بازی راه نمی دادم. اما خروج او از زمین هر چند به طور موقت، جریمه ای برای تیم برزیل محسوب می شد و احتمالاً در روحیه و عملکرد بازیکنان تاثیر می گذاشت. بنابراین جریمه ی یک تیم در فینال جام جهانی، آن هم به خاطر تعویض یک پیراهن نه تنها خدشه ای به عملکرد خود به عنوان داور وارد می کرد بلکه این حرکت در قبال تلاش دو تیم در میدان برای به نمایش گذاشتن یک بازی قابل قبول، غیرمنصفانه بود. شاید بهتر بود بجای این سختگیری غیرعادلانه اندکی از وقت مسابقه صرف تعویض پیراهن بازکن برزیلی و نمایش حرکات مضحک وی برای پوشیدن پیراهن می شد تا به مخاطره انداختن جّو بازی با قوانین خشک بازی فوتبال.
توپ بازی فینال
کلکسیون من تنها شامل پیراهن بازیکنان نیست، بلکه تعدادی توپ فوتبال هم درآن نگهداری می کنم. تصاحب توپ کار ساده ای نیست،  به خصوص پس از فینال جام جهانی. در انتهای بازی فینال هنگامی که چند ثانیه بیشتر تا انتهای بازی زمان باقی نبود، پیش از به صدا در آوردن سوت اتمام بازی تصمیم گرفتم همانند داور برزیلی ((کوئلیو)) در جام جهانی ۱۹۸۲ که با پیروزی ایتالیا پایان یافت، هنگام به صدا درآوردن سوت انتهای بازی توپ را بالای سر خود نگه دارم. بنابراین پیش از اعلام ختم مسابقه، به دنبال توپ رفتم تا مطمئن شوم به محض اتمام مسابقه آن را در دست خواهم داشت. در نتیجه به سمت بازیکن برزیلی که در آن لحظه صاحب توپ بود، رفتم و به زبان اسپانیایی به او گفتم توپ را به من بدهید، اما بازیکن برزیلی که غرق در هیجان بود، به هیچ وجه متوجه گفته ی من نشد. همراه او دنبال توپ دویدم و به هر سمتی که می دوید، او را تعقیب کردم. وقت قانونی مسابقه به اتمام رسیده بود اما من هنوز صاحب توپ نشده بودم.  در این لحظه خوشبختانه یکی از بازیکنان آلمانی خطایی کرد و بازی متوقف شد. این بهترین فرصتی بود که می توانستم صاحب توپ شوم. بلافاصله توپ را برداشتم و آن را بالا گرفتم و در سوت خود دمیدم. پس از اتمام مسابقه به هنگام اهدای جوایز با خود می اندیشیدم با نگه داشتن توپ با دست چه ریسکی کردم، چون هر لحظه امکان داشت توپ را با یک حرکت نابهنگام از دست من بربایند.
یکی از بهترین لحظه های زندگی شغلی من
فیفا طبق عهدنامه راجع به برگزاری مراسم بلافاصله بعد از اتمام مسابقه بسیار سخت گیر است. یک روز قبل از اتمام مسابقات به ما گفته شده بود که مدال ها طبق برنامه پس از اعلام اسامی، بر روی سکو، از جانب ((سپ بلاتر)) رئیس فیفا به داوران و کمک داوران اهدا خواهد شد. پس از دریافت مدال ها باید سکو را ترک می کردیم تا جایگاه برای اعطای مدال های بازیکنان آماده شود. همگی آماده ی اجرای این برنامه ی از پیش تعیین شده بودیم اما وقتی در روز اهدای مدال ها به طرف سکو خوانده شدیم، تشویق و تمجید جمعیت حاضر در استادیوم ما را غافلگیر کرد. با این عکس العمل از جانب حضار احساس فوق العاده ای به ما دست داد. شاید بد نبود ((بلاتر)) رئیس فیفا هم اندکی در مورد اجرای قوانین تجدید نظر می کرد. وی برای اهدای مدال ها پیش آمد اما بجای اینکه آنها را به ما تحویل دهد، یکی یکی آنها را به گردن ما انداخت. شاید این عمل در ظاهر تنها یک ژست رسمی محسوب   می شد اما برای ما مفهوم ارزشمندی داشت. علاوه بر اینکه مراسم طبق برنامه انجام شده بود، خود جوشی و بی شائبگی خاص آن بدان گرمی خاصی بخشیده بود، اما شگفتی ما همین جا پایان نیافت. هنگامی که از سکو پایین آمدیم، سپ بلاتر همه ی ما را همانند بازیکنان در یک صف برای دریافت تشویق مجدد حضار نگه داشت و در حالی که مدال ها در گردنمان بود، عکاسان و فیلمبرداران از این صحنه تصاویر به یادماندنی برداشتند. هر چند که این مراسم به مناسبت قدردانی از داوران حاضر در آن دوره مسابقات برگزار می شد اما قدردانی غیرمستقیم از تمام داورانی بود که قضاوت آنها در هر گوشه ی دنیا مورد تایید و تمجید است. احساس فوق العاده ای داشتم. آیا قادر بودم در این شادی و هیجان خانواده ام را سهیم کنم؟ تنها یک راه وجود داشت تا به خانواده ام بگویم به رغم سیزده هزار کیلومتر فاصله ما بین من و آنها، چقدر به آنها نزدیکم. انگشت چپم را بالا آوردم و به آرامی حلقه ی ازدواجم را بوسیدم، حلقه ای که مرا به خانواده و عزیزانم پیوند می داد. همین قدر کافی بود که آنها بدانند در آن لحظات شادی آفرین از یادشان

داوود جوراب لی

آمد، نشست رو به رویم. سرخ شده بود کمى. خجالت مى کشید انگار.
محلش نگذاشتم. فکر نمى کردم چندان به کار مصاحبه بخورد. از «لیدرها» شناخت خوبى نداشتم. در موردشان بد شنیده بودم و حس مى کردم این آدمى که رو به رویم نشسته، آدم مصاحبه نیست. نباید آن فضایى را که به مدیرعامل، سرمربى یا بازیکن اختصاص مى دهى، در اختیار یک «لیدر» بگذارى.
در نهایت صداقت اعتراف مى کنم آدم «بسیار احمقى» بودم!

نشست. سرش را انداخت پایین. کمى سرخ شده بود. صدایش از ته چاه مى آمد انگار مى ترسید بلند حرف بزند و بچه هاى تحریریه نتوانند کارشان را انجام بدهند.
جالب بود. ۹۰ دقیقه در ورزشگاه فریاد مى زد و «لیدرى» مى کرد و حالا اینجا براى آنکه صدایش را بشنوى باید گوش هایت را تیز مى کردى...

یخش باز شد. لبخندهایش قشنگ بود. هیکلش درشت بود و شاید اگر مى خواست با یک مشت بکوبد روى میز، کف اتاق و میز و من و صندلى با هم مى رفتیم طبقه پایین.

خنده هایش، چشم هایش اما این طور نبود. وقتى کمى با هم رفیق شدیم و آن یخ لعنتى آب شد، حس کردم عجب بچه با حالى است. عجب بچه با معرفتى است. حس کردم مى شود رفیقش شد. مى شود پاى صحبت هایش نشست. حس کردم دغدغه هایش واقعى است. حس کردم آن پوچى ابدى برخى ستاره ها که در زندگى نه یک جلد کتاب خوانده اند، نه یک دقیقه به تفکر پرداخته اند و نه بویى برده اند از خیلى چیزها، در مقایسه با سادگى و صفاى پسرى به این خوبى چه ارزشى دارد که ما حاضریم گروه اول را در صفحات روزنامه بزرگ کنیم اما براى این دومى پشت چشم نازک مى کنیم.

«داود جورابلی» لیدر استقلال دیروز عصر در گذشت. اى لعنت بر این شغل خبرنگارى که همیشه باعث مى شود نفر اول از همه از خبرهاى بد با خبر شوى.
لعنت بر این شغل نفرین شده

بازم در مورد ایرونی ها

روز اول: معدن ریزش می‌کند. احتمال داده می‌شود سی و سه معدن‌چی که در اعماق آن مشغول به کار بوده‌اند زنده باشند.

روز دوم: خانواده معدنچیان از وزارت صنایع و معادن می‌خواهند که کاری بکند. وزیر اعلام می‌کند که در راستای خصوصی سازی قبلا این معدن به سپاه واگذار شده بوده است.

روز سوم: به خاطر تجمع خانواده معدنچیان در مقابل سازمان معادن سپاه، هفتاد و شش نفر از آنان بازداشت می‌شوند. نخستین ارتباط معدنچیان از طریق سیم نازکی که قبلا کشیده شده بوده برقرار می‌شود. آنها زنده‌اند و آب و آذوقه کافی برای چند روز آینده دارند.

روز چهارم: موسوی و کروبی در دفاع از معدنچیان گرفتار بیانیه می‌دهند و از حکومت می‌خواهند بنا به سیره امام راحل، حقوق شهروندی معدنچیان را رعایت کند. عصر همان‌روز وزارت اطلاعات فاش می‌سازد که فتنه سبز عامل ریزش معدن سپاه بوده است.

روز پنجم: تیتر اول روزنامه کیهان: آمریکا و انگلیس برای ریزش تونل 3 میلیارد دلار به سران فتنه پول داده بودند.

روز ششم: فرمانده کل سپاه اعلام می دارد که معدنچیان گرفتار عضو بسیج معادن بوده‌اند و سپاه آنها را ظرف یک هفته نجات خواهد داد.

روز هفتم: اوباما اعلام می‌کند آمریکا آمادگی کمک برای نجات معدنچیان ایرانی را دارد.

روز هشتم: احمدی‌نژاد در سخنرانی خود در جمع ائمه جمعه استان کهکیلویه و بویراحمد، خطاب به اوباما: «تو خیلی غلط می‌کنی که به فکر معدنچی‌های ما هستی. راست می‌گویی برو باغچه خودت را بیل بزن سیا بزرنگی»

روز نهم: از محل معدن خبر می‌رسد که در طول هفت روز گذشته یک گروه امداد رسان آلمانی که به طور ناشناس و در لباس حزب‌الله لبنان به ایران آمده بودند توانسته‌اند با حفر یک حفره نازک به قط 5 سانتی‌متر، به معدن‌چیان دسترسی پیدا کرده و آب و مواد غذایی به آنها برسانند.

