بهزاد عباسی شهرستانکی
ر حدود 4 سال پيش كه مقاله ي « فراماسونري: دجال آخرالزمان » وارد فضاي مجازي وب شد، شايد تعداد مقالاتي كه پيرامون فراماسونري در فضاي مجازي وب وجود داشتند، به تعداد انگشتان دو دست هم نمي رسيد، اما به لطف خدا و ياري آقا امام زمان (عج) بعد از گذشت 4 سال، حدود 24500 صفحه ي اينترنتي در فضاي وب يافت مي شوند كه اين مقاله را در خود جاي داده و يا به آن لينك داده اند. در همان زمان نويسندگاني چون دكتر عبدالله شهبازي با انتشار مقالاتي چون ارتباط كابالا و مدونا و ...
فرافكني جنبش سبز ماسوني در فراماسون دانستن دكتر محمود احمدي نژاد.
در حدود 4 سال پيش كه مقاله ي « فراماسونري: دجال آخرالزمان » وارد فضاي مجازي وب شد، شايد تعداد مقالاتي كه پيرامون فراماسونري در فضاي مجازي وب وجود داشتند، به تعداد انگشتان دو دست هم نمي رسيد، اما به لطف خدا و ياري آقا امام زمان (عج) بعد از گذشت 4 سال، حدود 24500 صفحه ي اينترنتي در فضاي وب يافت مي شوند كه اين مقاله را در خود جاي داده و يا به آن لينك داده اند. در همان زمان نويسندگاني چون دكتر عبدالله شهبازي با انتشار مقالاتي چون ارتباط كابالا و مدونا و ... تلاش كردند تا حرفهايي براي گفتن در زمينه ي فراماسونري داشته باشند. افرادي چون عبدالله شهبازي مطالعات زيادي در زمينه ي بهاييت انجام داده بودند، اما نتوانستند به جمع بندي مناسبي پيرامون فراماسونري و ماهيت حقيقي آن بپردازند. به همين دليل ماحصل نوشته هاي شهبازي، مقالات نازل و ضعيفي همچون ارتباط مدونا با كابالا، دماوند و فرقه هاي رازآميز، « دروازه ي قرآن » و نمادهاي ابليسك در شيراز بود كه نحوه ي نگارش و استناد آن ها حاكي از ضعف قلم نگارنده در زمينه ي فراماسونري داشت. تا آن جا كه براي مثال در مقاله ي دماوند و فرقه هاي رازآميز، شهبازي دماوند را يك ابليسك بزرگ مي داند، در حالي كه اين ادعا نشان مي دهد كه وي اطلاعات مناسبي پيرامون ابليسك ندارد. چرا كه ابليسك شرايط ويژه و سطح مقطع خاصي دارد و نمي توان هر بناي بلندي را ابليسك دانست. تصوير زير به خوبي گوياي اين مسئله مي باشد:

بنابراين اين مسئله كه عبدالله شهبازي دماوند را يك ابليسك مي پندارد، نشان مي دهد كه هيچ سررشته اي از نمادشناسي فراماسونري ندارد. در واقع اگر ادعاهاي بي پايه ي شهبازي را در اين زمينه بپذيريم، بايد از اين به بعد گلدسته هاي مساجد، موشكهاي بالستيك و ... را نيز يك ابليسك بدانيم كه اين مسئله صحت ندارد و ابليسك سطح مقطع و انتهاي به خصوصي دارد.
اما به هر حال از آن زمان به بعد شهبازي به عنوان يك ماسون شناس مطرح گرديد و عده ي زيادي نيز همانند وي به نوشتن مقالاتي از اين دست پيرامون فراماسونري پرداختند. تا جايي كه مقالات ترجمه اي و تاليفي پيرامون فراماسونري، يك شبه وارد فضاي وب شدند، بدون اينكه مولفان آن ها مخاطراتي را كه ممكن است نوشته هاي خام و ناپخته به دنبال داشته باشد، در نظر بگيرند. در همان هنگام عده اي كه همواره به دنبال تخريب چهره ي نظام جمهوري اسلامي بودند، با استفاده از ضعف رسانه هاي رسمي، جهل و سستي مشاوران رييس جمهور و با استفاده از موج وبلاگي، از چند تصوير و چند مطلب بي اساس بهره برده و دولت را به فراماسونري جهاني مرتبط ساختند، حال آن كه هيچ دولتي در جمهوري اسلامي تا بدين حد مورد غضب فراماسونري جهاني واقع نشده بود.
اين مسئله تا زمان انتخابات ادامه يافت تا اين كه عبدالله شهبازي در زمان انتخابات، با توجه به دوستي و ارتباط قوي كه با ميرحسين موسوي داشت، شروع به اتهام زني به دولت و ساير اركان نظام جمهوري اسلامي كرد. با توجه به شهرتي كه عبدالله شهبازي به ناحق در زمينه ي ماسون پژوهي دست و پا كرده بود، (كه البته بخشي از اين شهرت كذايي به واسطه ي رخوت و سستي و بي مبالاتي وبلاگ نويسان مذهبي در استفاده ي كوركورانه و غير نقادانه ي مقالات شهبازي پديد آمده بود) وي از اين شهرت سوء استفاده كرده و از اين مسئله براي اتهام زني به دكتر احمدي نژاد بهره ي كافي را برد.
در همان هنگام، وبسايت « وعده ي صادق » و سلف آن يعني وبلاگ « اسلام حقيقي « به تأسي از رهبر معظم انقلاب كه تصميم گيري در زمينه ي انتخابات را به خود مردم واگذار فرموده بودند، از هر گونه تبليغ مستقيم پيرامون كانديداها خودداري كرده و تنها نكاتي كلي پيرامون رييس جمهور مهدوي بيان كرده بود. حتي فشارها و درخواست هاي خوانندگان محترم و فهيم وبسايت نيز منجر به تغيير اين رويه نشد تا اينكه وقايع پس از انتخابات رخ داده و گستاخي هاي جريان فتنه تا بدانجا ادامه يافت كه خطوط قرمز شكسته شد و ساحت مقدس امام حسين (ع) نيز مورد توهين جريان فتنه قرار گرفت. به همين دليل وبسايت « وعده ي صادق » نيز كه تا آن زمان به تأسي از متانت و بزرگوار ي رهبر معظم انقلاب از درج هر گونه مطلب جنجالي خودداري مي كرد، سكوت را بيش از اين جايز ندانسته و تلاش نمود تا ماهيت شوم جنبش سبز ماسوني را افشا نمايد.
از آن سو جريان فتنه انگيز جنبش سبز ماسوني كه خود را در معرض خطر مي ديد، به فرافكني پرداخته و از مطالب جهت دار عبدالله شهبازي، مهدي خزعلي و عنصر خودفروش خائن عليرضا نوري زاده استفاده كرده و با كنار هم قرار دادن مطالب مذكور و تصاوير ظاهراً مستند تلاش نمود تا دكتر محمود احمدي نژاد را به ارتباط با فراماسونري متهم نمايد.
گرچه در وبلاگ « اسلام حقيقي » به صورت مختصر به اين ادعا ها پاسخ داده شده بود، در اين مقاله تلاش مي گردد تا ماهيت واقعي اسنادي كه جنبش سبز به آن ها استناد مي كند، بر خوانندگان عزيز هويدا گردد. اينك به چند نمونه از مهمترين اسناد ادعايي جنبش سبز ماسوني در اين زمينه مي پردازيم و اسنادي را كه اين ادعا ها را رد مي نمايند، در ادامه مي آوريم:
1 – تصوير آقاي احمدي نژاد در يك سخنراني در شهر مرند:

دكتر احمدي نژاد در حين نشان دادن علامت بوزقورد به استقبال كنندگان آذري شهر مرند.
تصوير فوق كه آقاي احمدي نژاد را در سفر استاني خود به آستان آذربايجان شرقي و در جمع استقبال كنندگان نشان مي دهد، جنجال هاي زيادي ايجاد نموده است. علامتي كه در بالا توسط آقاي احمدي نژاد به استقبال كنندگان نشان داده مي شود، علامت بوزقورد (Bozqurd) يا « گرگ خاكستري » مي باشد كه يك علامت شناخته شده در بين آذري ها مي باشد. اين علامت كه ريشه در افسانه هاي تركي دارد، مورد توجه گروه هاي ناسيوناليت ترك زبان و حتي گروه هاي تجزيه طلب و افراطي آذري قرار دارد. در جريان سفر مذكور كه آقاي احمدي نژاد در جمع مستقبلين شهرهاي مختلف قرار گرفته بود، تعدادي از جوانان آذري شهرهاي آذربايجان اين علامت را به آقاي احمدي نژاد نشان دادند و به دليل ضعف مشاوران آقاي احمدي نژاد و عدم شناخت درست اين نماد از سوي آن ها، اين مشاوران به رييس جمهور گفتند كه اين علامت يك نوع سلام آذري است و بهتر است آقاي احمدي نژاد نيز به آنان اين علامت را در پاسخ نشان دهد. آقاي احمدي نژاد نيز در آن زمان اين علامت را به عنوان بوزقورد به جمعيت نشان دادند. جالب اينكه در آن زمان تصاويري از خبرگزاري ايسنا وجود دارد كه تعدادي از جوانان آذري شهر تبريز را در حال نشان دادن بوزقورد نشان مي دهد.

جوانان آذري در حال نشان دادن بوزقورد به آقاي احمدي نژاد.
اما رسانه هاي جريان فتنه در قبل و بعد از انتخابات، با به كار بردن حيله اي كثيف و ناجوانمردانه، تنها به درج تصوير آقاي احمدي نژاد پرداخته و ادعا كردند كه وي علامت دست شيطان يا دست شاخدار (Cornuto) را به جمعيت نشان داده است.
البته فرم ظاهري بوزقورد (Bozqurd) و دست شاخدار (Cornuto) تفاوت چنداني با هم ندارد. اما ديكشنري ويكيپديا نيز در همان صفحه ي مربوط به Cornuto، علامت بوزقورد را نيز ذكر كرده و معناي متفاوت آن را نيز بيان نموده است:


شباهت علامت گرگ خاكستري يا بوزقورد به علامت دست شاخدار (Cornuto).
تصوير زير نتيجه ي Search عبارت بوزقورد (Bozqurd) را در Google نشان مي دهد:

تصوير زير نيز علامت بوزقورد را در دست يك كودك آذري نشان مي دهد:

بوزقورد در دست كودك آذري.
البته در همان زمان، روزنامه هاي مختلف آذري زبان در داخل و خارج كشور نيز اين خبر را منعكس نمودند و حتي سايت مسدود شده ي « بازتاب » سابق نيز اين خبر را منتشر نمود. تصوير زير، خبر مذكور را در يكي ديگر از اين سايت ها نشان مي دهد:

عزيزان خواننده مي توانند صفحه ي فوق را در لينك زير ببينند:
http://mozaffari.ws/view_news.php?id=367
نكته ي ديگر اين كه ماسون ها از علامت (Cornuto) در مكان هاي متعددي استفاده مي كنند. براي مثال به تصاوير زير توجه كنيد:

نماد Cornuto در دست جرج بوش و سایر روئسا
در تصاوير فوق ملاحظه مي فرماييد كه جرج بوش فراماسون، در مكان هاي متعددي از نمادهاي ماسوني بهره برده است. اين مسئله كه نماد مذكور ديگر به وسيله ي دكتر احمدي نژاد استفاده نشد نيز نشان مي دهد علامت نشان داده شده توسط وي ربطي به فراماسونري نداشته است، چرا كه اگر اين گونه مي بود، وي مي بايست اين علامت را در جاهاي ديگر نيز استفاده مي كرد.
بدين ترتيب نيز همان گونه كه ملاحظه فرموديد، علامتي كه آقاي احمدي نژاد با دست خود به جمعيت مستقبلين نشان داده است، علامت شناخته شده ي بوزقورد مي باشد و هيچ ارتباطي با فراماسونري ندارد. حضور اين علامت در دستان جوانان آذري در همان سفر قرينه اي است كه ثابت مي كند، علامت نشان داده شده نماد بوزقورد مي باشد.
البته اين حركت آقاي احمدي نژاد و ضعف مشاوران وي نيز به شدت مورد انتقاد مي باشد. چرا كه نشان دادن اين علامت توسط وي آن هم در زماني كه تمام حركات مسئولين جمهوري اسلامي ايران مورد توجه رسانه هاي بين المللي بود، موجب گرديد تا گرفتاري هاي زيادي براي وي پديد آيد. از سوي ديگر نماد بوزقورد مورد علاقه ي گروه هاي تجزيه طلب و پان تركيست هاي آذربايجان نيز مي باشد و استفاده از اين علامت توسط آقاي احمدي نژاد مي توانست سبب شود تا آن ها تصور كنند حركات افراطي آنان از سوي آقاي احمدي نژاد به رسميت شناخته شده است. بنابراين صحيح تر اين بود كه آقاي احمدي نژاد و مشاوران ايشان از استفاده از علايمي كه معني، گستره، ابعاد و تبعات آن را نمي دانند، خودداري نمايند. خوشبختانه چنين اتفاقي در بقيه ي سفرهاي استاني و سخنراني هاي آقاي احمدي نژاد تكرار نشد و رييس جمهور بعد از آشنا شدن با معاني گسترده ي اين نماد، از به كار بردن آن خودداري كرد، اما به هر حال بهتر بود از اول اين كار انجام نمي شد تا گزك به دست افراد مغرض داده نشود.
يكي ديگر از ايراداتي كه به آقاي دكتر احمدي نژاد و رسانه هاي دولتي مطرح است، اين است كه به جاي توضيح درباره ي اشتباه پديد آمده، تلاش كردند تا اين مسئله را به فراموشي بسپارند، و حتي خبرگزاري ISNA در مدت كوتاهي پس از انتشار اخبار مربوط به سفر استاني آقاي احمدي نژاد، عكس استقبال كنندگاني را كه از نماد بوزقورد استفاده مي كردند از متن خبر حذف كرد. حال آنكه اين برخورد غيرمدبرانه از سوي دولت و رسانه هاي دولتي موجب شد تا رسانه هاي معاند نظام از اين خلأ اطلاعاتي استفاده كرده و به غوغا و دروغ پراكني بپردازند.
در كل بايد گفت كه مسئله ي نشان دادن نماد بوزقورد از سوي رييس جمهور به مردم آذربايجان، اشتباهي بود كه نمي بايست از ابتدا شكل بگيرد. چرا كه اين اشتباه و كم كاري ها و اطلاع رساني هاي نامناسب بعد از آن موجب شد تا رسانه هاي معاند از آن سوء استفاده نمايند.
ذكر نكته اي بسيار مهم: پيشاپيش به خوانندگان عزيز متذكر مي شويم كه عكس آقاي احمدي نژاد در حين نشان دادن بوزقورد، مربوط به حضور وي در شهر مرند است، اما عكس جوانان استقبال كننده اي كه نماد بوزقورت را نشان داده اند، مربوط به شهر تبريز مي باشد. علت بيان اين توضيح اين است كه فتنه انگيزان جنبش سبز ماسوني كه در سفسطه و مغلطه استاد هستند، تصور نكنند مي توانند با بيان اين كه آقاي احمدي نژاد در يك عكس كت پوشيده است و در عكس ديگر كاپشن به تن كرده است، به كلي منكر توضيحات ارايه شده شوند. چرا كه عكس هاي مذكور مربوط به دو شهر مختلف استان آذربايجان شرقي مي باشند و به همين دليل آقاي احمدي نژاد در اين دو شهر لباس هاي مختلفي به تن كرده است.
ذكر يك نكته ي بسيار مهم: در تعدادي از وبلاگ ها نيز تصاوير زير ارايه شده و از آن ها به عنوان سند ماسون بودن احمدي نژاد نام برده شده است:

تصاويري كه ملاحظه فرموديد، هيچ ارتباطي با شيطان پرستي و فراماسونري ندارند و فراماسون ها از چنين علاماتي به صورت خاص استفاده نمي كنند. تصاوير مذكور در هر سخنراني ممكن است پديد آيند و هيچ نشانه و نماد خاصي را به همراه ندارند.
2 – نام خانوادگي قبلي رييس جمهور و ادعا درباره ي يهودي بودن آقاي دكتر احمدي نژاد: يكي ديگر از مسايلي كه از سوي سايت هاي منتسب به جنبش سبز ماسوني تبليغ مي شود و تلاش مي گردد تا به وسيله ي آن، خدمات آقاي احمدي نژاد زير سوال رود، غوغا و جنجال پيرامون تغيير نام خانوادگي ايشان است. در اين سايت ها تصويري از صفحه ي آخر شناسنامه ي آقاي دكتر احمدي نژاد ارايه شده و پيرامون آن ادعاهايي مطرح گشته است:

تصوير صفحه ي آخر شناسنامه ي آقاي دكتر احمدي نژاد.
مطابق اين تصوير، نام خانوادگي آقاي دكتر احمدي نژاد در ابتدا (سبورجيان) يا (صباغيان) – تصاوير وضوح كامل ذدارند - بوده است و نام خانوادگي ايشان به احمدي نژاد تغيير يافته است. اين امر دستاويزي براي فتنه گران جنبش سبز ماسوني قرار گرفته و ادعا كرده اند كه فاميلي سبورجيان يك نام خانوادگي يهودي است و خانواده ي آقاي دكتر احمدي نژاد يك خانواده ي يهودي بوده اند كه به اسلام گرويده و نام خانوادگي خود را نيز تغيير داده اند.
اين ادعا اولين بار توسط دكتر مهدي خزعلي مطرح شد و وي كه همواره موضع خصمانه اي پيرامون دولت داشته است، تلاش نمود تا با ارايه ي ادعاهاي اينچنيني، دولت را بيش از پيش مورد تهمت و تخريب قرار دهد. اشاعه ي اين شايعه از سوي دكتر خزعلي و مصاحبه هاي متعدد و تخريبي وي با رسانه هاي بيگانه، حتي موجب گرديد تا پدر ايشان آيت الله العظمي ابوالقاسم خزعلي (دام ظله العالي) نيز به صورت علني اعلان نمايند كه دكتر خزعلي ديگر پسر ايشان نمي باشند و بدين ترتيب، دكتر خزعلي را از فرزندي خود خلع نمودند. البته چهره هاي ديگري نيز همچون عبدالله شهبازي كه به دليل دوستي با مير حسين موسوي، حقايق را زير پا گذاشته بودند، با وي همصدا گرديدند.
اما براي اين كه اين ادعاها مستند باشد، مقالاتي در اين زمينه نگاشته شده و تلاش گرديد تا در ضمن اين مقالات، چند وبسايت نيز به عنوان منبع و مرجع اين مستندات ارايه گردند. يكي از اين مستندات كه در نگاه اول نيز ممكن است محكم و قانع كننده به نظر برسد، معناي كلمه ي « سبور » در فرهنگ لغت اينترنتي « دهخدا » مي باشد. مطابق مطالب نوشته شده در وبسايت فرهنگ لغت اينترنتي « دهخدا » معناي كلمه ي « سبور » بدين شرح است:
« واژه ای عبری است (סבור) به معنی تصور کننده، معتقد. سبورا (סבורא) به معنی فکر کننده و استدلال کننده و جمع آن سبورایم (סבוראימ) لقب مروجین تلمود است. (فرهنگ عبری- فارسی حییم) »
نگارنده ي اين مقاله به ديكشنري عبري – فارسي حييم دسترسي نداشته است. اما مطابق اصول الفباي عبري، به دليل عدم وجود ماركر تغيير دهنده ي تلفظ (Dagesh) در حرف (ב)، تلفظ صحيح عبارت (סבור)، به نظر مي رسد كه (سوور : Savur) باشد. بنابراين تلفظ عبارت عبري مذكور نيز مطابق ادعاهاي ذكر شده به نظر نمي رسد.
اما حتي اگر توضيح فوق را ناديده بگيريم و بپذيريم كه تلفظ كلمه ي ذكر شده « سبور » مي باشد، باز هم نمي توان نتيجه گرفت كه عبارت « سبور » در فارسي با « سبور » در عبري هم معني باشد. براي مثال عبارت « دُرد » هم در تركي و هم در فارسي با تلفظ مشابه وجود دارد. اما « دُرد » در فارسي به معناي لجن يا ته نشين و در تركي به معناي عدد (4 : چهار) است. با اين اوصاف حتي وجود دو كلمه ي مشابه و داراي تلفظ يكسان در زبان هاي متفاوت، لزوماً به معناي اين نيست كه دو كلمه ي مذكور معناي يكسان دارند.
البته در اين بين شيطنتي نيز از سوي حاميان جنبش سبز ماسوني شكل گرفته است و آن دغلبازي اين است كه كلمه ي « سبور » در لغت نامه ي اصلي دهخدا وجود ندارد و اين كلمه توسط كاربران به وبسايت « لغت نامه ي دهخدا » اضافه شده است. براي روشن شدن اين قضيه به تصوير زير توجه فرماييد:

لينك اينترنتي صفحه ي فوق:
http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-6bd71716999946eba046db8b9839188e-fa.html
در واقع حاميان جنبش سبز ماسوني، در زماني كه ادعاها پيرامون يهودي بودن آقاي احمدي نژاد شدت يافته بود، خودشان كلمه ي « سبور » را به اين لغت نامه ي آنلاين اضافه كرده اند و جالب اينكه براي محكم كردن ادعايشان به اين لغت نامه ي اينترنتي لينك داده اند. حال آنكه كلمه ي « سبور » در فرهنگ لغت اصلي دهخدا وجود ندارد و اين كلمه و معناي آن توسط كاربران به آن اضافه شده است. به عبارت ديگر، آن ها خودشان كلمه را به لغت نامه اضافه كرده اند و خودشان نيز به كلمه اي كه خود اضافه كرده اند، استناد نموده اند!!! اين حركت مضحك، انسان را ياد اين ضرب المثل مي اندازد: « خود گويي و خود خندي، عجب مرد هنرمندي!!! »
بنابراين اين سند جنبش سبز نيز عملاً ارزشي ندارد.
وبسايت هاي جنبش سبز، در اين ميان به روزنامه هاي « گاردين » يا « العربيه » نيز استناد كرده اند، اما جالب اين كه روزنامه ي « گاردين » در مقاله اي ديگر كه متعاقباً چاپ شد، ادعاهاي خود را پس گرفت. اين مقاله كه عنوان آن « احمدي نژاد ريشه ي يهودي ندارد. » مي باشد، به توضيح كامل درباره ي اصل و نسب آقاي دكتر احمدي نژاد پرداخته و حتي معناي كلمه ي « سبورجيان » ادعايي را « رنگرز » دانسته است. در اين مقاله، نويسنده اذعان كرده كه اين معنا با تحقيق در زادگاه دكتر احمدي نژاد و پرس و جو پيرامون شغل آبا و اجدادي خانواده ي ايشان كشف شده است. در واقع مطابق تحقيقات نويسنده ي مقاله، كلمه ي « سبورجيان » از شغل آبا و اجدادي خانواده ي آقاي احمدي نژاد كه رنگرز بوده اند، اقتباس گرديده است و اين شغل به صورت موروثي تا زمان پدر آقاي احمدي نژاد ادامه داشته است تا اينكه پدر آقاي احمدي نژاد به شغل آهنگري روي آوردند. در تصاوير زير مي توانيد بخش هايي از اين مقاله را ملاحظه فرماييد:


مطلب فوق را مي توانيد در لينك زير به صورت مستقيم ملاحظه فرماييد:
http://www.guardian.co.uk/commentisfree/2009/oct/05/mahmoud-ahmadinejad-jewish-family
با توجه به مطالب ذكر شده در بالا درمي يابيم كه مطالب ادعايي از سوي سايت هاي منتسب به جنبش سبز ماسوني كذب محض بوده و اين سايت ها در كمال نفاق و خباثت، مطالب دروغ را منتشر كرده اند تا دستاويزي براي حمله به نظام پيدا كنند.
3 – ادعاي مصاحبه با عمه ي يهودي آقاي دكتر احمدي نژاد: وبلاگ ها و وبسايت هاي منتسب به جنبش سبز ماسوني، خبر مضحكي را بدين مضمون عنوان كرده اند:
« مدتی پیش نیز هم یکی از روزنامه های اسرائیل با زنی یهودی در اسرائیل مصاحبه کرد که خود را عمه احمدی نژاد معرفی کرده بود. »
اين سايت ها با كمال وقاحت، لينك هاي زبر را نيز به عنوان مدرك ادعايي خود ذكر كرده اند:
متن عبري:
http://www.haaretz.co.il/hasite/spages/944617.html?more=1
متن صفحه ي مذكور در Google Translate:
http://translate.google.com/translate?hl=en&sl=iw&tl=fa&u=http%3A%2F%2Fwww.haaretz.co.il%2Fhasite%2Fspages%2F944617.html%3Fmore%3D1
در تصوير زير اين ادعا را در يك از وبلاگ هاي مذكور ملاحظه مي فرماييد:

اما اين خبر كذب محض بوده و صفحه ي مذكور مربوط به مصاحبه با يك نويسنده ي يهودي پيرامون مقوله ي نويسندگي مي باشد. تصوير صفحه ي مذكور را به زبان عبري ملاحظه مي فرماييد:

در تصوير زير، صفحه ي مذكور را در Google Translate ملاحظه مي كنيد:

اين هم صفحه ي مربوط به افشاي دروغ مذكور در سايت « عصر ايران »:
http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=86475

بدين ترتيب همانگونه كه ملاحظه فرموديد، خبر مذكور نيز دروغي بيش نبوده است.
4 – دست دادن ماسوني دكتر احمدي نژاد با Larry King (مجري CNN): ادعاي مذكور نيز از سوي دشمنان نظام در وبسايت ها و وبلاگ هاي معاند مطرح شد و تصوير زير نيز به اين ادعا ضميمه گرديد:

اما اين ادعاي سخيف نيز به هيچ عنوان پايه و اساس درستي ندارد. زيرا:
1 – روش مذكور دست دادن يك روش عادي دست دادن بوده و اختصاص به ماسون ها ندارد. به همين دليل در مقاله ي مفصل « فراماسونري: دجال آخرالزمان » كه 3 سال پيش از مصاحبه ي دكتر احمدي نژاد با CNN منتشر شده و در آن علايم خاص و مهم فراماسونري مورد بررسي قرار گرفته بود، به هيچ عنوان به دست دادن فراماسونرها اشاره نشده بود، چرا كه اين روش دست دادن در ميان جمعيت عادي نيز رايج است و نشان دهنده ي ماسون بودن افراد نمي باشد. براي مثال به جستجوي عبارت « دست دادن: Shake Hand » در بخش Image وبسايت Google توجه فرماييد:

همانگونه كه در تصوير فوق ملاحظه فرموديد، افراد مختلف نحوه ي « دست دادن » گوناگوني را در برخورد با ديگران مورد استفاده قرار مي دهند. به همين دليل به هيچ عنوان نمي توان از دست دادن افراد پيرامون ماسون بودن يا نبودن آن ها نتيجه گرفت.
2 – در تصوير ارايه شده از دست دادن Larry King با دكتر احمدي نژاد، دستي كه انگشت شستش نزديك به تصوير است، دست مصاحبه كننده ي CNN است، نه دست دكتر احمدي نژاد. بنابراين حتي اگر Larry King به فرم خاصي دست داده باشد، نحوه ي قرار گرفتن شست دست آقاي دكتر احمدي نژاد در تصوير معلوم نيست كه بتوان از آن نتيجه اي گرفت.