روز دهم: نیروی واکنش سریع سپاه بالاخره محل معدن و استقرار گروه امدادرسان را پیدا می‌کند. تمام آنها به اتهام جاسوسی برای اسرائیل بازداشت می‌شوند. سپاه کل منطقه را قرق می‌کند. عصر همان روز نخستین بسته‌های امداد سپاه با استفاده از همان حفره به دست معدنچیان می‌رسد: سی و سه سربند "یا خامنه‌ای ادرکنی"

روز یازدهم: رهبر انقلاب در جریان دیدار با بسیجیان استان کرمان ضمن اشاره به "دشمن" می‌گوید: «عزیزان من، شما ببینید مثلا همین‌ها در جریان این حادثه ریزش معدن که خب.... یک امر طبیعی‌ست و هر روز در جهان رخ می‌دهد چه هجمه‌ی رسانه‌ای و فرهنگی عظیمی را علیه این نظام و انقلاب راه انداختند... حتی همین توئیتر را لابد شنیده‌اید که می‌خواسته خودسازی کند اما رئیس جمهور آمریکا رسما اعلام کرده شما دست نگه دارید فعلا... از دشمن غافل نشوید عزیزان من» دو ساعت نصف خانه مهدی کروبی توسط عزیزان من نابود می‌شود.

روز دوازدهم: نخستین تصاویر از معدنچیان گرفتار توسط دوربین دید در شبی که از حراست کل نیروگاه بوشهر قرض گرفته شده و توسط حفره آلمانی‌ها به زیر زمین فرستاده شده دریافت می‌شود: سیاه. به همراه دوربین کاغذی هم با بالا می‌آید که توسط معدنچیان نوشته شده: این که روشن نشد که. حسین می‌گه دوربینتون بنجله. از بانه خریدین؟

روز سیزدهم: نخستین تصاویر با استفاده از دوربین اهدایی شرکت سونی از پناهگاه معدنچیان به دست می‌آید. به علت لخت بودن بالا تنه آنها از پخش تصاویر در صدا و سیما جلوگیری می‌شود و به جای آن تصاویر بازسازی شده‌ی سی و سه تن از دانشجویان صدا و سیما در اختیار رسانه‌ها قرار داده می‌شود که با کت و شلوار و موهای آب و شانه شده هر یک با سربند "لبیک یا خامنه‌ای" و قاب عکس امام خمینی مشغول دعای ندبه هستند.

روز چهاردهم: وب‌سایت‌های خبری سبز به نقل از یک منبع آگاه و موثق در تهران خبر می‌دهند که معدنچیان بسیجی همگی بر ضد ولایت رهبری موضع گرفته‌اند و از طریق پدر زن صادق لاریجانی به او پیام داده‌اند که اوضاع ممکلت رو به ویرانی است. او هم شب ساعت 11 و 20 دقیقه به دیدار آیت الله خامنه‌ای رفته و گفته من خودم طرفدار جنبش مردم ایران هستم و یا بگذارید مجتبی را به زندان بیندازم یا استعفای مرا بپذیرید.

روز پانزدهم: نیویورک تایمز فاش می‌سازد که سازمان رسانه‌های سپاه پاسداران طی بزگترین معامله رسانه‌ای جهان حق پخش انحصاری نجات معدنچیان ایران را به فاکس نیوز فروخته است. سپاه به شدت تکذیب می‌کند و متعاقبا چهل و یک نفر از خبرنگاران ایرانی بازداشت می‌شوند.

روز شانزدهم: نخستین تصاویر ارسالی از معدنچیان ایرانی برای جهانیان به نمایش درمی‌آید. آنها یک صدا رو به دوربین فریاد می‌زنند: ما ترشمون کرده، کوکا می‌خوایم.

روز هفدهم: سپاه اعلام می‌کند برای نجات معدنچیان از اعماق زمین به نود میلیارد تومان بودجه نیاز است. چند ساعت بعد مجلس شورای اسلامی صد و ده میلیارد تومان بودجه برای این امر اختصاص می دهد.

روز هجدهم: در رسانه های خارجی اعلام می‌شود یک شرکت ژاپنی اعلام کرده است با یک سوم این هزینه می‌تواند ظرف مدت یک ماه معدنچیان را نجات دهد. سفیر ژاپن به واحد امورخارجه سپاه احضار می‌شود.

روز نوزدهم: با اظهار نظر جنجالی رحیم مشائی درباره حضرت زکریا، تمام حواس رسانه‌های ایران متوجه امور مهمتر می‌شود.

هفته سوم: بینندگان شبکه فاکس‌نیوز به خاطر پخش مداوم زندگی معدنچیان ایرانی افزایش می‌یابد. بعضی از آنها حتی شروع به آموزش زبان فارسی می‌کنند تا بدانند معانی عباراتی نظیر: "یه روز یه ترکه... برو کنار بذار باد بیاد... یادش بخیر چه دورانی بود... ای من اون ننه‌تو... پول نفتمون... مملکته داریم؟... " که دائما تکرار می‌شود چیست.

هفته چهارم: محسن کدیور در گفتگو با تلویزیون صدای آمریکا اعلام می‌کند که همه دنیا شاهد بودند که معدن‌چیان ایرانی دائما تکرار می‌کردند "نه لبنان نه ایران، جانم فدای اسلام". فردای آن روز شبکه بلومبرگ از رشد انفجاری حواله‌جات از بانک‌های سراسر دنیا به ریش علمای اسلام خبر می‌دهد.

هفته پنجم: معاون فرهنگی بخش خدمات سفارت ایران در کنیا که سه روز قبل از پایان قراداد پیمانی‌اش با بخش تنظیف و چای‌رسانی وزارت امور خارجه ایران، به فرانسه پناهنده شده است در یک کنفرانس خبری فاش می‌سازد که شورای نگهبان عامل اصلی ریزش معدن بوده است و تمام معدنچیان هم سبز سیر بوده‌اند نه بسیجی گرسنه.

هفته هفتم: حاج منصور ارضی که به مناسبت جشن ختنه‌سوری یکی از طفلان مسلم در حسینیه دلاکان تهران سخنرانی می‌کند از اینکه معدن‌چی‌ها با دسیسه رحیم‌مشائی آنجا مانده‌اند تا برای رسانه‌های بیگانه خوراک تهیه شود انتقاد می‌کند. سعید حدادیان هم که پامنبری می‌خواند از رحیم مشائی به عنوان "زشتی رئیس جمهور" یاد می‌کند که باید قطع شود و مورد تشویق و تیغ‌تیغ حاضران قرار می‌گیرد.

روز بعد: معاونان آماد و پشتیبانی سپاه تهران که عمده فرماندهان آن، شب قبل پای رهنمودهای منصور ارضی بوده‌اند هم‌قسم می‌شوند که برای سوزاندن رحیم‌مشائی هم که شده معدن‌چیان را بیرون بیاورند.

عصر همان‌روز: جلسه مذکره با شرکت ژاپنی. مهندسان شرکت ژاپنی پس از دیدار با چند فرمانده سپاه اعلام می‌کنند که نمی دانسته‌اند ایرانی‌ها به عرض بشکه 220 لیتری هستند. انصراف.

هفته بعد: عقد قرارداد با شرکت چینی به مبلغ 30 میلیارد تومان. هشتاد میلیارد باقیمانده بین بچه‌ها سرشکن می‌شود.

هفته نهم: پخش فیلم مستندی از زندگی معدن‌چیان ایرانی در زیر زمین در بی‌بی‌سی فارسی. تشکیل شورای امنیت ملی برای یافتن رابط بی‌بی‌سی فارسی در بین معدنچیان.

ماه سوم: شرکت چینی اعلام می‌کند که تا پیش از دریافت قسط دوم قرارداد به مبلغ 10 میلیارد تومان، از ادامه پروژه معذور است. مشخص می‌شود 20 میلیارد باقی مانده از مبلغ قرارداد خرج اردوی راهیان نور و برگزاری دعای کمیل در محل معدن شده است.

ماه چهارم: رحیم مشائی شخصا با برداشت 50 میلیارد تومان از صندوق ذخیره ارزی و پرداخت به یک شرکت فرانسوی از آنها قول می‌گیرد که ظرف مدت دو ماه معدنچیان را بیرون بیاورند. سپاه که این عمل را در حکم طعنه به توانایی‌های خود دیده است سه کارمند سفارت فرانسه در تهران را به جرم جاسوسی بازداشت می‌کند.

دو هفته بعد: با موافقت برای واگذاری رشته کوه‌های البرز به سپاه (در راستای خصوصی‌سازی)، سرانجام تنش بین سپاه و دولت پایان می‌گیرد. کارمندان فرانسوی که قبلا 94 بار به جاسوسی و آدمکشی اعتراف کرده بودند آزاد می‌شوند و شرکت فرانسوی برای حفر تونل نجات به ایران می‌آید.

ماه پنجم: ساخت نخستین نوشابه گازدار توسط معدنچیان. افت شاخص سهام کوکا کولا و پپسی.

نماز جمعه سومین هفته از ماه پنجم: احمد جنتی در خطبه سوم نماز جمعه تهران: یه چی هم بگم درباره‌ی اینایی که اون تو موندن، هی دود، دید، داد، ددمنشیانه می‌کنن... اگه قوه قضائیه همون اولش می‌گرفت چارتا رو اعدام می‌کرد این‌طو نمی‌شد...

شنبه: صادق لاریجانی در همایش قاضیان سراسر کشور از دستگیری چهار مفسد تحت الارض خبر می‌دهد که در لباس معدن‌چیان در صدد ضربه زدن به نظام قضا بوده‌اند. صرف غذا.

پنج شنبه: اعدام دو تن از معدن‌چیان مفسد تحت الارض به حکم قاضی صلواتی. ارسال یک پنجه تیرازانوروس عتیقه از سوی احمد جنتی به عنوان نازشصت برای صادق لاریجانی.

ماه ششم: انتشار عکس‌هایی از نوشیدن آبجو توسط یکی از کارگران فرانسوی شاغل در محل با تیتر "ناموس ایرانی بازیچه فرانسوی‌ها" در سایت تابناک و کپی پیست در 126 چی‌چی‌نیوز فارسی. اخراج شرکت فرانسوی پس از تظاهرات کفن‌پوشان قمی . سرو ساندیس.

ماه هشتم: معدن‌چیان که توانسته‌اند به کاشت حبوبات، پرورش دام و طیور و بافت منسوجات اقدام کنند از سوی سازمان یونسکو مورد تقدیر قرار می‌گیرند.

روز بعد: افشای روابط صهیونیستی یونسکو توسط رجا نیوز.

روز بعدتر: هفت نفر از اعضای خانواده معدنچیان که هشت ماه پیش دستگیر شده بودند در برنامه‌ای تلویزیونی اعلام می‌کنند که با آمریکا رابطه داشته‌اند.

آخر هفته: به دستور مقام عظمای ولایت امر و برای جلوگیری از بهره‌برداری "دشمن" مقرر می‌شود ظرف مدت کوتاهی معدنچیان نجات پیدا کنند.

جمعه: یکی از نخبه‌گان معاونت مهندسی و اختراعات سپاه کشف می‌کند که شاش سربازان هجده ماه خدمت، خاصت اسیدی بسیار زیادی دارد که می‌تواند سنگ‌ها را سوراخ کند. قبلا وی از همین مایع برای سوخت موشک میان‌برد استفاده کرده بود که دوربرد شده بود و در جریان یک رزمایش باعث شهادت هفت نفر از سرداران گرد و قلمبه اسلام شده بود. دستور آنی برای اعزام سی هزار سرباز هجده ماه خدمت به دهانه چاه نیمه کاره.

ماه نهم: تولد نخستین کودک در زیر زمین. نام: عیسی.

ماه دوازدهم: چکیدن نخستین قطره‌های اسید شاشیستیک26 از روی سقف تونل بر سر یکی از معدنچیان که مشغول نواختن سنتور است. مرگ درجا به علت ایجاد حفره از معز سر تا مقعد.

چهار روز بعد: ارسال نخستین کپسول نجات برای معدنچیان.

روز بعد: پیام معدنچیان: "نبوغ! کپسول آموکسی سیلین می‌فرستی؟". با تدبیر نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران طناب چاه‌کنی فرستاده می‌شود.

دو روز بعد: بالا کشیدن نخستین معدن‌چی توسط تیم سایبر و چاه‌کنی سپاه. دستگیری فوری به علت زنده بودن.

سه روز بعد: ارسال آخرین پیام از معدن‌چیان: ما سوراخ رو بستیم. جامون خوبه و بیرون هم نمی‌یایم

آیا "ذوالقرنین‌" همان کوروش کبیر است‌؟

قرآن‌، داستان ذوالقرنین را در سوره كهف‌، آیات 83 تا 98 بیان كرده و برای او ویژگی‌هایی را بر شمرده است‌. مفسران در این كه ذوالقرنین كیست‌؟! اختلاف‌نظر دارند; برخی او را اسكندر مقدونی و عده‌ای او را "شین هوانك تی‌" و... دانسته‌اند و هر یك كوشیده‌اند تا این ویژگی‌های قرآنی را به آن‌ها تطبیق دهند; امّا نظری را كه علامه طباطبایی‌;، آیة‌الله مكارم شیرازی‌، و... محتمل‌الصدق می‌دانند، این است كه ذوالقرنین همان كورش كبیر، پادشاه هخامنشی است‌. قرینه‌هایی كه ایشان برای تأیید نظر خود می‌آورند از این قرار است‌: 1. ذوالقرنین شخصیتی است كه خداوند به او تمكن در روی زمین و قدرت و اختیار داده است و این با شخصیت كورش كه بر بخش عظیمی از آسیا و اروپا دست یافته و نخستین امپراتوری بزرگ تاریخ را تأسیس كرده است‌، توافق دارد. 2. ذوالقرنین مطرح شده در قرآن خداشناس و موحد است و كورش هم خداشناس و یكتاپرست بوده است و معقول‌ترین تاریخی كه برای ظهور زرتشت یاد می‌شود، بین قرن ششم پیش از میلاد با تاریخ حیات كورش توافق دارد. 3. ذوالقرنین سفر یا لشكركشی به غرب یا مغرب خورشید داشته است و این با لشكركشی كورش به سیری در آسیای صغیر و تسخیر آن سرزمین انطباق دارد. 4. ذوالقرنین سفر یا لشكركشی به شرق یا مشرق خورشید داشته است و این با لشكركشی كورش به جنوب شرقی و (مكران و سیستان‌) و شمال‌شرقی (حدود بلخ‌) انطباق دارد. 5. ذوالقرنین با قومی وحشی مواجه شده است و این با رفتن كورش به سمت شمال و نبرد با اقوام وحشی "سكا" كه به عبارتی همان یأجوج و مأجوج هستند، انطباق دارد. در این جا كورش اقوام وحشی را عقب می‌راند و در معبر داریال سدّی با آهن و مس می‌سازد كه هنوز بقایای این سد برپاست‌.(ر.ك‌: داستان‌های قرآن و تاریخ انبیا در المیزان‌، حسین فعال عراقی‌، ج 1، ص 447، نشر سبحان‌، و نیز: مجله بینات‌، ش 14، ص 105.) بعضی معتقدند نام‌گذاری ذوالقرنین به این نام به خاطر آن است كه او به شرق و غرب عالم كه عرب از آن تعبیر به قرنی‌الشمس (دو شاخ آفتاب‌) می‌كند، رسید. عده‌ای هم می‌گویند: در دو طرف سر او برآمدگی مخصوصی بود و به خاطر آن به ذوالقرنین معروف شد. برخی نیز عقیده دارند كه او تاج مخصوصی داشت كه دارای دو شاخ بود. بنابراین مسأله شاخ داشتن ذوالقرنین به احتمالات مذكور تفسیر شده است‌.(برای آگاهی بیشتر ر.ك‌: تفسیر المیزان‌، علامه طباطبایی‌;، ج 13، ص 355 ـ 364، مؤسسه اعلمی بیروت / تفسیر نمونه‌، آیة‌الله مكارم شیرازی و دیگران‌، ج 12، ص 150 ـ 532، دارالكتب الاسلامیة‌.)

بسم الله النور و رفع تب


سلمان می فرماید:حضرت زهرا(س) کلامی به من آموخت که حضرت رسول(ص) به او آموخته بود که صبح و شام آنرا می خواند.

حضرت زهرا س فرمودند: اگر می خواهی دردنیا هرگز به تب گرفتار نشوی مداومت کن بر این دعا:

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله النور - به نام خداوندی که نور است

بسم الله نور النور - به نام خداوندی که نور نور است

بسم الله نور علی نور - به نام خداوندی که نور است بالای نور

بسم الله الذی هو مدبر الامور - به نام خداوندی که فقط تدبیر کننده کارها است

بسم الله الذی خلق النور من النور - به نام خداوندی که نور را از نور آفرید

الحمد لله الذی خلق النور من النور - ستایش خدایی که نور را از نور آفرید

و انزل النور علی الطور فی کتاب مسطور - نور را بر کوه طور فرو فرستاد در میان نامه نوشته شده

فی رق منشور - در کاغذ و ورقه گشوده
بقدر مقدور - به اندازه معین

علی نبی محبور - بر پیامبر دانشمند

الحمد لله الذی هو بالعز مذکور - ستایش مخصوص خدایی است که به عزت یاد شده

و بالفخر مشهور - و به فخر مشهور است

و علی السراء و الضراء مشکور - و بر خوشی و ناخوشی سپاس گذارده است

و صلی الله علی سیدنا محمد و اله اجمعین

مفاتیح الجنان بعد از دعای توسل

حضرت سلمان فرمود: چون این دعا را از حضرت فاطمه(س) آموختم به خدا قسم به بیش از هزار نفر از اهل مکه و مدینه که به تب مبتلا بودند آموختم پس همه یه اذن خدای تعالی شفا یافتند.

حلیه التقین، ص151، منتهی الامال: ص 163


از «عرب جاهلیت» تا «غرب جاهلیت» فقط یک «نقطه» فاصله است !

هزار و چهارصد سال قبل :

« عرب جاهلیت » دختران را زنده به گور می کرد چون ارزش زن را نمی‌فهمید.

و حالا در قرن بیست و یکم :

« غرب جاهلیت » در حالی که ادعای علم و تکنولوژی‌اش گوش فلک را کر کرده، قرآن را به آتش می‌کشد چون نمی‌فهمد که «تنها راه نجات آن‌ها از باتلاقی که در آن گرفتار شده‌اند همین قرآن است.»

غرب جاهلیت قرآن را به آتش می‌کشد چون :

- نمی فهمد که «تمام برج‌های دوقلوی خود را روی تارهای عنکبوت بنا کرده است.»

- نمی فهمد که «چرا اقتصادش یک روز در میان دچار بحران می‌شود.»

- نمی فهمد که «صدای شکستن استخوان‌های لیبرال دموکراسی را چگونه باید علاج کرد و به روزگار شوروی دچار نشد.»

- نمی فهمد که «چرا هرچه در علم پیشرفت می‌کند در اخلاق پسرفت می‌کند.»

- نمی فهمد که «تفاوت خدامحوری و اومانیزم در چیست.»

- نمی فهمد که «تفاوت حق‌الناس و حقوق بشر در چیست.»

- نمی فهمد که «تفاوت آزادگی حسینی و آزادی اباحی گرایانه لیبرالی در چیست.»

- نمی فهمد که «تفاوت جامعه مدنی و جامعه مهدوی در چیست.»

- نمی فهمد که «تفاوت لذت زن مسلمان از حیا و لذت زن غربی از خودنمایی در چیست.»

- نمی فهمد که «تفاوت Science و حکمت در چیست.»

- نمی فهمد که «تفاوت جهاد و تروریزم در چیست.»

- نمی فهمد که « وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ.»

- نمی فهمد که «تفاوت حکومت اسلامی و حکومت لیبرال دموکراسی در چیست.»

- نمی فهمد که «تفاوت ولی فقیه و پاپ در چیست.»

البته ناگفته پیداست که فهرست مفاهیمی که «غرب جاهلیت» نمی‌فهمد، بسیار طولانی‌تر از آن است که در اینجا به همه آن‌ها اشاره کنیم.

آن‌ها نمی‌فهمند چون خداوند متعال در همین قرآنی که آن را آتش زدند می‌فرماید:

وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ

به یقین، گروه بسیارى از جن و انس را براى دوزخ آفریدیم؛ آنها دلها [= عقلها ]یى دارند که با آن (اندیشه نمى‏کنند، و) نمى‏فهمند؛ و چشمانى که با آن نمى‏بینند؛ و گوشهایى که با آن نمى‏شنوند؛ آنها همچون چهارپایانند؛ بلکه گمراهتر! اینان همان غافلانند (چرا که با داشتن همه‏گونه امکانات هدایت، باز هم گمراهند)!

سوره مبارکه اعراف، آیه شریفه ۱۷۹

آری کلام خدا را آتش زدند و به آن بی حرمتی کردند تا بار دیگر ثابت کنند که بین «عرب جاهلیت» و «غرب جاهلیت» فقط یک «نقطه» فاصله است!

◄ بازتاب :

- سایت گرداب (وابسته به مرکز بررسی جرایم سازمان یافته)

- شیعه آنلاین
- الف
- بی باک نیوز
://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8906221662

توسل به قرآن

امام صادق (ع) فرموده است: در شگفتم برای کسی که از چهار چیز بیم دارد، چگونه به چهار کلمه پناه نمی برد!

1- در شگفتم برای کسی که ترس بر او غلبه کرده، چگونه به ذکر «حسبنا الله و نعم الوکیل» (آل عمران ایه 171) پناه نمی برد.در صورتی که خداوند به دنبال ذکر یاد شده فرموده است: پس (آن کسانی که به عزم جهاد خارج گشتند، و تخویف شیاطین در آنها اثر نکرد و به ذکر فوق تمسک جستند) همراه با نعمتی از جانب خداوند (عافیت) و چیزی زاید بر آن (سود در تجارت) بازگشتند، و هیچگونه بدی به آنان نرسید.