با توجه به مطالب ذكر شده در بالا، درمي يابيم كه ادعاهاي مطرح شده در وبلاگ ها و وبسايت هاي جنبش سبز ماسوني در اين زمينه نيز كذب محض مي باشد.
البته در وبلاگ ها و وبسايت هاي جنبش فتنه گر سبز ماسوني ادعاهاي سخيف ديگري نيز از جانب جنايتكاراني همچون عليرضا نوري زاده، منشه امير و ... نيز مطرح شده است و در همين سايت ها افراد ديگري از نظام بدون ادله ي خاصي در زمره ي يهوديان قرار گرفته اند. اين ادعاها به قدري پوچ و خالي از استناد هستند كه ارزش بررسي كردن هم ندارند. به همين دليل از توضيح پيرامون آن ها خودداري مي نماييم. اما همانگونه كه گفته شد، ادعاهاي مذكور در حد ادعا مطرح شده اند و حتي مستندات دروغيني!!! كه در بالا مورد بررسي قرار گرفته اند را نيز به همراه خود يدك نمي كشند كه بخواهيم آن ها را مورد بررسي قرار دهيم. به همين دليل از اطاله ي كلام بيشتر در اين زمينه خودداري مي نماييم. در ضمن، مطالعه ي مقاله ي زير نيز به خوانندگان محترم وبسايت توصيه مي گردد:
http://jew.blogfa.com/cat-3.aspx
البته ما اين را مي دانيم كه آن كساني كه چشم و گوششان بسته شده و بر قلب هايشان مهر خورده است، باز اين اسناد را نيز رد مي كنند. اما به اين اميد كه تعدادي از افرادي كه هنوز گوش شنوا دارند، اين مقاله را مي خوانند، آن را منتشر نموده ايم.
در پايان خاطر نشان مي شويم كه اين آخرين بخش از پرونده ي جنبش سبز ماسوني است كه در حال حاضر و در اين مقطع توسط نويسنده ي اين مقاله خدمت خوانندگان عزيز ارايه مي گردد و نويسنده حتي الامكان تلاش مي نمايد تا قلم خود را تا جايي كه ممكن است در اين زمينه نفرسايد و پتانسيل هاي عظيم وبسايت « وعده ي صادق » را صرف چانه به چانه شدن با سربازان پياده و ايادي فراماسونري جهاني ننمايد.
إن شاء الله خداوند متعال به همه ي مسلمين بصيرت و ايمان عطا فرمايد و شر دجال آخرالزمان را از سر مسلمانان رفع نمايد.
با تشكر
خادم الامام (عج) – وعده ي صادق
ن مجموعه را، با توجه به موضوع كتابهاى مختلف آن، به چند صورت مىتوان تقسيم كرد. يهوديان عهد قديم را به سه بخش تقسيم مىكنند: 1. تورات; 2. نبييم يا انبيا; 3.كتوبيم يا مكتوبات. تورات، كه كلمه اى عبرى و به معناى قانون است
درآمدى بر شناخت كتاب مقدس
كتاب مقدس عنوان مجموعهاى از نوشتههاى كوچك و بزرگ است كه مسيحيان همه آنها را و يهوديان بخشى از آنها را كتاب آسمانى خود مىدانند. عنوان معروف اين كتاب در زبان انگليسى و بيشتر زبانهاى اروپايى Bible و يا همخانواده آن است كه از كلمه يونانى Biblia ،به معناى «كتابها»، گرفته شده است. عنوان ديگر اين كتاب در اين زبانها Scripture است كه ريشه لاتينى دارد و به معناى «نوشته» است. در زبانهاى فارسى و عربى عنوان عهدين نيز براى اين كتاب به كار مىرود. اين عنوان به اين اعتقاد مسيحيان اشاره دارد كه خدا دو عهد و پيمان (Testament) با انسان بسته است: يكى «عهد قديم» (OldTestament) ،كه در آن خدا از انسان پيمان گرفته است كه بر شريعت الهى گردن نهد و آن را انجام دهد. اين عهد و پيمان، كه نماد آن ختنه كردن است، ابتدا با حضرت ابراهيم (ع) بسته شده و سپس در زمان حضرت موسى (ع) تجديد و تحكيم شده است. با ظهور حضرت عيسى (ع) دوران اين عهد و پيمان پايان يافته و خدا عهد ديگرى با انسان بسته است. اين «عهد جديد» (New Testament) پيمان بر سر محبتخدا و عيسى مسيح است. بنابراين مسيحيان به دو دوره و عصر قائلند: يكى دوره «عهد قديم» و ديگرى دوره «عهد جديد». آنها متناظر با اين تقسيم، كتابهاى مربوط به دوره اول را عهد قديم و كتابهاى مربوط به دوره دوم را عهد جديد مىخوانند و هر دو قسمت را مقدس و معتبر مىشمارند . اما يهوديان معتقدند كه خدا تنها يك پيمان با انسان بسته و آن همان پيمان «شريعت» است. بر اين اساس آنها تنها بخش عهد قديم را، كه «عهد» مىنامند، قبول دارند.
الف) عهد قديم
عهد قديم، كه تنها بخش مورد اعتقاد يهوديان و قسمتى از كتاب مسيحيان است، حدود سه چهارم كتاب مقدس را در بر میگیرد. اين مجموعه، كه گفته مىشود در طى قرنها و به دست نويسندگان مختلف نگاشته شده، در بر گيرنده مطالب متنوعى از قبيل تاريخ، شريعت، حكمت، مناجات، شعر و پيشگويى است. بيشتر كتابهاى اين بخش به زبان عبرى و اندكى از آن به زبان كلدانى نوشته شده است . اين مجموعه مشتمل بر 39 كتاب است (البته، همان طور كه بيان خواهد شد، به اعتقاد دو فرقه مسيحى كاتوليك و ارتدكس، عهد قديم مشتمل بر 46 كتاب است).
تقسيمبندى عهد قديم
اين مجموعه را، با توجه به موضوع كتابهاى مختلف آن، به چند صورت مىتوان تقسيم كرد. يهوديان عهد قديم را به سه بخش تقسيم مىكنند: 1. تورات; 2. نبييم يا انبيا; 3.كتوبيم يا مكتوبات. تورات، كه كلمه اى عبرى و به معناى قانون است، نام اولين قسمت عهد قديم است كه به عقيده اكثر يهوديان و مسيحيان سنتگرا به حضرت موسى وحى شده و به دست او نوشته شده است (برخى از دانشمندان قديم و جديد يهودى و مسيحى، مانند ابن عزرا و اسپينوزا، از درون خود تورات ادله زيادى آوردهاند كه اين كتاب بايد چند قرن پس از حضرت موسى و به دست فرد ديگرى نگاشته شده باشد). اين بخش مشتمل بر پنجسفر است كه عبارتند از: 1. سفر پيدايش; 2. سفر خروج; 3. سفر لاويان; 4. سفر اعداد; 5. سفر تثنيه. در بخش انبيا كتابهاى انبياى بنى اسرائيل گرد آمده است. كتاب يوشع، داوران، كتاب اول و دوم سموئيل، كتاب اول و دوم پادشاهان، اشعيا، ارميا، حزقيال و دوازده كتاب كوچك، كه به خاطر حجم كم، كتب انبياى كوچك خوانده مىشوند، يعنى هوشع، يوئيل، عاموس، عوبديا، يونس، ميكاه، ناحوم، حبقوق، صفنيا، حجى، زكرياو ملاكى، از كتابهاى اين بخشاند. بخش مكتوبات، كتابهاى اول و دوم تواريخ ايام، كتابهاى عزرا، نحميا، استر، روت، مزامير، امثال سليمان، ايوب، مراثى ارميا، جامعه، غزل غزلهاى سليمان و دانيال را شامل مىشود. از جنبهاى ديگر نيز اين مجموعه به سه بخش تقسيم مىشود: 1. تاريخ; 2. حكمت، مناجات و شعر; 3. پيشگوييهاى انبيا. بخش اول، كه مشتمل بر هفده كتاب و شامل تورات تا كتاب استر است، از خلقت جهان و انسان آغاز مىشود و تاريخ بنى اسرائيل را تا حدود قرن پنجم قبل از ميلاد ادامه مىدهد. هرچند در اين بخش مطالب متنوعى از قبيل شريعت و اخلاق هم وجود دارد، اما از آنجا كه بخش عمده آن تاريخ است، آن را بخش تاريخى ناميدهاند. بخش دوم، پنج كتاب ايوب، مزامير، امثال سليمان، جامعه سليمان و غزل غزلهاى سليمان را در برمىگيرد. اين مجموعه مشتمل بر كلمات حكيمانه، مناجاتها و اشعار و سرودههايى است كه گاهى شاد و گاهى غمناكند; گاهى از روى شور و اشتياق و گاهى با دلسردى و از روى بدبينى گفته شدهاند. بخش سوم شامل هفده كتاب است و از كتاب اشعيا تا ملاكى را در بردارد. در اين قسمت انبياى بنى اسرائيل قوم خود را هشدار داده، از گناهان بر حذر داشته و آينده اسفناك يا خوشايند آنها را پيشگويى كردهاند.
نگاهى به محتواى كتابهاى عهد قديم
گفتيم كه عهد قديم شامل 39 كتاب كوچك و بزرگ است. اينك به مطالب و محتواى هر يك از آنها اشاره مىكنيم:
1. سفر پيدايش در اين كتاب از چگونگى خلقت جهان و انسان صحبت شده است. خدا انسان را پس از خلقت در محيطى زيبا و آرام و پر از نعمت قرار مىدهد. انسان گناه مىكند و از آن دنياى آرمانى رانده و به زمين آورده مىشود. اين آغاز تاريخ بشر بر روى زمين است كه با اولين بشر يعنى آدم و همسر او حوا شروع مىشود. ماجراهاى فرزندان آدم تا حضرت نوح و سپس تا حضرت ابراهيم و فرزندان او و حضرت يعقوب و يوسف و مهاجرت فرزندان يعقوب (بنى اسرائيل) به مصر و استقرار در آن مكان، به صورت پيوسته و داستانوار در سفر پيدايش آمده است. داستان اين كتاب با مرگ يوسف در مصر خاتمه مىيابد.
2. سفر خروج اين كتاب دنباله ماجراهاى بنى اسرائيل را بيان مىكند. بين پايان سفر پيدايش و آغاز سفر خروج چند سده فاصله است. ماجرا در اين سفر از آنجا آغاز شده است كه نظام حكومتى مصر عوض شده و حكومت جديد، بنى اسرائيل را تحت فشار و شكنجه قرار داده است. موسى (ع) ظهور مىكند و بنى اسرائيل را نجات مىدهد. بنى اسرائيل در اثر گناه و نافرمانى به مدت چهل سال در بيابان سرگردان مىشوند. در اين مدت حضرت موسى احكامى را براى قوم خود مىآورد. ده فرمان در اين مقطع آمده است.
3. سفر لاويان اين كتاب نام خود را از يكى از اسباط بنى اسرائيل، يعنى سبط لاوى، گرفته است. كاهنان بنى اسرائيل همه از اين سبط بودند و چون اين كتاب بيشتر درباره احكام كهانت و وظايف كاهنان سخن گفته، به اين نام ناميده شده است. احكام ديگرى از قبيل احكام خوردنيهاى پاك و ناپاك و حلال و حرام و نيز احكام روز سبت (شنبه) در اين كتاب آمده است.