2- در شگفتم برای کسی که اندوهگین است چگونه به ذکر «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» (سوره انبیاء آیه 87) پناه نمی برد. زیرا خداوند به دنبال این ذکر فرموده است: «پس ما یونس را در اثر تمسک به ذکر یاد شده، از اندوه نجات دادیم و همین گونه مومنین را نجات می بخشیم.» (سوره انبیاء آیه 88)


3- در شگفتم برای کسی که مورد مکر و حیله واقع شده، چگونه به ذکر «افوض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد» (سوره غافر آیه 44) ... پناه نمی برد.
زیرا خداوند به دنبال ذکر فوق فرموده است: «پس خداوند (موسی را در اثر ذکر یاد شده) از شر و مکر فرعونیان مصون داشت.» (سوره غافر آیه 45)


4- در شگفتم برای کسی که طالب دنیا و زیباییهای دنیاست چگونه به ذکر «ماشاءالله لا قوه الا بالله» پناه نمی برد، زیرا خداوند بعد از ذکر یاد شده فرموده است: «مردی که فاقد نعمتهای دنیوی بود، خطاب به مردی که از نعمتها برخوردار بود) فرمود: اگر تو مرا به مال و فرزند، کمتر از خود می دانی امید است خداوند مرا بهتر از باغ تو بدهد.»

پارسی را پاس بداریم1

آبخُست «» جزيره

آتشدان «» منقل

آخشيج «» ضد ، متضاد 

آدميگري «» انسانيت

آدينه «» حمعه

آراستن «» زينت دادن

آرايه «» زيور آلات

آزرم «» شرف

آسمانه «» سقف

آغازيدن«» شروع كردن

آفَرنده «» خالق

ادامه نوشته

نام روزهای ماه در ایران باستان

 

شـــــرح

 
 
با درود بر ايرانيان راستين :
در زير نام روزهاي باستاني ايرانشهر را براي شما آورده‌ام!
ايرانيان براي هر روز از 30 روز يک ماه،نام ويژه‌اي داشتند
در آنها بنگريد تا ببينيد اجداد نيك سرشت ما روزهاي خويش
را به چه نامهايي مي شناختند و آغاز مي كردند...بايد بگويم
روزهي هشتم و پانزدهم و بيست و سوم  بنام دي مي باشد كه به
مفهوم آفريدگار است.براي اين كه در شمارش روزها اين 3 روز
از هم باز شناخته شوند آنها را با نام روزهاي پشت سرشان
مي خواندند.پيشكش مي كنم به تمام دوستداران فرهنگ ايران زمين!
 
 
1ـ اورمزد:ساده شده اهورمزدا#
2ـ بهمن:انديشه نيك#
3ـ ارديبهشت: بهترين راستي و پاكي#
4ـ شهريور: شهرياري نيرومند#
5ـ سپندارمد: فروتني و مهر پاك#
6ـ خورداد: تندرستي#
7ـ امرداد: بي مرگي و جاودانگي#
8ـ دي بآذر: آفريدگار#
9ـ آذر: آتش،فروغ#
10ـ آبان: آبها،هنگام آب#
11ـ خير«خور»: آفتاب#
12ـ ماه: ماه#
13ـ تير: نام ستاره باران#
14ـ گوش«گئوش»: جهان،زندگي هستي#
15ـ دي بمهر: آفريدگار#
16ـ مهر: دوستي،پيمان#
17ـ سروش: فرمانبرداري#
18ـ رشن: دادگري#
19ـ فروردين: فروهر،نيروي پيشرفت#
20ـ ورهرام: پيروزي#
21ـ رام: رامش،شادماني
22ـ باد: باد#
23ـ دي بدين: آفريدگار#
24ـ دين: بينش دروني#
25ـ ارد«اشي»: خوشبختي،داريي#
26ـ اشتاد: راستي#
27ـ آسمان:آسمان#
28ـ زامياد: زمين#
29ـ مانتره سپند: گفتار پاك#
30ـ انارام: فروغ و روشنايهاي بي پايان#
 

راز پایداری مورچه‌ها هنگام حمل بار!؟

محققان دانشگاه کمبریج در انگلیس می‌گویند: برای حفظ ثبات، مرکز ترکیبی جاذبه مورچه و بار باید در بالای منطقه‌ای که پاها را پشتیبانی و نگهداری می‌کند، باقی بماند.
به گزارش بی بی سی، این محققان متوجه شدند که مورچه‌ها بخش‌های طویل تر را در یک زاویه شیب دار تر نسبت به بخش‌های کوتاهتر از همان بار حمل می‌کنند.
در واقع مورچه های کارگر قطعات را به شکل مختلف نگه نمی دارند، بلکه موقعیت های هر قطعه را با حرکات بالا و پایین سرهای خود در محل مفصل گردن تغییر می‌دهند؛ بنابراین می‌توانند موقعیت یک بار را حتی اگر در حال بالا و یا پایین رفتن از تپه‌ها و یا حرکت روی اشیاء باشند، تنظیم کنند.


10نکته‌ای که درباره پول نمی‌دانستید!؟

گران‌ترین اسکناس تاریخ
عظیم‌ترین مبلغی که روی یک اسکناس درج شده به دوره اجرای طرح مارشال – بازسازی‌های پس از جنگ دوم – در انگلستان می‌رسد، که در آن زمان دولت اسکناس‌هایی به ارزش یک‌میلیون پوند چاپ می‌کرد. این اسکناس‌ها که در اصل برای استفاده دولت آمریکا طراحی شده بود، خیلی زود از دور خارج شد و در نتیجه تعداد بسیار انگشت شماری از آن به دست اشخاص عادی رسید. البته خارج از دور بودن این اسکناس‌ها به معنای بی‌ارزش بودنشان نیست، در سال ۲۰۰۸ یکی از دو بازمانده این مجموعه به مبلغ ۱۲۰‌هزار‌دلار در یک حراجی به فروش رفت.
اولین ATM تاریخ
از زمانی که ارشمیدس در حمام به آن کشف معروفش رسید، این شاید درخشان‌ترین ایده‌ای باشد که به ذهن کسی رسیده است. مخترعی به نام جان شپرد-بارون وقتی در حال دوش گرفتن بود، طرح اولین دستگاه ATM جهان به ذهنش خطور کرد (البته این ادعای او بی‌رقیب و مخالف هم نبوده است). او طرحش را با بانک‌های انگلیسی درمیان گذاشت و به سرعت پذیرفته شد. اولین دستگاه ATM در ۱۹۶۷ در لندن ساخته و نصب شد. ماشین با کد شناسایی شخصی کار می‌کرد و در ابتدا اسکناس‌ها اندکی با ایزوتوپ‌های رادیواکتیو کربن ۱۴ آغشته می‌شدند، چون هنوز سیستم کددهی مغناطیسی کارت‌های خودپرداز اختراع نشده بود. البته این دستگاه یک تفاوت دیگر هم با نمونه‌های امروزی‌اش داشت: کارمزد نمی‌گرفت.
منشا پیدایش علامت $
هیچ‌کس نمی‌داند این نماد ‌دلار اولین بار از کجا آمده است، اما دفتر چاپ و حکاکی اسکناس‌های آمریکا می‌گوید منشا آن را حدس زده است. اداره‌ای که مسوولیت چاپ و طراحی تمام اسکناس‌های‌دلاری آمریکا را بر عهده دارد می‌گوید از این نماد در اصل برای نمایاندن پزوی اسپانیایی و مکزیکی «PS» استفاده می‌شده است؛ یعنی به تدریج s طوری نوشته می‌شده است که بالای p قرار بگیرد. این علامت حتی در ۱۸۷۵ یعنی پیش از چاپ اولین‌دلار آمریکایی هم به گستردگی مورد استفاده بوده است و اگر خوب دقت کرده باشید، روی پول‌های آمریکا اصلا از چنین علامتی خبری نیست.
طول عمر اسکناس‌ها
همه اسکناس‌ها دیر یا زود فرسوده می‌شوند. هرچه ارزش پول کوچک‌تر باشد شما از آن بیشتر استفاده می‌کنید و در نتیجه عمرش هم کوتاه‌تر می‌شود. یک اسکناس یک‌دلاری به طور متوسط ۲۱ ماه زندگی می‌کند، در صورتی که اسکناس منقوش به تصویر بنجامین فرانکلین (صد‌دلاری) ۷ سال عمر دارد. البته بی‌شک تا آن زمان ارزشش به خاطر تورم نزول کرده، بنابراین هرچه زودتر خرجش کنید بهتر است.
پلیس مقابله با جعل اسکناس
به دنبال جنگ داخلی پول جعلی به قدری در آمریکا رایج شده بود که می‌گفتند حجم آن به یک سوم کل پول‌های رایج رسیده است و در نتیجه دولت مجبور به مداخله شد. در ۱۸۶۵ پلیس ویژه‌ای برای مقابله با جعل اسکناس در وزارت خزانه‌داری تشکیل شد تا پیش از آنکه پول‌های قلابی اقتصاد ملی را فلج کنند با آنها مقابله کند. این پلیس هنوز هم فعال است، اما امروزه بیشتر با کت و شلوار سیاه مامورانش و ماشین‌های غول پیکرش شناخته می‌شود، که وظیفه محافظت از رییس‌جمهور و سایر مقامات رده بالای سیاسی را دارد. این سرویس مخفی در ۱۴ آوریل ۱۸۶۵ با فرمان آبراهام لینکولن رسمیت یافت (بخش طعنه‌آمیز اینجاست که همان روز در مرکز تئاتر فورد ترور شد)؛ و پس از ترور رییس‌جمهور ویلیام مک کینلی در ۱۹۰۱ به طور کل عهده‌دار مسوولیت محافظت از جان رییس‌جمهورهای آمریکا شد. شمار کارکنان این سازمان تا سال ۲۰۰۲ به ۶۵۰۰ نفر رسیده بود.
مشهورترین شخصیت اسکناس‌ها
تصویر ملکه الیزابت دوم روی پول بیش از ۳۳ کشور – از ترینیداد و توباگو گرفته تا استرالیا – حک شده است، که در نوع خود رکوردی به حساب می‌آید. کانادا اولین کشوری بود که از تصویر این ملکه روی اسکناس‌هایش استفاده کرد، آن هم وقتی که در ۱۹۳۵ تصویر این ملکه ۹ ساله را روی اسکناس‌های ۲۰‌دلاری‌اش چاپ کرد. در طول سال‌های پس از آن ۲۶ تصویر مختلف از الیزابت دوم در انگلستان و کشورهای مستعمره‌اش روی اسکناس‌ها چاپ شده و به اغلب این کشورها مستقیما ابلاغ می‌شد که باید از عکس این ملکه استفاده کنند.
هرچند برخی کشورها از جمله رودسیا (زیمبابوه کنونی)، مالت و فیجی هنوز هم از این تصاویر استفاده می‌کنند. ملکه اغلب با تاج و لباس سلطنتی‌اش روی اسکناس‌ها ظاهر می‌شود، اما کانادا و استرالیا ترجیح می‌دهند که بیشتر تصویر او را با ظاهر ساده چاپ کنند و با وجودی که برخی کشورها برای نمایش سن ملکه اسکناس‌هایشان را به روز می‌کنند، برخی دیگر همچنان تصاویر دوران جوانی او را به کار می‌برند. بلیزه وقتی در ۱۹۸۰ قصد تغییر طراحی اسکناس‌هایش را داشت، تصویری از ملکه را برگزید که همان زمان هم متعلق به ۲۰ سال پیش بود.
پول‌ها کارناوال میکروبند
به نظر می‌رسد که همه پول‌ها احتیاج به شست و شو دارند، از بس که کثیفند! مطالعات نشان می‌دهند که بخش بزرگی از اسکناس‌های آمریکایی آلوده به کوکائین هستند. موادفروشان اغلب با دست‌های آلوده پول می‌شمارند و بسیاری هم خب از اسکناس برای مصرف مواد مخدر استفاده می‌کنند. این اسکناس‌ها سپس در دستگاه ATM آلودگی‌شان را به بقیه هم منتقل می‌کنند.
روی اسکناس‌ها همچنین آلودگی‌های فاضلابی هم پیدا شده است. مطالعه‌ای در ژورنال پزشکی ساوترن در ۲۰۰۲ نشان می‌داد که روی ۹۴‌درصد از اسکناس‌های آمریکا میکروب‌های بیماری‌زا پیدا شده است. طبق گزارش‌ها یک پول کاغذی می‌تواند از توالت یک خانواده آلودگی بیشتری در خود داشته باشد. اسکناس‌ها مکان خوبی برای رشد و نمو میکروب‌ها هستند. ویروس‌ها و باکتری‌ها روی اکثر سطوح بیش از ۴۸ ساعت عمر نمی‌کنند، اما عمر آنها روی سطح پول‌های کاغذی حتی به ۱۷ روز هم می‌رسد (این مطالعات برای ویروس آنفلوآنزا بوده‌اند). همین شواهد که ارائه کردیم کافی است تا بروید و بیشتر از پول‌های اعتباری استفاده کنید.
تورم‌های سرسام آور
برای مقابله با تورم ۲۳۱ میلیون‌درصدی و رسیدن قیمت هر قرص نان به ۳۰۰ میلیارد‌دلار زیمبابوه‌ای، دولت وحدت این کشور (متشکل از روبرت موگابه و نخست وزیر مورگان تسوانگیاری) در ژانویه امسال اسکناس ۱۰۰‌هزار میلیاردی منتشر کرد. (به عرضتان برسانیم که ۱۰۰‌هزار میلیارد، یک ۱ دارد با چهارده صفر و این بزرگترین عدد درج شده روی یک اسکناس نیز هست.)
البته تنها چند هفته پس از انتشار این اسکناس مقامات دولتی از موضع خود کوتاه آمدند و به شهروندان اجازه دادند که با پول سایر کشورها معامله کنند. این حرکت برای چند ماه تورم را از تک و تا انداخت، تا اینکه در ماه جولای دومرتبه با جهشی رو به بالا مواجه شد. حالا همه آرزو می‌کنند که کاش آن اسکناس‌های ۱۰۰‌هزار میلیاردیشان را خرج نکرده بودند.
اولین پول کاغذی
پول‌های کاغذی اولین بار توسط چینی‌ها به کار برده شد، که در سال‌های ۶۱۸-۹۰۷ پس از میلاد در دوران تانگ دیناستی از آن استفاده می‌کردند. بیشتر این اسکناس‌ها به شکل اوراق خصوصی اعتباری یا مبادله‌ای منتشر می‌شدند و این سنت در آنجا برای پنجاه سال نیز ادامه داشت تا در اوایل قرن هفده به اروپا رسید.
وقتی هنوز یک یا دو قرن مانده بود که پول کاغذی در سایر نقاط جهان مطرح شود چین اولین بحران مالی‌اش را از سر می‌گذراند. انتشار این پول‌های کاغذی به قدری زیاد شده بود که از ارزش شان کاسته بود و تورم عرض اندام می‌کرد. در نتیجه این پدیده چین پول کاغذی را ممنوع اعلام کرد و تا چندین قرن دیگر به سراغ آن نرفت.
یک واقعیت دیگر که کمتر شناخته شده این است که اصطلاح پول نقد (cash) در اصل برای وصف سکه‌های گرد برنزی به کار می‌رفت که دارای سوراخ‌هایی مربع شکل در وسط بودند و در دوران تانگ دیناستی «کای-یوآن» نامیده می‌شدند.