4. سفر اعداد اين كتاب ماجراهاى قوم را در دوره سرگردانى در بيابان بيان مىكند. قوم پس از اينكه از ساكنان سرزمين موعود مىترسند و از جنگ سر باز مىزنند، سرگردان و آواره مىشوند. اين كتاب آمار دقيقى از تعداد جمعيت اسباط بنى اسرائيل ارائه مىدهد. همچنين در آن، احكام و دستورات فقهى متعددى آمده است.
5. سفر تثنيه كلمه تثنيه به معناى تكرار است. از اين رو اين كتاب به اين نام خوانده شده است كه احكام و دستورات كتابهاى ديگر دوباره در آن تكرار شدهاند. ماجراى اين كتاب از پايان دوره سرگردانى و زمانى كه بنى اسرائيل كنار رود اردن و مرز سرزمين موعود رسيدهاند، آغاز مىشود. در اين مكان است كه حضرت موسى(ع) احكام را براى قوم يادآورى و جانشين خود را تعيين مىكند. در پايان اين كتاب، وفات حضرت موسى و عزادارى بنى اسرائيل براى او آمده است.
6. صحيفه يوشع، يوشع جانشين حضرت موسى است و، به گفته تورات، حضرت موسى او را انتخاب كرد و به مردم دستور داد براى ورود به سرزمين موعود او را اطاعت كنند. اين كتاب جنگهاى بنى اسرائيل با كنعانيان و فتح و پيروزى بنى اسرائيل و تقسيم زمين بين اسباط بنى اسرائيل را بيان مىكند. در اين كتاب حضرت يوشع بنى اسرائيل را به اطاعت از خدا و فرمانهاى او فرا مىخواند.
7. سفر داوران پس از حضرت يوشع يك دوره 350 ساله بر بنى اسرائيل گذشته است كه به دوره داوران (يا قضات) معروف است. بنى اسرائيل در اين دوره دست از خدا برمیدارند و به گناه روى مىآورند. اسباط با همديگر نزاع مىكنند و از دشمنان غافل مىشوند. افراد قوم گاهى مورد تاخت و تاز دشمنان قرار مىگيرند و چون به درگاه خدا روى مىآورند، خدا داورانى را براى آنها مىفرستد. ماجراهاى اين دوره و نيز داستان دوازده داور، كه خدا براى بنى اسرائيل فرستاده، در اين كتاب آمده است.
8. كتاب روت روت نام زنى از جده هاى حضرت داود است. او در دوره داوران از سرزمين موآب وارد بنى اسرائيل مىشود. سرگذشت او را كتاب كوچك روت بيان مىكند.
9. كتاب اول سموئيل سموئيل نبى، آخرين داور بنى اسرائيل است. در اين زمان بنىاسرائيل از سموئيل مىخواهند كه براى آنها پادشاهى تعيين كند و او شائول را برمىگزيند. به گفته اين كتاب، شائول در ابتدا خوب عمل مىكند ولى كم كم از خدا دور مىشود. سموئيل از طرف خدا مامور مىشود كه حضرت داود را به جاى او برگزيند. در اين ضمن، داود به خاطر شجاعتهايش در جنگ با دشمنان، در بين مردم محبوبيت زيادى پيدا مىكند، بگونهاى كه شائول به او حسد مىورزد و تصميم به قتل او مىگيرد. داود فرار مىكند و شائول در جنگى كه با فلسطينيان رخ مىدهد كشته مىشود.
10. كتاب دوم سموئيل اين كتاب سرگذشتحضرت داود را پس از شائول بيان مىكند. با كشته شدن شائول، حضرت داود دشمنان را شكست مىدهد و به حكومت مىرسد. در زمان او كشور بنى اسرائيل قدرتمند مىشود و تمام دشمنان از بين مىروند. اين كتاب گناهانى به حضرت داود نسبت مىدهد.
11. كتاب اول پادشاهان چون داود به سن پيرى مىرسد، فرزندش سليمان را به جانشينى خود برمىگزيند. حضرت سليمان پس از وفات پدر اقتدار حكومت او را به اوج مىرساند و باقيمانده دشمنان او را نابود مىكند. او ساختمان خانه خدا را، كه حضرت داود طرحريزى كرده بود، به پايان مىرساند. به گفته اين كتاب حضرت سليمان در پايان به گناه روى مىآورد و از خدا دور مىشود و به همين حالت از دنيا مىرود. پس از او بين بنى اسرائيل نزاع در مىگيرد و ده سبط شمالى از افسرى شورشى به نام يربعام پيروى مىكنند و در شمال، كشور اسرائيل را تشكيل مىدهند. تنها دو سبط، با رحبعام، فرزند و جانشين حضرت سليمان، باقى مىمانند كه كشور يهودا را در جنوب به وجود مىآورند. سرگذشت اين دو كشور و جانشينان اين دو تن، در ادامه كتاب ياد شده آمده است.
12. كتاب دوم پادشاهان در اين كتاب، دنباله تاريخ اين دو كشور و پادشاهانى كه در آنها به حكومت رسيدند، بتفصيل آمده است. آشوريان به حكومتشمالى حمله مىكنند و ده سبط شمالى از بين مىروند. كشور جنوبى نيز مورد حمله نبوكد نصر (بختنصر)، پادشاه بابل، قرار مىگيرد. وى معبد سليمان را ويران مىكند و بنى اسرائيل را به بابل مىبرد.
13. كتاب اول تواريخ ايام اين كتاب، تكرار تاريخ بنى اسرائيل از ديدگاهى ديگر است كه در آغاز، نسل انسانها را از آدم تا داود مىشمارد و بعد به تاريخ بنى اسرائيل مىپردازد. گرايش اين كتاب به سوى تاريخ معبد و احكام مربوط به آن است. كتاب اول تواريخ ايام با طرحريزى معبد توسط حضرت داود و وفات آن حضرت پايان مىيابد.
14. كتاب دوم تواريخ ايام اين كتاب دنباله كتاب اول تواريخ ايام است كه به ماجراى حضرت سليمان و ساخته شدن معبد و نيز ماجراى ملكه سبا و آمدن او نزد سليمان مىپردازد. در اين كتاب نيز گناهانى به حضرت سليمان نسبت داده شده است. كتاب مزبور، پس از وفات حضرت سليمان و تقسيم كشور بنى اسرائيل، بيشتر به ماجراهاى كشور جنوبى مىپردازد و تا تخريب معبد و تبعيد قوم به بابل ادامه مىيابد.
15. كتاب عزرا كتاب عزرا به پايان يافتن اسارت بنى اسرائيل به دست كورش و بازگشت آنان به وطن خويش مىپردازد. بنىاسرائيل پس از بازگشت، اقدام به بازسازى معبد مىكنند و در اين راه با مشكلاتى رو به رو مىشوند، ولى سرانجام موفق مىشوند كه اين كار را به پايان برند. مدتى پس از بازسازى معبد، عزرا با عدهاى از بنى اسرائيل از بابل به اورشليم مىرود و مىبيند كه قوم به گناه افتاده است. پس كمر به هدايت قوم مىبندد.
16. كتاب نحميا ماجراى بازگشت نحميا به اورشليم به عنوان نماينده پادشاه ايران براى رسيدگى به اوضاع كشور يهودا و خدماتى كه او به عنوان حاكم اين سرزمين انجام مىدهد، بازسازى حصار اورشليم و خوانده شدن تورات توسط عزرا و اعتراف بنىاسرائيل به گناهان خود، موضوعاتىاند كه در اين كتاب مطرح شدهاند.
17. كتاب استر اين كتاب داستان دختر يتيم يهودى به نام «استر» را بيان مىكند كه به همسرى خشايار شاه درمىآيد و دين خود را مخفى مىكند. هنگامى كه وزير خشايار او را تحريك مىكند كه حكم به قتل عام يهوديان دهد، استر دين خود را آشكار مىكند و پادشاه وزير را اعدام مىكند.
18. كتاب ايوب اين كتاب داستان زندگى ايوب و بلايا و مصيبتهايى را كه بر او وارد شده، بيان مىكند. پس از اينكه ايوب همه چيز خود را از دست مىدهد، كسانى نزد او مىآيند و علت اين مصيبتها را گناهكارى ايوب مىشمارند. او اين را رد مىكند. وى علت اين بلاها را نمىداند تا اينكه خدا بر او ظاهر مىشود و عظمتخود را يادآورى مىكند. ايوب توبه مىكند و خدا نعمتهايى بيش از قبل به او مىدهد.
19. كتاب مزامير كتاب مزامير يا زبور داود، مجموعهاى از شعر و سرود درباره نيايش، پرستش و توكل بر خدا است. اين كتاب مشتمل بر 150 سرود است كه حدود نيمى از آن منسوب به حضرت داود و بقيه منسوب به ديگران است.
20. كتاب امثال اين كتاب كه عمده آن منسوب به حضرت سليمان است، بر اهميت دانش تاكيد مىكند و خداترسى را كليد دانش مىشمرد; خوار شمردن حكمت و ادب را حماقت مىداند و به جوانان موعظه مىكند كه نصايح و تعاليم پدر و مادر را بپذيرند. اين كتاب خردمندانه زيستن را به انسان مىآموزد.
21. كتاب جامعه اين كتاب را، كه به حضرت سليمان منسوب است، مىتوان يك فلسفه بدبينانه قلمداد كرد. نويسنده آن بين ايمان و شك، اميد و ياس، لذت و رنج، مفهوم زندگى و پوچى در نوسان است. او به انسانى كه به سوى آيندهاى ناشناخته گام برمىدارد، سفارش مىكند كه از زمان حاضر لذت ببرد. نويسنده اين كتاب همه چيز را پوچ مىداند، زيرا شر و بدى و، بالاتر از همه، مرگ سايه خود را بر همه چيز افكنده است. او در پايان به انسان توصيه مىكند كه از خدا بترسد و احكام او را پاس دارد.
22. غزل غزلهاى سليمان اين كتاب كه مجموعهاى از اشعار عاشقانه است، به حضرت سليمان منسوب است. هرچند ظاهر اين اشعار اشاره به عشق دنيوى دارد، اما مىتواند به عنوان كنايه و مجاز تلقى شود.
23. كتاب اشعياء اين كتاب، بيشتر، گناه و پيامدهاى آن را به قوم اسرائيل هشدار مىدهد و آنان را سرزنش مىكند. همچنين در اين كتاب ظهور مسيح و نتايج آن پيشگويى شده است.
24. كتاب ارميا ارميا در اين كتاب چگونگى رسيدن خود را به نبوت و اين را كه مردم زير بار او نمىروند، توضيح مىدهد. او به بنىاسرائيل به خاطر گناهانشان هشدار داده و از مجازات بيم مىدهد. البته گاهى هم در اين كتاب از آينده نيكوى اورشليم سخن به ميان آمده است.
25. مراثى ارميا اين كتاب را ارمياى نبى، پس از ويرانى اورشليم و اسارت قوم نوشته و مصايب و گرفتاريهاى آنان را بيان مىكند و از غم و درد هموطنانش شكوه مىكند; اما اين بلاها و مصايب را به خاطر گناه قوم مىداند.
26. كتاب حزقيال نبى حزقيال نبى كه با بنىاسرائيل به تبعيد رفته است، در بابل قوم را دلدارى مىدهد و پيشگويى مىكند كه آنان به زودى به وطن خود باز مىگردند. او اختيار و آزادى انسانها را گوشزد مىكند و مىگويد: اگر راه صحيح را انتخاب نكنند، بايد منتظر عواقب آن باشند.
27. كتاب دانيال نبى هنگامى كه پادشاه بابل به كشور يهودا حمله كرد، دانيال پسر جوانى بود. وى همراه قوم به بابل آورده شد. در بابل او به دربار نبوكدنصر راه مىيابد و خوابهاى پادشاه را تعبير مىكند. بخشى از اين كتاب به شرح زندگى دانيال و بخشى ديگر به روياهاى او درباره آينده و حوادثى كه قبل از آمدن ملكوت خدا رخ مىدهد و نيز چگونگى ملكوت خدا اختصاص دارد.
28. كتاب هوشع هوشع در كشور شمالى، پيش از سقوط آن، زندگى مىكرد. پيامها و اندرزهايى كه خدا به واسطه اين پيامبر به مردم و حاكمان كشور شمالى (اسرائيل) فرستاده است، در اين كتاب آمده است. همچنين بخشى از آن به زندگى هوشع اختصاص دارد.
29. كتاب يوئيل يوئيل مردم كشور جنوبى (يهودا) را انذار مىدهد و به آنها مىگويد، خدا بر آنان به خاطر گناهانشان بلا نازل مىكند. او مردم را از روز داورى مىترساند و از آنها مىخواهد كه توبه كنند.
30. كتاب عاموس اين پيامبر از طرف خدا مامور به انذار مردم سرزمين شمالى مىشود. در اين زمان مردم اسرائيل به ثروتى رسيده، در گناه و ظلم و فساد غرق شدهاند. عاموس آنها را به راه راست دعوت مىكند و از روز داورى مىترساند.
31. كتاب عوبديا اين كتاب درباره قوم ادوم كه از نسل عيسو، برادر يعقوب، بودند و با اسرائيل مىجنگيدند، سخن مىگويد. عوبديا در اين كتاب از نابودى ادومىها به دستخدا خبر مىدهد.
32. كتاب يونس در اين كتاب خدا به يونس دستور مىدهد كه به سوى نينوا پايتخت كشور آشور برود و مردم آنجا را به سوى خدا فرا بخواند. اما چون مردم آن سرزمين دشمن بنى اسرائيل بودند، يونس مجازات آنها را از خدا خواست و آنها را ترك كرد و به سمت ديگرى رفت. در راه در دريا ماجراهايى براى وى رخ مىدهد كه موجب توبه او مىشود. او سپس به نينوا برمىگردد و مردم را به خدا دعوت مىكند.
33. كتاب ميكاه اين كتاب قبل از اشغال دو كشور شمالى و جنوبى نوشته شده است و در آن، ميكاه نبى، بنى اسرائيل را از گناه باز مىدارد و تخريب هر دو كشور را پيشگويى مىكند. او قوم را ترغيب به توبه و بازگشت مىكند. همچنين آمدن مسيح را پيشگويى مىكند.
34. كتاب ناحوم در اين كتاب از قدرت و مهربانى خدا سخن رفته است. و سقوط كشور آشور و نينوا، پايتخت آن، در حالى كه در فسق و فجور افتاده، پيشگويى شده است.
35. كتاب حبقوق حبقوق در اين كتاب مردم را به ترك گناه و توبه دعوت مىكند و از مجازات آنها و حمله بابليها خبر مىدهد. او با وجود مشكلات زياد، هيچ گاه از خدا دستبرنمىدارد و در سرودى نشان مىدهد كه در هر حال اعتمادش به خداست.
36. كتاب صفنيا در اين كتاب صفنيا قوم را بيم مىدهد و مىگويد خدا هر قومى را كه گناه كند، مجازات مىكند. او همچنين از شكوه و عظمت اسرائيل كه خدا به آن باز خواهد گرداند، سخن مىگويد.
37. كتاب حجى اين كتاب مربوط به زمانى است كه قوم از اسارت بازگشته و به بازسازى خانه خدا پرداختهاند. چون در كار بازسازى سستى پيش مىآيد حجى از طرف خدا دستور مىآورد كه كار را به پايان برسانند.
38. كتاب زكريا زكرياى نبى كه معاصر حجى است، در اين كتاب مردم را به بازسازى خانه خدا تشويق مىكند. او همچنين از آمدن مسيح موعود خبر مىدهد.
39. كتاب ملاكى ملاكى در زمانى زندگى مىكند كه خانه خدا بازسازى شده است، ولى كاهنان وظايف خود را در قبال آن انجام نمىدهند و مردم به گناه افتادهاند. او كاهنان و مردم را انذار مىكند و به توبه دعوت مىكند; همچنين از آمدن مسيح موعود خبر مىدهد.
كتابهاى قانونى و غيرقانونى عهد قديم
گفتيم كه يهوديان و مسيحان عهد قديم را معتبر مىدانند، اما در تعداد كتابهاى آن اختلاف دارند و برخى تعداد كتابهاى آن را 39 و برخى 46 مىدانند. ريشه اين اختلاف در تفاوت نسخههاى عهد قديم است. پس از اشغال سرزمين فلسطين در قرن چهارم قبل از ميلاد، به دست اسكندر، يهوديان در سراسر امپراتورى پراكنده شدند و به تدريج زبان مادرى خود (عبرى) را فراموش كردند و به زبان يونانى رو آوردند. در قرن سوم قبل از ميلاد و در زمان حكومتبطلميوس فيلادلفوس بر مصر، به امر او، يهوديان اسكندريه كتاب عهد قديم را به زبان يونانى ترجمه كردند. اين ترجمه به سبعينيه معروف است; چون گفته مىشود كه اين كتاب را حدود هفتاد نفر ترجمه كردهاند. نسخه سبعينيه با متن عبرى تفاوتهايى دارد. مهمترين تفاوت آنها، اين است كه هفت كتاب در اين نسخه موجود است كه متن عبرى آن در دست نيست. اين كتابها عبارتند از: طوبيت، يهوديت، حكمتسليمان، حكمتيشوع بن سيراخ، باروك، كتاب اول مكابيان و كتاب دوم مكابيان. در دو قرن قبل از مسيحيت و يك قرن پس از آن، بسيارى از يهوديان، و نيز بعدا مسيحيان، از اين نسخه استفاده مىكردند، تا اينكه در حدود سال 100 م. سران يهود شورايى تشكيل دادند و بر رسميت 39 كتاب كه در متن عبرى بود، راى دادند و اسفار هفتگانه موجود در ترجمه سبعينيه را غير قانونى اعلام كردند. اما مسيحيان اين نسخه را معتبر دانسته، به استفاده از آن ادامه دادند تا اينكه پروتستانها در قرن شانزدهم به متن عبرى بازگشتند و اين هفت كتاب را غيررسمى اعلام كردند. بنابراين، يهوديان و پروتستانهاى مسيحى متن عبرى را قانونى مىدانند و كتابهاى عهد قديم را 39 عدد مىشمرند و دو فرقه مسيحى كاتوليك و ارتدكس نسخه سبعينيه را معتبر دانسته، تعداد كتابهاى عهد قديم را 46 مىدانند. هفت كتاب موجود در نسخه سبعينيه، اپوكريفا (Apocrypha) به معناى «مخفى و پوشيده» ناميده مىشود. همچنين گاهى از آنها با عنوان «قانون ثانوى» ياد مىشود كه به معناىاعتبار درجه دوم آن است. بخش اپوكريفايى عهدقديم به فارسى ترجمه نشده است.
ب) عهد جديد
بخش دوم كتاب مقدس عهد جديد است كه تنها مسيحيان آن را قبول دارند و يهوديان آن را معتبر نمىدانند. اين بخش نيز مشتمل بر كتابها و رسالات متنوع و نيز مطالب گوناگونى است. عهد جديد به زبان يونانى نوشته شده است و اين در حالى است كه حضرت عيسى و حواريون به زبان آرامى، كه لهجهاى از زبان عبرى است، سخن مىگفتهاند. علت اين امر، اين است كه با كشورگشايى اسكندر و ايجاد يك امپراتورى بزرگ، زبان و فرهنگ يونانى در بسيارى ازمناطق آن تبليغ شد و زبان يونانى به عنوان زبان علمى و زبان دوم مورد توجه قرار گرفت، به گونهاى كه بسيارى از مردم، به خصوص در حوزه درياى مديترانه، با اين زبان آشنايى يافتند. هنگامى كه رسولان مسيحى با مردم اين مناطق سخن مىگفتند و براى آنها مىنوشتند، طبيعى بود كه از زبان مشترك، يعنى يونانى، استفاده كنند. نكتهاى كه درباره عهد جديد بايد تذكر داد، اين است كه مسيحيان معتقدند حضرت عيسى هرگز كتابى نياورده است و اصلا لازم نبوده است كه كتابى بياورد; چون پيامبران كه واسطه بين خدا و بشرند از طرف خدا پيام و كتاب مىآورند. ولى حضرت عيسى خود خداست و عين وحى است و تنها رفتار و گفتار او براى انسانها كافى است و آن را ديگران نگاشتهاند. پس بايد توجه داشت كه اعتقاد مسيحيان با آنچه در فرهنگ و متون اسلامى درباره حضرت عيسى و كتاب او وجود دارد متفاوت است 237
تقسيمبندى عهد جديد
عهد جديد به طور كلى به چهار بخش تقسيم مىشود: 1. زندگى نامه و سخنان حضرت عيسى: اين بخش مشتمل بر چهار انجيل است كه گفته مىشود متى، مرقس، لوقا و يوحنا آنها را نگاشتهاند (كلمه انجيل، يونانى و به معناى مژده است). در واقع اين چهار كتاب، سيره عملى و گفتارى حضرت عيسى هستند كه افرادى آن را روايت مىكنند. سه انجيل نخستسبكى يكسان دارند و مطالب مندرج در آنها هماهنگ است و با فرهنگ يهودى اختلاف چندانى ندارد. در اين سه انجيل از الوهيتحضرت عيسى (ع) سخنى نيست. انجيل چهارم از نظر مطالب با سه انجيل ديگر متفاوت است و با فرهنگ يهودى سازگارى ندارد و در آن، الوهيتحضرت عيسى (ع) مطرح شده است. سه انجيل اول، اناجيل همنوا يا همديد (Synoptic) ناميده مىشوند. 2. تبليغات و مسافرتهاى تبليغى مبلغان مسيحى: در اين بخش تنها يك كتاب به نام اعمال رسولان وجود دارد كه اقدامات حواريون و ديگر مسيحيان، به خصوص پولس را بيان مىكند. 3. نامهها: حواريون و رسولان مسيحى صدر اول، نامههايى به شهرها و افراد مختلف نگاشتهاند كه 21 عدد از آنها در مجموعه عهد جديد وجود دارد. سيزده يا چهارده عدد از اين نامهها از پولس و از هفت نامه باقيمانده، سه نامه به يوحنا، دو نامه به پطرس و دو نامه ديگر به يعقوب و يهودا منسوب است. 4. رويا و مكاشفه: در اين بخش نيز تنها يك كتاب وجود دارد كه به يوحنا منسوب است و در پايان عهد جديد واقع شده است.