توضیحی بر طالع بینی الکترونیکی

علم اعداد , numberologyclub
نام کلوب :علم اعداد
نام انگلیسی : numberologyclub
تاسیس : 9 آبان 1387
2052 عضو ، 24 بحث ، 26 مقاله ، 1 لینک ، 1 نظرسنجی

علم اعداد

قدرت جهان هستی همواره بصورت چرخه های تکراری نمود می کند و هر چیزی تلاش دارد که تکرار شود و دایره وار باشد.

آسمان مدور است، زمین نیز گرد است و همچنین تمامی ستاره ها؛ باد در قوی ترین شکل خود بصورت گردباد ظاهر می گردد.

پرندگان آشیانه های خود را به شکل دایره بنا می کنند. خورشید و ماه نیز هر دو گرد هستند و در یک مسیر طلوع و غروب می کنند. حتی فصول نیز تغییرات خود را بصورت یک چرخه تکرار می کنند و همیشه در مواقع مشخصی تکرار می شوند.

زندگی یک فرد نیز چرخه ای است و فصولی خاص خود دارد که در این چرخه پریشانی و خشنودی هر فردی دائمی نخواهد بود. زمستان سرانجام به بهار و تابستان و سپس به پائیز و زمستان ختم خواهد شد.

اگرچه گاهی اوقات زمانیکه شاخه ها سرمازده می شوند و زمین از سرما ترک می خورد، این تصور پیش می آید که این حالت هیچگاه به پایان نمی رسد. ولی بهار و تابستان سرانجام خواهد آمد و این حالت نیز همیشه تکرار نخواهد شد.

قانون چرخه ها میلیاردها سال است که تکرار می شود و ما در همه زندگی خود چرخه ها و تکرارها را ملاحظه می کنیم. قانون چرخه ها به ما یادآوری می کند چگونه چرخه ها و گردش کارها در طی زمان به اشکال نامحدودی تکرار می شوند. همچنین چرخه های کوچک تری را نیز تجربه می کنیم که اغلب در زندگی روزمره خود به آن بی توجه هستیم. ارزش مشاهده این الگوهای تکراری در زندگی ما این است که اگر ما تمایلات شخصی خود را با نیروهای قوی تر و بزرگتر و چرخه هماهنگ کنیم، می توانیم بر نیرو و قدرت، زمان مناسب افسار بزنیم.

اگرچه هر یک از ما تاریخ تولد خاص خود را داراست، ولی در عین حال ما چرخه های منظم و پیش رونده ای را تجربه می کنیم. شناخت این چرخه ها به ما کمک می کند تا بهترین استفاده را از انرژی های تاثیرگذار بر زندگی مان بکنیم. ما می توانیم این آگاهی ها را به شیوه های کاملا عملی برای بهبود زمان بندی برنامه ها و طرح های شخصی بکار بندیم و با همساز نمودن انرژی ها با چرخه های طبیعی، احساس زمان بندی و افزایش احتمال آماده بودن برای مواجهه، بهره برداری از فرصت های پیش آمده را ارتقاء بخشیم.

زندگی چرخه ای از فراز و نشیب هاست که فرد با آگاهی از این دوره ها، می تواند بجای اینکه قربانی شرایط باشد، با ایجاد تغییرات لازم در محیط خود، ارباب تقدیر خویش شود.

وقایع عوض نمی شوند، بلکه این انسان است که با اتخاذ نگرش مثبت نسبت به زندگی خود تغییر می کند. در مواجهه با این چرخه ها و دوره ها باید دوراندیش بود، چون صرفا وضعیتی انتقالی یا مرحله ای موقتی است و شرایط زندگی یا اطرافیان آن چیزی نیستند که در لحظه می نمایند.

هرچند شاید ما در کوران وقایع، سرخوش یا افسرده باشیم، ولی اگر هرگز مورد آزمایش قرار نمی گرفتیم، هرگز امتیازی نیز کسب نمی کردیم. فضیلت ما در تلاشی است که جهت تسلط بر مشکلات بعمل می آوریم. برای ارتقای زندگی خود نباید منتظر ظهور بحران ها باشیم و نباید بگذاریم هراس ها در راه آرزوهایمان مانعی ایجاد کنند.

زندگی به الگوهای آب و هوائی می ماند. فصول سال به منزله چرخه های کوتاه مدتند. خود سال بسته به این است که ما هر فصل را چگونه ببینیم و چطور خود را برای آن آماده کنیم. اگر در آستانه ورود به زمستان هستیم، خود را برای سرما و برف آماده می کنیم. اگر در ابتدای تابستان باشیم، خود را برای گرما و رطوبت مهیا می سازیم.

زندگی روزمره را با تمام متغیرهای آن پذیرفته و در آن شرکت کنیم. هرگز هیچ شرایط یا تاثیر خارجی را قطعی نپنداریم، چون زندگی ماهیتی از پیش تعیین شده ندارد. زندگی گنجی پنهان است. ما در قبال روح خویش تعهد داریم که هر روز روند زندگی را پی گرفته و هر آنچه را در انتظار ماست بیابیم. زندگی چون دریائی متلاطم است و ما باید جلوی رکود آن را بگیریم. زندگی غنی را می توان در اعماق دریا یافت. سطح آب هرگز تغییر نمی کند و در طی اعصار ثابت باقی می ماند. این خشکی های درون و اطراف دریاست که در ارتفاعات بالاتر یا پائین تر قرار می گیرد.

هدف اصلی از طالع بینی، بدست آوردن بصیرتی وسیع تر و طبقه بندی آن است؛ بگونه ای که بتوان مرکز ثقل زندگی را یافت. دراینصورت زندگی معنای عمیق تری پیدا می کند و موفقیت سهل الوصول تر می شود.

طالع بینی وسیله ای برای روشنائی موقت و جرقه ای از نور در دل تاریکی است، نه منبع اصلی نور.

طالع بینی به معنی نظر انداختن به آینده است تا از قبل بتوان بهترین زمان اتخاذ تصمیمات یا اقدام به عمل را دانست. طالع بینی را بعنوان شالوده یا رهنمودی در نظر بگیرید که به توانائی و میزان سازگاری شما با چرخه ای اشاره دارد که در حال حاضر در آن هستید یا بعدا وارد آن می شوید.

وظیفه اصلی طالع بینی ارائه شرایط و فرصت هائی است که فرد در برابراتفاقات احتمالی در آینده خواهد داشت و تصمیم گیری در مورد نحوه استفاده از فرصت ها امری است که از فرد به فرد متغیر است و کاملا به خود شنونده بستگی دارد.

شما باید با اطلاعاتی که دریافت می کنید، تنها مورد راهنمائی قرار گیرید؛ نه اینکه براساس نتایج طالع بینی زندگی کنید. و اگر از نتایج طالع بینی راضی نیستید، تنها اطلاعات مفید را بپذیرید و بگذارید که سرنوشت هدایتتان کند.

زندگی مدرسه ای با ماجراهای خوب و بد است و طی همین فرایند، رشد انسان را امکانپذیر می کند. هنگامیکه سختی ها یا نگرانی های مربوط به آینده موجب تشویش شما می شوند، طالع بینی می تواند به زندگی شما جهت دهد.

جهت دریافت اطلاعات بیشتر به سایت http://numberology.ir مراجعه کنید.

طرز تهیه سریال ما رمضون

طرز تهیه سریال های تلوزیونی ماه مبارک رمضان 1. ملا یک عدد 2. پیرزن سال خورده یک عدد (ترجیحا ثریا قاسمی) 3. ترک زبان یک عدد (نمک سریال) 4. دختر جوان و زیبا دو عدد 5. پسر جوان و جذاب یک عدد 6. زن زیبا و معصوم یک عدد (ترجیحا مریم کاویانی) 7. مرد میانسال دو عدد (ترجیحا امین تارخ ) طرز تهیه: ابتدا افراد یاد شده به غیر از آقای ملا را درون یک قابلمه ریخته و سپس خوب بهم می زنیم تا به اندازه کافی بهم بخورند و این کار را تا زمانی ادامه می دهیم که در افراد حالت تهوع درست شود، سپس آقای ملا را بعنوان کاتالیزور و مشکل گشا وارد قابلمه می کنیم تا غذا حالت دلچسب و مطبوعی پیدا کند. این غذا برای هفتاد میلیون نفر درست شده است.

اینو ببین

بلبل را ببين كه حتي در قفس هم مي‌خواند...

 پروانه را ببين كه حتي با وجود كوتاهي عمر، از پرواز دست نمي‌كشد...

طاووس را ببين كه زشتي پاهايش، افسرده‌اش نساخته...

 زرافه را ببين كه هرگز گردن‌كشي نمي‌كند...

 كرم را ببين كه بي‌دست و پا بودنش، او را از حركت باز نداشته...

 عقاب را ببين كه چگونه چشمانش را به هدفش دوخته است...

 گوسفند را ببين كه چگونه قرباني خوشي‌ها و ناخوشي‌هاي توست...

 زنبور را ببين كه چگونه از گل شهد برمي‌آورد و از دشمن دمار...

 لاك‌پشت را ببين كه چگونه شجاعانه به جاي لاك ديگران در لاك خود پنهان شده...

 پشه را ببين كه چگونه غرور و عظمت تو را درهم مي‌شكند و خشم نهفته‌ات را بيرون مي‌ريزد...

 ماهي را ببين كه چگونه سوداي كرمي كوچك او را به دام مي‌اندازد...

 اسب را ببين كه چگونه از روي نجابت به ولي نعمت خود خدمت مي‌كند...

 و پرندگان را ببين كه چگونه به هنگام آشاميدن، نظري نيز به آسمان دارند...

حافظ 2010


نيمه شب پريشب گشتم دچار کابوس
ديدم به خواب حافط توی صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : عليک جانم
گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم
گفتم : بگير فالي گفتا : نمانده حالي
گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بي خيالي
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
گفتا : که مي سرايم شعر سپيد باری
گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد
گفتم : رقيب ، گفتا : کله پا شد
گفتم : کجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي؟
گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي
گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
گفتا : عمل نموده ، ديروز يا پريروز
گفتم : بگو ، ز مويش گفتا که مش نموده
گفتم : بگو ، ز يارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟
گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون
گفتم : کجاست جمشيد ؟ جام جهان نمايش ؟
گفتا : خريده قسطي تلويزيون به جايش
گفتم : بگو ، ز ساقي حالا شده چه کاره ؟
گفتا : شدست منشي در دفتر اداره
گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا : که دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا
گفتم : بگو ، ز محمل يا از کجاوه يادی
گفتا : پژو ، دوو ، بنز يا گلف نوک مدادی
گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقي
گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقي
گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره
گفتا : به جای هدهد ديش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟
گفتا : به پست داده ، آورد يا نياورد ؟
گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگي
گفتا : که ادکلن شد در شيشه های رنگي
گفتم : سراغ داری ميخانه ای حسابي ؟
گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابي
گفتم : بيا دوتايي لب تر کنيم پنهان
گفتا : نمي هراسي از چوب پاسبانان ؟
گفتم : شراب نابي تو دست و پا نداری ؟
گفتا : که جاش دارم و افور با نگاری
گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها
گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتي ؟
گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي

شعر جالب يک بچه آفريقايي با استدلال شگفت انگيز

شعر جالب يک بچه آفريقايي با استدلال شگفت انگيز


اين شعر کانديداي شعر برگزيده سال 2005شده


توسط يک بچه آفريقايي نوشته شده و استدلال شگفت انگيزي داره.


*****************


وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم


وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم


وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم


و تو، آدم سفيد


وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي


وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي


وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي


و وقتي مي ميري، خاکستري اي


و تو به من ميگي رنگين پوست؟؟؟

بازم این ایرای ها


سه نفر آمريکايي و سه نفر ايراني با همديگر براي شرکت در يک کنفرانس مي رفتند. در ايستگاه قطار سه آمريکايي هر کدام يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که ايراني ها سه نفرشان يک بليط خريده اند. يکي از آمريکايي ها گفت: چطور است که شما سه نفري با يک بليط مسافرت مي کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهيم.

همه سوار قطار شدند. آمريکايي ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند، اما ايراني ها سه نفري رفتند توي يک توالت و در را روي خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بليط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بليط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لاي در يک بليط آمد بيرون، مامور قطار آن بليط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمريکايي ها که اين را ديدند، به اين نتيجه رسيدند که چقدر ابتکار هوشمندانه اي بوده است.

بعد از کنفرانس آمريکايي ها تصميم گرفتند در بازگشت همان کار ايراني ها را انجام دهند تا از اين طريق مقداري پول هم براي خودشان پس انداز کنند. وقتي به ايستگاه رسيدند، سه نفر آمريکايي يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که آن سه ايراني هيچ بليطي نخريدند. يکي از آمريکايي ها پرسيد: چطور مي خواهيد بدون بليط سفر کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.

سه آمريکايي و سه ايراني سوار قطار شدند، سه آمريکايي رفتند توي يک توالت و سه ايراني هم رفتند توي توالت بغلي آمريکايي ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار يکي از ايراني ها از توالت بيرون آمد و رفت جلوي توالت آمريکايي ها و گفت: بليط ، لطفا !!!

عادت ها و اعتقادات غلط ايراني ها در رانندگي و نگهداري از خودرو


1- نگه داشتن پدال ترمز در هنگام عبور از دست اندازها:اين کار فشار زيادي را به سيستم فنربندي،اکسل و سيستم ترمز اتومبيل وارد ميکند و نحوه صحيح رد شدن از دست انداز به اين صورت است که بايد طوري برنامه ريزي کنيم که تا قبل از رسيدن به دست انداز سرعت را کم کرده باشيم و در هنگام عبور از دست انداز ترمز به هيچ عنوان درگير نباشد.

ادامه نوشته

انبه



altانبه یک میوه گرمسیری است و اولین بار در هندوستان و نواحی استوایی کاشته شد. در نواحی استوایی درخت انبه چندین بار در سال بار می دهد.

انبه نه تنها میوه خوشمزه ای است، بلکه غنی از ویتامین، املاح و آنتی اکسیدان هاست. دارای فیبر زیادی است، ولی کالری و سدیم آن کم است. فاقد کلسترول و چربی اشباع است.

انبه یکی از منابع غنی ویتامین A است. همچنین دارای مقادیر کافی ویتامین C، ویتامین B، پتاسیم، کلسیم و آهن است. ویتامین A در تقویت بینایی چشم و حفظ سلامتی دندان ها، پوست، استخوان، غشاهای مخاطی و بافت های نرم بدن نقش مهمی دارد.

نصف میوه ی انبه ی متوسط معادل یک واحد میوه است و70 کالری انرژی دارد. طعم انبه رسیده و تازه شبیه مخلوطی از طعم هلو و آناناس است و بسیار آبدار و خوشمزه می باشد.

خواص و اثرات سلامتی انبه :
  • از میوه و پوست انبه علاوه بر ترشی و مربا، عصاره ای درست می کنند که دارای اثر قابض است. همچنین غرغره این عصاره بصورت مخلوط با کمی آب، برای گلودرد مفید است.
  • پوست آن دارای 15 تا 18 درصد تانن است و یک قاشق چایخوری پوست کوبیده آن به میزان دو مرتبه در روز برای اسهال مفید است.
  • انبه ابتدا گس و بعد ترش می شود و در اثر زیاد ماندن بر روی درخت، کم کم شیرین می شود.
  • میوه آن بوی خوشی مثل عنبر دارد. دهان را خوشبو کرده و رنگ چهره را باز می کند.
  • تقویت کننده جسم، روح و دستگاه گوارش است.
  • کلیه و مثانه را تقویت می کند.
  • برای بهبود سرفه، تنگی نفس، انواع سردرد، اسهال و دردهای قولنجی مفید است.
  • عطش را رفع می کند.
  • برای چاق شدن افراد لاغر مفید است.
  • ادرار آور و ملیّن است.
  • مربا و ترشی انبه برای تقویت معده مفید است.

نکات مورد توجه :
  • زیاده روی در مصرف انبه برای افرادی که طبع گرم دارند، مضر است.
  • مصرف انبه به خصوص ترشی آن با معده خالی، ایجاد ناراحتی معده می کند. بنابراین بهتر است آن را بعد از غذا و ترشی آن را همراه با غذا میل کرد.
  • پوست انبه را قبل از خوردن جدا کنید، زیرا بعضی افراد نسبت به آن حساسیت دارند.

تبریک شخصیتهای مختلف به داور ایرانی جام جهانی

 

 

دکتر سعیدلو، معاون رئیس‌جمهور و رئیس سازمان تربیت‌بدنی برای بزرگمرد ورزش ایران در جام‌جهانی، حسن کامرانی‌فر پیام تقدیر فرستاد.

در بخشی از این پیام آمده است:

«بی‌شک این مسئله برگ زرین دیگری از افتخارات ورزش و فوتبال کشور و باعث بروز توانمندی‌های داوران جوان کشورمان خواهد بود. امیدوارم با برنامه‌ریزی‌های بزرگی که در مجموعه ورزش ایران وجود دارد، در همه رده‌ها ورزشکاران کشورمان به قله‌های رفیع موفقیت دست یابند.»