نگاهى به محتواى كتابهاى عهد جديد
عهد جديد مشتمل بر 27 كتاب است كه عبارتند از: 1. انجيل متى متى فردى يهودى بود كه براى روميان باج و خراج مىگرفت. اين شغل نزد يهوديان مذموم بود. وقتى عيسى او را دعوت كرد او پذيرفت و از حواريون او شد. انجيل اول كه غالب محققان برآنند كه بين سالهاى 65 70 م. يعنى بيش از سى سال پس از حيات زمينى حضرت عيسى، نوشته شده به اين حوارى منسوب است. در اين انجيل كه با سنتيهودى مطابقت دارد و سخنى از الوهيتحضرت عيسى در آن نيست، نسب، تولد، كودكى، شروع به تبليغ، موعظهها، معجزات، دستگيرى، مصلوب شدن حضرت عيسى (ع) و سرانجام برخاستن او از ميان مردگان، با تفصيل نسبى آمده است.
2. انجيل مرقس اين انجيل، كه كوتاهترين و قديمىترين اناجيل است و غالبا تاريخ آن را نيز به سالهاى 65 70 م. برمىگردانند، به مرقس منسوب است. مرقس از حواريون نبوده، بلكه شاگرد خاص پطرس حوارى بوده است. گفته مىشود كه او مطالب اين انجيل را از پطرس نقل مىكند. اين انجيل از نظر محتوا و سبك، مانند انجيل متى است، با اين تفاوت كه مختصرتر است و قسمتهايى از زندگى عيسى، مانند تولد و كودكى او را در بر ندارد. پژوهندگان كتاب مقدس برآنند كه متى و لوقا از اين انجيل استفاده كردهاند.
3. انجيل لوقا لوقا پزشكى غير يهودى بود كه پس از حضرت عيسى به دست پولس ايمان آورد و شاگرد و همراه او شد. انجيل سوم و نيز كتاب اعمال رسولان را وى براى فردى به نام تئوفيلوس نوشته است. با اينكه پولس مبدع الهيات عيسى خدايى است، ولى در دو كتاب منسوب به لوقا، كه شاگرد خاص او بود، هيچ سخنى از الوهيت مسيح نيست و انجيل لوقا از نظر مطالب و سبك، شبيه دو انجيل قبل است. گفته مىشود اين انجيل همزمان با انجيل متى يا اندكى پس از آن نوشته شده است.
4. انجيل يوحنا اين انجيل به يوحنا پسر زبدى منسوب است. يوحنا يكى از حواريون بود. وى در زمان حيات زمينى حضرت عيسى طفل خردسالى بود. در اين انجيل هم، زندگى نامه و سخنان حضرت عيسى آمده است، ولى ويژگى بارز آن مسيح شناسى خاص آن است. در اين انجيل، مسيح جنبه الوهى يافته و خداى متجسد گرديده است. غالب محققان امروزى تاريخ نگارش اين انجيل را به پايان قرن اول، يعنى نزديك به هفتاد سال پس از حضرت عيسى، برمىگردانند.
5. كتاب اعمال رسولان نويسنده اين كتاب همان نويسنده انجيل سوم است و اين امر از ابتداى كتاب مشخص است. پس اين كتاب هم به شاگرد خاص پولس، يعنى لوقا، منسوب است. در هشتباب اول اين كتاب، فعاليتها و تبليغات حواريون حضرت عيسى، و در راس همه پطرس، مطرح شده است. در باب نهم سخن از ايمان آوردن ناگهانى پولس به ميان مىآيد كه تا قبل از آن يهودىاى سختگير و شكنجهگر مسيحيان بود. اين كتاب از باب نهم به بعد، بيشتر به مسافرتها و تبليغات پولس مىپردازد و از حواريون كمتر سخن مىگويد. اين كتاب قطعا پس از انجيل سوم نوشته شده است.
6. نامه پولس به روميان در كتاب عهد جديد سيزده يا چهارده نامه به پولس منسوب است كه محققان مىگويند بين سالهاى 45 60 م. يعنى قبل از نگارش اناجيل، نگاشته شدهاند. در همه اين نامهها الهيات خاص پولس، كه الهيات عيسى خدايى است، دنبال شده است. نامه اول به مسيحيان روم است. در اين نامه بر اين نكته تاكيد مىشود كه نجات، تنها با ايمان به مسيح، حاصل مىشود، نه با عمل كردن به شريعت.
7. نامه اول پولس به قرنتيان در اين نامه پولس به سوالاتى كه براى مسيحيان قرنتس پيش آمده پاسخ مىدهد و مسائلى از قبيل اختلافات، فساد اخلاقى در كليسا، ازدواج و روابط جنسى، نظام كليسايى و رستاخيز را بيان مىكند. او در پايان بر محبت تاكيد مىكند.
8. نامه دوم پولس به قرنتيان در اين نامه پولس بيشتر مشكلاتى را كه در راه تبليغ مسيحيتبراى وى پيش آمده، مطرح مىكند. گويا مىخواهد مسيحيان قرنتس را دلگرم كند.
9. نامه پولس به غلاطيان در اين نامه پولس به مسيحيان غلاطيه گوشزد مىكند كه با عمل به شريعتبه جايى نمىرسند، بلكه با ايمان نجات مىيابند و آن هديهاى الهى است. گويا برخى از حواريون و يا فرستادگان آنها به غلاطيه رفته و از تعاليمى خلاف گفتههاى پولس سخن گفته بودند.
10. نامه پولس به افسسيان گويا بين مسيحيان افسس به خاطر تفاوتهاى نژادى و زبانى اختلاف پيدا شده بود. پولس اين نامه را از زندان براى حل اختلاف آنها مىفرستد.
11. نامه پولس به فيلپيان در اين نامه كه باز در زندان نوشته شده، پولس به مسيحيان فيلپى گوشزد مىكند كه ايمان به مسيح چه شاديها و سعادتهايى نصيب انسان مىكند.
12. نامه پولس به كولسيان براى مسيحيان كولسى درباره انسانيت و الوهيت مسيح سوالى پيش آمده بود. آنها فردى را نزد پولس به زندان مىفرستند. پولس اين نامه را مىنويسد و بر جنبه الوهيت مسيح تاكيد مىكند. در ضمن مطالب ديگرى هم گوشزد مىكند.
13. نامه اول پولس به تسالونيكيان در اين نامه، پولس مسيحيان شهر تسالونيكى را به ايمان و زندگى پاك همراه با صبر و تحمل دعوت مىكند و از آنها مىخواهد منتظر ظهور مسيح باشند.
14. نامه دوم پولس به تسالونيكيان برخى از مسيحيان به بهانه انتظار مسيح دست از كار و زندگى شسته و به تنبلى روى آورده بودند. پولس در اين نامه واقعيتهاى زندگى را به آنها گوشزد مىكند.
15. نامه اول پولس به تيموتائوس تيموتائوس شاگرد پولس است كه او را به رهبرى كليساى افسس گماشته بود. در اين نامه براى او شرايط رهبرى خوب را بيان مىكند و از او مىخواهد كه تعاليمى را كه درباره مسيح و انجيل به او آموخته است، از تحريف و تغيير حفظ كند.
16. نامه دوم پولس به تيموتائوس اين نامه را پولس از زندان به عنوان وصيتنامه براى شاگرد خود تيموتائوس نوشته است و از او مىخواهد كه در راه مسيحيتى كه او تعليم داده است استقامت كند و زير بار تعاليم ديگران نرود. پولس مشكلاتى را كه در راه تبليغ و بشارت تحمل كرده است، گوشزد مىكند.
17. نامه پولس به تيطس تيطس يكى از شاگردان پولس است كه او را به رهبرى كليساى كريت گماشته بود. در اين نامه، او وظيفه يك رهبر خوب را بيان مىكند و از او مىخواهد كه مردم آن شهر را از گناه باز دارد.
18. نامه پولس به فليمون فليمون از كسانى است كه به دست پولس ايمان آورده است. غلام او از شهر كولسى مىگريزد و به روم مىرود. در آنجا به دست پولس ايمان مىآورد. پولس او را به شهر كولسى مىفرستد و در اين نامه از فيلمون مىخواهد كه غلام خود را ببخشد و با او مثل برادر رفتار كند.
19. نامه به عبرانيان اين نامه خطاب به مسيحيان يهودى الاصلى است كه به شريعتيهودى پايبند بودند. نويسنده نامه به آنها مىگويد: اين شريعت و اعمال با آمدن مسيح باطل شده است و ايمان به مسيح انسان را نجات مىدهد. نويسنده اين نامه مشخص نيست، اما از آنجا كه مطالب آن شبيه گفتههاى پولس است، برخى، نويسنده آن را پولس مىدانند.
20. نامه يعقوب به گفته عهد جديد، يعقوب برادر حضرت عيسى بوده و به مقام اسقفى كليساى اورشليم رسيده است. در اين نامه او بر خلاف گفتههاى پولس به مسيحيان گوشزد مىكند كه ايمان تنها كافى نيست و بايد به شريعت هم عمل كنند.
21. نامه اول پطرس اين نامه به پطرس حوارى منسوب است; وى مسيحيان آسياى صغير را كه زير فشار و شكنجه بودند، به صبر و بردبارى توصيه مىكند و از آنها مىخواهد كه ايمان خود را از دست ندهند.
22. نامه دوم پطرس در اين نامه كه باز به پطرس منسوب است، مسيحيان به صبر و بردبارى دعوت شدهاند و حقايقى درباره ايمان مسيحى به آنها گوشزد شده است.
23. نامه اول يوحنا در اين نامه كه به يوحنا، نويسنده انجيل چهارم، منسوب است، نويسنده مطالبى شبيه گفتههاى پولس بيان مىكند و نيز خطر كسانى را گوشزد مىكند كه مطالبى خلاف مسيحشناسى پولس تعليم مىدهند.
24. نامه دوم يوحنا اين نامه ظاهرا خطاب به يك زن مسيحى صاحب مقام نوشته شده است و از او مىخواهد كه محبت و اطاعت را فراموش نكند و تعاليم غلط را نپذيرد. ولى از آنجا كه اين زن شناخته شده نيست، برخى احتمال مىدهند كه «بانوى گرامى»، كنايه از كليساى مسيح باشد.
25. نامه سوم يوحنا در اين نامه، كه خطاب به يكى از رهبران كليسا به نام غايوس نوشته شده، دستوراتى درباره تشويق خادمان واقعى و توبيخ مخالفان داده شده است.
26. نامه يهودا در اين نامه نويسنده خطر معلمان دروغين و مرتد را گوشزد مىكند و مردم را از آنها برحذر مىدارد.
27. مكاشفه يوحنا اين كتاب كه به يوحنا، نويسنده انجيل چهارم، منسوب است، كتابى است رمزى و سرى كه حوادث آينده را پيشگويى مىكند و بنابراين نبايد ظاهر آن را معيار قرار داد. اين كتاب در زمانى نوشته شده كه مسيحيان سخت تحت فشار و شكنجه بودهاند.
كتابهاى قانونى و غير قانونى عهد جديد