البته همه اسباب افتخارمان این است که ایشان در دو بازی کمک‌داور بوده است و خودش در گفت‌وگو‌یی گفته:

«مردم مرا ببخشند که نتوانستم بیشتر داوری کنم.»



احتمالاً به زودی میدان آزادی تهران را «میدان کامرانی‌فر» نام خواهند گذاشت و یک مجسمه نیم‌تنه هم از وی پای میدان فردوسی‌ می‌گذارند که لابد به سرعت دزدیده خواهد شد و در کنار مجسمه سایر بزرگان تاریخ ایران در پستویی نامعلوم نگهداری خواهد شد.




حالا پیام‌های برخی از نامداران را به این مرد بزرگ بخوانید:



وزیر آموزش و پرورش:

بی‌شک حضور شما برگی زرین بر آموزش و پرورش جوانان افزوده است. آفرین، صدآفرین، هزاروسیصد آفرین.



دکتر حسین الهی‌قمشه‌ای:

tobe or not tobe. شما توی یه لحظه تصمیم مهم زندگی تو گرفتی. شکسپیر هم همین رو می‌گه. درست مثل مولانا که می‌گه:

کامرانی لب خط اومد پرچمو تکون داد/ پرچم که خاک نداشت خودشو نشون داد.

لذا همه فلاسفه تا حالا هرچی گفتن درباره شما گفتن... [خلاصه 30 جلسه 3 ساعته سخنرانی]



عزت‌الله ضرغامی:

عرصه رسانه در این روزگار بیش از همیشه خط‌نگهداران با دقتی چون شما را نیاز دارد. امیدوارم این مهم صورت پذیرد.




حسین رضازاده:

باریکلا حسن.



دکتر رضا داوری اردکانی:

حوالت تاریخی سرزمین‌مان چنین بود که در آن جام نقشی از ما پدیدار نباشد تا فرصت دلربایی از گوهر اگزیستانس جامعه ایرانی ستانده شود. اهتزاز پرچم شما در مهد نهیلیسم، تکرار دوباره این شاه‌بیت حکمت شرقی بود که پایان عصر سووژکتیویتة غربی فرارسیده است.




محسن رضایی:

دوستان اصرار دارند بنده در این مورد اخیر اعلام موضع کنم اما از همین تریبون اعلام بی‌طرفی می‌کنم.




محمدرضا لطفی:

کم نبودند بی‌‌هنرانی که پرچمت را شکسته می‌خواستند و دستت را بسته. من جمله همان‌ها که در فایل را شکستند و نسخه مستر بیداد و همایون را بردند. آنها که حالا با کمانچه‌‌کش‌هایی کنسرت ضدانقلابی می‌گذارند که فقط کمانچه را به دست دارند و چشم ندارند ببینند من کمانچه می‌زنم. زنده‌باد من، ....




وزیر راه‌وترابری:

وقتی یک داور ورزشکار ایرانی پرچمش را می‌برد بالا، انگار یک ملت بالا رفته و وقتی پرچمش را نمی‌برد بالا، باز هم انگار یک ملت بالا رفته. شما پدر ورزش داوری ایران هستید. داوری از ورزش‌هایی است که باید برای اعتلای آن کوشید. خود ما جوان که بودیم، توی دانشکده ورزش داوری می‌کردیم. البته آن روزها این ورزش به این حد امکانات نداشت. حالا خدا را شکر رونق گرفته و دارد. امیدوارم در همین جام همگانی دنیا به بازی فینال بروید و به مارادونا هم گل بزنید و با جام برگردید.




هوگو چاوز:

قطعاً حضور حماسی شما دل دوست، برادر و همتای ایرانی مرا هم شاد کرد. لذا در کاراکاس یک ماه جشن و پایکوبی اعلام کرده‌ایم و داده‌ایم 400 هزار تی‌شرت با عکس شما تولید شود. 18 خیابان دوطرفه هم به دستور من و البته به خواست ملت تغییر نام داده و نامشان شده است حسن کامرانی‌فر.




غلامعلی حدادعادل:

دیشب حین بررسی تصمیمات اخیر کمیسیون فرهنگی مجلس، خبر مسرت‌‌اثر سرافرازی داور ایرانی را شنیدم. ارتجالاً این رباعی را جهت ثبت و ضبط در تاریخ ادبیات سترگ کشورمان و چاپ در کتب درسی، از خامه به بیاض آوردم.

در ایران،‌ فتنه و تبانی نشود

«فردوسی‌پور»،‌ «جاودانی» نشود

در بین جمیع داوران یک تن هم

«فّر»ش به کنار، «کامرانی» نشود




محمدرضا باهنر:

قطعاً پرچمی که بالا بردید فی‌الواقع پرچم اصولگرایی بود و پرچمی که بالا نبردید، پرچم اصلاح‌طلبان منزوی به حاشیه‌رانده شده. دستتان درد نکند. تا کور شود هر آنکه نتواند دید.




وزیر صنایع و معادن:

شما بی‌شک تنها نیستید. کشور ما سرشار از معادن داورانی چون شما. با استخراج این سرمایه‌ها و صنعتی‌کردن داوری و آغاز به‌کار همزمان 250 کارخانة مونتاژ چینی باشکوه‌تر از پیش می‌شویم.



میرحسین موسوی و مهدی کروبی:

این دو کاندیدای معترض انتخابات دهم در بیانیه‌ای مشترک نوشتند [...] (مدیرمسئول: نوشتن که نوشتن، غلط کردن که نوشتن تو هم غلط کردی که گفتی، خفه!)




محمدجواد لاریجانی:

در شرایط کنونی سکوت در برابر این حماسه، آب به آسیاب دشمن ریختن است. پرچم کامرانی‌فر، فی‌الواقع همان درفش کاویانی است که به چشم و چار ضحاکان طرفدار آپارتاید و دشمنان کشور فرومی‌رود.




فریدون جیرانی:

به نظر من هم خوب کاری کرد، هم بد کاری کرد. هم موفق بود، هم ناموفق. هم تونست از پس کار بربیاد، هم نتونست، هم آره، هم نه، به‌طور کلی پنجاه‌- پنجاه که به کسی برنخوره. باید یه پرچمشو بالا می‌آورد، یکی رو پایین نگه می‌داشت.



سیدمحمد خاتمی:

نزدیک غروب آفتاب است و من صبح را دوست دارم. لذا بر کامرانی‌فر فرض بود که در عصر سیطره دیدگاه‌های هانتیگتون، دوباره از مک‌ لوهان بگوید. اما ایشان برخوردی سلبی داشت. به نظر بنده با گفت‌وگو حل می‌شد، که نشد. به هر حال زمین فوتبال یک مستطیل سبز است. باید به این نکته دقت شود. پس کارکرد نهادهای مدنی کجاست؟ داوری اساساً امری سلبی است که رنگ وبوی دیکتاتوری دارد.




وزیر رفاه:

کار شما شایسته بود. البته پولش را گرفته‌اید، نوش جانتان. آدم باید هر کاری می‌کند، پولش را هم بگیرد. موفق باشید.



فیروز کریمی:

زرشک!




مهدی کلهر:

زمان شاه هم داور داشتیم. خوب هم بودند. انقلابی هم شدند. بعد از انقلاب تحت تأثیر فیلم‌های وسترن داورها بیشتر به صحنه‌های درگیری نزدیک شدند. این‌جوری شد که هرکی هرچی خواست زد به دروازه یکی دیگه. من اساساً منتقد این جریان هستم ولی نمی‌دونم چرا هر وقت حرف می‌زنم، علی‌رغم پزیشن مخالف، نتیجه حرفم موافق درمیاد؟!




وزیر بازرگانی:

بوق‌هایی که مردم در استادیوم می‌زدند، چینی بود. شورت و پیراهن شما چینی بود. کفش و جوراب‌تان چینی بود. سوت و پرچم‌تان چینی بود و...

همه این‌ها سند افتخار و برگ زرینی است برای کشور ایران. موفق باشید.

بازم در مورد ایرانی ها

من برای اولین بار بود که به ایران، همچنین  برای اولین بار بود که به نمایشگاه کتاب تهران می­آمدم. خیلی ذوق زده شده­بودم. چیز­هایی که دیدیم خیلی برایم جالب و تازه بود. من هیچ­کجای دنیا از این چیز­های جالب ندیده بودم.
ایرانی­ها برای کتاب و کتاب­خوانی خیلی ارزش قائلند، طوریکه در مدت برگزاری نمایشگاه از کودک دو ساله تا پیرمرد نود ساله به نمایشگاه می­آیند و نمایشگاه خیلی خیلی شلوغ است.
ایرانی­ها، به­خصوص مسئولان برگزاری نمایشگاه به آثار باستانی و ویرانه­ها خیلی علاقه­مند هستند. بطوریکه محل نمایشگاه در مکانیست که بیشتر جاهای آن خرابه و ویرانه است. این کار باعث شده یک حالت نوستالژیک به آدم دست بدهد.
یک نکته­ی خیلی جالب که در مورد ایرانی­ها مشاهده کردم این بود که از نظر کتاب­خوانی خیلی هم­سلیقه و هم­نظرند. چون من می­دیدم در بعضی از غرفه­ها هیچ­کس برای بازدید حضور نداشت ولی بعضی از غرفه­ها مملو از جمعیت بود. فقط  نفهمیدم چرا غرفه­هایی که مسئولش خانم بود این حالت ازدحام را داشت.
ایرانی­ها خیلی آدم­های اقتصادی هستند که به وقت نیز خیلی اهمیت می­دهند. این موضوع را در نمایشگاه کتاب به خوبی می­توان مشاهده­کرد. چون خیلی از آن­ها موقع بازدید وقت را تلف نمی­کردند و دریک نگاه کتاب را مطالعه می­کردند و در نتیجه آن را نمی­خریدند.
ایرانی­ها خیلی با محبتند و همدیگر را خیلی دوست دارند، بطوریکه بعضی از آن­ها اصلاً کتاب نمی­خوانند ولی چون دلشان برای هم تنگ می­شود، برای دیدن یکدیگر به نمایشگاه می­روند. من این موضوع را از آنجا فهمیدم که بیشتر بازدید­کنندگان به جای اینکه به کتاب­ها نگاه کنند به مردم نگاه می­کردند. مترجم من می­گفت اکثر آن­ها  به آدم­های باشخصیت بیشتر نگاه می­کنند.
ایرانی­ها خیلی خونگرم و اجتماعی هستند. آن­ها با اینکه همدیگر را نمی­شناسند اما خوش و بش و احوالپرسی می­کنند. مثلاً من خودم دیدم که چندتا از جوانان ایرانی هنگام بازدید از نمایشگاه به بعضی از بازدید کنندگان می­گفتند:" چطوری خوشگله". من خیلی خوشم آمد. در کشور ما اصلاً از این محبت­ها خبری نیست. حیف...
یک نکته­ی جالب که در نمایشگاه کتاب دیدم این بود که ایرانی­ها بیشتر از اینکه کتاب بخرند، آب معدنی، بستنی و... می­خریدند. طوریکه صف بستنی و آب معدنی خیلی شلوغ­تر از صف­های کتاب بود. این نشان­دهنده­ی این است که ایرانی­ها  توجه ویژه­ای به تغذیه و سلامتی دارند.
نحوه­ی چیدمان کتاب­ها در نمایشگاه خیلی جالب و ابتکاری بود.  مسئولان برگزاری نمایشگاه طوری برنامه ریزی کرده­اند که برای پیدا کردن یک کتاب با موضوع خاص، بازدید کننده مجبور است اکثر غرفه­­ها را بازدید کند تا پس از ساعت­ها بالاخره کتاب مورد نظر خود را پیدا کند. خوبی این روشِ به قول ایرانی­ها تخیلی، این است که بازدید کننده با کتاب­های بیشتری آشنا می­شود.
نکته­ی خیلی جالب این بود که بر خلاف ما، مفهوم wc در ایران متفاوت است.  زیرا من موقعی که از فردی سراغ غرفه­های کتب فرهنگی را گرفتم، او به من آدرس جایی را داد که روی درش نوشته شده بود wc  و بعد خندید. تازه آن غرفه خیلی هم شلوغ بود که این نشان می­دهد مسئولان ایرانی به فرهنگ خیلی اهمیت می­دهند.
با این همه توصیفات نمی­دانم چرا در پایان نمایشگاه همه در حال ادای احترام به پدر، مادر، خواهر و به خصوص عمه­ی مسئولان هستند. مثلاً من خودم دیدم که یکی از بازدید کننده­ها گفت:" این کتاب­ها به درد عمه­اشان می­خورد." فکر کنم منظورش تشکر از عمه­ی مسئول بود. آخیِ... چقدر با محبت.
در پایان بازدید از نمایشگاه کتاب تهران، خیلی خوشحال و هیجان­زده بودم ولی این سؤال همیشه در ذهنم بود که با این همه استقبال از نمایشگاه کتاب و ازدحام بیش از حد، چرا آمار­ها نشان می­دهد که نرخ مطالعه در ایران اینقدر کم است؟  راهنمای ما می­گفت:" این آمار­ها، مثل خیلی آمار­های دیگر غلط است و اصلاً کتاب­خوانی در ایران خیلی هم خوب است. اصلاً همه­چیز خوب است و کسانی که این آمار­ها را می­دهند، دشمن ما هستند، فهمیدی؟

تیم فوتبال نو نهالان پیکان تهران

امروز آخرین بازی فوتبال  نونهالان تهران است که بین تیم های پیکان و احسان ری

برگزار می

شود و چون آقای شایان غلامی عزیز در این تیم بازی می کند و با زدن 15 گل

،بازی های


خوب خودشان را نمایش داده اند و پرچم رزکان را بالا بردند  ،من از طرف همه ی

رزکانی ها

آرزوی پیروزی پیکان را در این بازی دارم . حیف رفیق ما در این بازی مصدوم است و

نمی تواندبازی کند

داستان ایرانی ها در بهشت و جهنم!

میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه؟ ما یک عده ایرونی توی بهشت داریم که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! بجای پابرهنه راه رفتن کفش نایک و آدیداس درخواست میکنن. هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون 'بنز' یا 'ب ام و' یا 'تویوتا لکسوز' جائی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد!

آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و پسته و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های تقدس بالای سرشون رو به بقیه میفروشن. چند تاشون کوپن جعلی بهشت درست کردن و به ساکنین بخت برگشته جهنم میفروشن. چندتاشون دلالی باز کردن و معاملات املاک شمال بهشت میکنن. یک سری شون حوری های بهشت را با تهدید آوردن خونه شون و اونارو "سرکار" گذاشتن و شیتیلی میگیرن. بقیه حوری ها هم مرتب میگن ما رو از لیست جیره ایرانیها بردار که پدرمونو درآوردن، اونقدر به ما برنج دادن که چاق شدیم و از ریخت افتادیم.
اتحادیه غلمان ها امضاء جمع کرده که اعضا نمیخوان به دیدن زنان ایرانی برن چون اونقدر آرایش کردن و اسپری مو و ماسک و موس و . . . به سرشون زدن که هاله تقدسشون اتصالی کرده و فیوزش سوخته در ضمن خانمهای ایرونی از غلمانها مهریه و نفقه میخوان. بعضی از اونها هم رفتن تو کار آرایش بقیه و کاسبی راه انداختن: موهاشون رو هزار و یک رنگ میکنن، تتو میکنن، ناخن میکارن و از این جور قرتی بازیها
هفته پیش هم چند میلیون نفر تو چلوکبابی ایرانیها مسموم شدن و دوباره مردن. چند پزشک ایرونی هم بند کردن به حوری ها که الا و بلا بیایید دماغاتونو عمل کنیم، گونه بکاریم، ساکشن کنیم و از این کلک ها . . .
 

خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیها هم مثل بقیه، آفریده های من هستند و بهشت به همه انسان ها تعلق داره. اینها هم که گفتی، خیلی بد نیست! برو یک زنگی به شیطون بزن تا بفهمی دردسر واقعی یعنی چی!!!
 
جبرئیل میره زنگ میزنه به جناب شیطان... دو سه بار میره روی پیغام گیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بخش ایرانیان بفرمایید؟
جبرئیل میگه: آقا مثل اینکه خیلی سرت شلوغه؟
شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه... این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! میخوام خودمو بازنشست کنم. شب و روز برام نگذاشتن! تا صورتم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن!
تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!!
جبرئیل جان، من برم .... اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن...
یک عده شون بازار سیاه مواد سوختی بخصوص بنزین راه انداختن.
چند تا پزشک ایرونی در جهنم بیمارستان سوانح سوختگی باز کردن و براش تبلیغ میکنن و این شدیدا ممنوعه.
چندتاشون دفتر ویزای مهاجرت به بهشت باز کردن و ارواح مردمو خر میکنن. بلیت جعلی یکطرفه بهشت هم میفروشن.
یک سری شون وکیل شدن و تبلیغ میکنن که میتونن پیش نکیر و منکر برای جهنمی ها تقاضای تجدید نظر بدن.
چند تاشون که روی زمین مهندس بودن میگن پل صراط ایراد فنی داشته که اونا افتادن تو جهنم. دارن امضا جمع میکنن که پل باید پهن تر بشه.
چند هزار تاشون هم هر روز زنگ میزنن به 118 جهنم و تلفن و آدرس سفارتهای کانادا و آمریکا رو میپرسن چون میخوان مهاجرت کنن.
هر روز هزاران ایرونی زنگ میزنن به اطلاعات و تلفن آتش نشانی و اورژانس جهنم رو میخوان.
الان مراجعه داشتم میگفت ما کاغذ نسوز میخواهیم که روزنامه اپوزیسیون بیرون بدیم.
ببخش! من برم، بعدا صحبت میکنیم... چند تا ایرونی دارن کوپون جعلی کولر گازی و یخچال میفروشن... برم یه چماقی بچرخونم

متشکرم خدا

خدا جون متشکریم که چشم دادی بهمون
واسه گریه کردن ُ دیدن این دنیای زشت
مرسی که پا به ما دادی واسه  سگ دو زدنُ
واسه گشتن تو جهنم دنبال راه بهشت

خدا جون ممنون از اینکه  دوتا دست دادی به ما
تا اونا رو روبه هر مترسکی دراز کنیم
تا نذاریم زنجیرا توی سیاه چال بپوسن
تا بتونیم ماشه ی مسلسلا رو ناز کنیم

خیلی ممنون که یه جفت گوش روی کله های ماس
که با اون صدای بمب افکنا رو گوش بکنیم
گوش به فرمان خبرهای دروغ رادیو
عشق و آزادی و انسان رو فراموش بکنیم

آخ که شکرت ای خدا واسه جهان به این بدی
حیف می شد اگه تو  دست به ساختنش نمی زدی

خداجون مرسی از اینکه دلی تو سینه مونه
که می تونیم بذاریم بدزدنش با یه نگاه
می تونیم دل یکی دیگه رو بازیچه کنیم
می تونیم خیلی راحت به عشق بگیم یه اشتباه

خدا جون ممنون که مغزی توی کله مون داریم
که می تونه داغیه تیر خلاص رو حس کنه
می تونه سراغ دنیاهای ممنوعه بره
می تونه مس رو طلا یا که طلا رو مس کنه

مرسی که زبون به ما دادی برای حرف زدن
تا از این همه مزخرف دنیا رو پر بکنیم
تا دهنبند اختراع بشه به لطف حرف حق
تا بتونیم با زبون از تو تشکر بکنیم

خدایا

"هل کفی بالله "

آیا پروردگار برایتان کفایت نمیکند؟

هیچ وقت نباید به اجبار خندید

گاهی باید تا نهایت آرامش گریه کرد.

 

تبسم بعد از گریه

از

رنگین کمان بعد از بارون هم زیبا تره.

وقتی...


وقتی یک دختر حرفی نمیزند
میلیونها فکر در سرش می گذرد

وقتی یک دختربحث نمیکند
عمیقا مشغول فکر کردن است

وقتی یک دختربا چشمانی پر از سوال به تو نگاه میکند
یعنی نمی داند تو تا چند وقت دیگر با او خواهی بود

وقتی یک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسی تو می گوید: خوبم
یعنی اصلا حال خوبی ندارد

وقتی یک دختر به تو خیره می شود
شگفت زده شده که به چه دلیل دروغ می گویی

وقتی یک دختر سرش را روی سینه تو می گذارد
آرزو می کند برای همیشه مال او باشی

وقتی یک دختر هر روز به تو زنگ می زند
توجه تو را طلب می کند

وقتی یک دختر هر روز برای تو [اس ام اس] می فرستد
یعنی میخواهد تو اقلا یک بار جوابش را بدهی

وقتی یک دختر به تو می گوید دوستت دارم
یعنی واقعا دوستت دارد

وقتی یک دختر اعتراف می کند که بدون تونمی تواند زندگی کند
یعنی تصمیم گرفته که تو تمام آینده اش باشی

وقتی یک دختر می گوید دلش برایت تنگ شده
هیچ کسی در دنیا بیشتر از او دلتنگ تو نیست
________________________________________
وقتی یک پسر حرفی نمی زند
حرفی برای گفتن ندارد

وقتی یک پسر بحث نمی کند
حال وحوصله بحث کردن ندارد

وقتی یک پسر با چشمانی پر از سوال به تو نگاه می کند
یعنی واقعا گیج شده است

وقتی یک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسی تومی گوید: خوبم
یعنی واقعا حالش خوبه

وقتی یک پسر به تو خیره می شود
دو حالت داره یا شگفت زده است یا عصبانی

وقتی یک پسر هر روز به تو زنگ می زند
او با تو مدت زیادی حرف می زند که توجه ات را جلب کند