علاوه بر مجموعه كتابهاى عهد جديد، اناجيل، رسالهها، اعمال و مكاشفات ديگرى نيز وجود داشتهاند. تعداد اندكى از اين نوشتهها سالم باقى مانده و از بقيه يا پارههايى باقى مانده است و يا تنها نام آنها در كتابهاى ديگر به چشم مىخورد. اين مجموعه، كه اپوكريفاى عهد جديد خوانده مىشود، در دو قرن اول نگاشته شدهاند. از آيه اول انجيل لوقا برمىآيد كه افرادى كه به نوشتن انجيل دست زدهاند، بسيار زياد بودهاند: «از آن جهت كه بسيارى دستخود را دراز كردند به سوى تاليف حكايت آن امورى كه نزد ما به اتمام رسيد چنان كه آنانى كه از ابتدا نظارگان و خادمان كلام بودند به ما رسانيدند، من نيز مصلحت چنان ديدم كه همه را من البدايه به تدقيق در پىرفته به تو بنويسم اى تيوفلس عزيز (لوقا، 1 : 1.4) ». اما بين سالهاى 150 200 م. كليساى اكثريت مسيحى، از ميان كتابهاى موجود، تنها اين 27 عدد را رسمى و قانونى اعلام كرده و بقيه را بىاعتبار دانسته است. مسيحيان معتقدند پدران صدر اول كليسا با تاييد روحالقدس اينان را برگزيدهاند، همان طور كه معتقدند نويسندگان اين مجموعه را با تاييد روحالقدس نگاشتهاند. اين نكته قابل ذكر است كه آنچه به انجيل برنابا معروف است، نزد مسيحيان حتى اعتبار اپوكريفايى نيز ندارد و آنان جعلى و ساختگى بودن آن را قطعى مىدانند. دانشمندان مسيحى مىگويند، قديمىترين نسخه اين كتاب به قرن شانزدهم برمىگردد كه بسيار متاخر است و مىافزايند كه متن آن را نيز يك مسيحى تازه مسلمان نگاشته است. در پايان ذكر دو نكته مناسب به نظر مىرسد:
1. شيوه ارجاع به كتاب مقدس
شيوه ارجاع به كتاب مقدس هم، مانند قرآن، با ارجاع به كتابهاى معمولى متفاوت است; چرا كه اين كتاب چاپها و نسخ فراوان و متعددى دارد و نمىتوان با ذكر شماره صفحه به آن ارجاع داد. به همين دليل براى ارجاع به اين مجموعه، از شمارههاى بابها و آيهها استفاده مىشود; براى مثال براى ارجاع به آيه دوم از باب پانزدهم سفر پيدايش مىنويسم: سفر پيدايش، 2 : 15. تنها كتاب مزامير عنوان باب ندارد و به جاى آن مزمور به كار رفته است، ولى باز شيوه ارجاع به همان صورت است. گفته مىشود «مزامير، 3 : 12» و مقصود «مزامير، مزمور سوم، آيه 12» است.
2. ترجمههاى كتاب مقدس
از كتاب مقدس و يا قسمتهايى از آن، ترجمههاى مختلفى در زبان فارسى وجود دارد. يكى از اين ترجمهها ترجمهاى قديمى است كه بخش عهد قديم آن را فردى به نام ويليام گلن و به كمك فاضل خان همدانى و برخى ديگر، ترجمه كرده است. بخش عهد جديد آن را نيز هنرى مارتين ترجمه كرده است. بخش عهد قديم اين ترجمه در سال 1856 و عهد جديد آن در سال 1876 به چاپ رسيده است. ترجمه اين كتاب بسيار سنگين است. ترجمه ديگر اين كتاب به وسيله «انجمن پخش كتب مقدسه» صورت گرفته است. با اينكه اين ترجمه نيز قديمى است و چندان روان نيست، ولى معتبرترين ترجمه به زبان فارسى است. ترجمه ديگر، تحت عنوان «ترجمه تفسيرى» در دست است كه هرچند روان و به قلم امروزى است، ولى چون تفسيرى است، براى استناد اعتبار ندارد. ترجمههاى ديگرى هم از قسمتهاى مختلف كتاب مقدس مخصوصا عهد جديد و اناجيل در دست است، از قبيل ترجمه عهد جديد از انتشارات انجمن كتاب مقدس و نيز ترجمه اناجيل اربعه به وسيله ميرمحمدباقر بن اسماعيل حسينى خاتونآبادى. اين ترجمهها نيز با اينكه ممكن است از دقت نظر برخوردار باشد، اعتبار ترجمه انجمن پخش كتب مقدسه را ندارند. از اين رو، در نوشتههاىتحقيقى، معمولا بهترجمه انجمنپخش كتب مقدسه ارجاع داده مىشود.
عبد الرحيم سليمانى اردستانى
كتابنامه
1. كتاب مقدس، انجمن پخش كتب مقدسه. 2. ترجمه تفسيرى كتاب مقدس. 3. آشتيانى، جلال الدين، تحقيقى در دين يهود، نشر نگارش، 1368. 4. توفيقى، حسين، نگاهى به اديان زنده جهان، مركز مديريتحوزههاى علميه خواهران، 1377. 5. ساموئل، شولتز، عهد عتيق سخن مىگويد، ترجمه مهرداد فاتحى، شوراى كليساهاى جماعت ربانى، آموزشگاه كتاب مقدس. 6. سى. تنى، مريل، معرفى عهد جديد، ترجمه ط. ميكائيليان، انتشارات حيات ابدى، 1362. 7. فيلسون، فلويد، كليد عهد جديد، ترجمه مسعود رجبنيا، انتشارات نور جهان، 1333. 8. ميشل، توماس، كلام مسيحى، ترجمه حسين توفيقى، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، 1377.
- پادشاه دانگمیونگ (زاده ۵۸ ق.م. درگذشته ۱۹ ق.م. – پادشاهی ۳۷ تا ۱۹ قبل از میلاد) یا به طور کامل دانگمیونگ سئونگ وانگ که به اسم زمان تولدش جومونگ نیز معروف است، موسس امپراتوری گوگوریو میباشد. گوگوریو در میان سه امپراطوری کره، شمالیترین آنها محسوب میشد. درلوح سنگی گوانگائتو از او با نام چومووانگ به معنی پادشاه چومو و در ۲ کتاب تاریخی سامگوک ساگی و سامگوک یوسا از او با نام جومونگ و عنوان گو یاد شدهاست. همچنین در کتاب سامگوک ساگی از او با نام چومونگ یا سانگائی نیز نام برده شدهاست. آرامگاه جومونگ هم اکنون در کره شمالی است . در سایر نوشتههای بدست آمده او با نامهای چومونگ ، جونگمو یا دومو معرفی شدهاست
به دلیل حجم زیاد مطالب به ادامه مطللب بروید
به دلیل عدم توجه مسلمانان به این رفراندم، تا به این لحظه تعداد مخالفان رسمی شدن دین مبین اسلام و آنهایی که به گزینه “خیر” رأی داده اند، بیشتر از موافقان و آنانی است که به گزینه “بله” رأی داده اند.
به گزارش شیعه آنلاین، دین مبین اسلام هنوز در کشور آلمان به رسمیت شناخته نشده است. اخیرا یک مؤسسه دینی برای رسمی شدن دین اسلام در آلمان رفراندمی برگزار کرده و از کاربران اینترنتی خواسته که نظر خود را در این مورد بیان کنند.
متأسفانه به دلیل عدم توجه مسلمانان به این رفراندم، تا به این لحظه تعداد مخالفان رسمی شدن دین مبین اسلام و آنهایی که به گزینه “خیر” رأی داده اند، بیشتر از موافقان و آنانی است که به گزینه “بله” رأی داده اند.
از همین رو از تمام مسلمانان درخواست می کنیم با وارد شدن به لینک این سایت که در ذیل این خبر قرار دارد، در این رفراندوم شرکت کنند و برای رسمی شدن دین مبین اسلام در آلمان رأی بدهند.
گفتنی است گزینه
“JA”
به معنی “بله” است. پس از انتخاب اين گزينه، کليد
“Zur Auswertung”
را فشار دهيد تا نظر شما تأييد شود.
لینک1: از اینجا رأی دهید
www.tagesschau.de/inland/wulffrede112.html
در قرن چهاردهم میلادی سازمان ماسونی الحادی به پا خاسته از مکتب کابالا در اروپا شکل گرفت که در مقایسه با مذاهبی چون یهود مسیحیت و اسلام سازمان نامبرده به جای الله خدای یگانه مظاهری از قبیل (معمار بزرگ جهان هستی) را که از دیدگاه ایشان خود بخشی از جهان مادی محسوب می شد را به رسمیت می شناخت.
در حقیقت ریشه این سازمان مخفی به سالها و قرون متمادی قبل از قرن چهاردهم برمی گردد و در آن زمان تنها اتفاقی که افتاد رسمیت یافتن این مکتب و نگرش در اروپا بود.مکتبی که پیدایش جهان را تصادفی و انسان را محصول تکامل تدریجی و نه خلقت هوشمندانه می داند به مانند نظریه داروین…
یکی از اعضاء دارای درجات بالای ماسونی در ترکیه در توجیه استفاده از عنوان (معمار بزرگ جهان هستی) در کتاب خود رو به اعضاء جدید و جوان سازمان چنین می گوید : فراماسونری Atheist بی دین و خدانشناس نیست اما خالق را تحت عنوانی متفاوت با آنچه در ادیان مرسوم است می شناسد! خدا یک اصل بزرگ و عالی در فراماسونری Atheist می باشد و آن چیزی نیست جز آخرین مرحله و منتها درجه تکامل تدریجی!
در واقع هنگامیکه ما مسیر علم و علت و معلول و… را طی می کنیم وجود خویشتن را نقد کرده و به خودشناسی نائل می شویم به همین ترتیب فاصله بین خود و آن(خدا) را در می نوردیم. بنابراین خدا اراده مطلق و اصیل نیست و نمی تواند خالق یا حاکم بر طبیعت و انسان باشد!آن فقط معمار وحدت و هارمونی در جهان است. خلاصه و عصاره ای از تمام عناصر طبیعت است. نیرو و انرزی است که همه جا و همه چیز را فرا گرفته رازی بزرگ و سری نهفته می باشد.
حتما شما هم دوگانگی را در جملات این شخص حس می کنید،اینگونه است که سازمان اعضاء جوان خود را فریب داده و به تدریج در باتلاقی بدون برگشت غرق می نماید به طور واضح ابتدا آنها را با یک پیشینه ذهنی که دارند نگه میدارند اما زمانی که به درجات بالاتر (27 به بالا) میرسند و پایبست این تشکیلات میشود و راهی جز انتخاب فراماسونری ندارند آنها را با واقعیات شوم این جوامع مخفی آشکار میکند…
جملاتی دیگر برگرفته از همین کتاب به وضوح هدف از انتخاب عنوان مذکور(معمار بزرگ جهان هستی) را روشن می سازد : هیچ قدرتی خارج از طبیعت نمی تواند موجود باشد که ما را هدایت کند و بر اعمال و رفتار ما تاثیر گذارد.تعالیم ماسونی در واقع علمی و بر پایه حقایق منطقی و معقول هستند،به طور حتم خدا محصول تکامل تدریجی است و بنابراین تنها حقیقت حتمی خود این جهان و انرزی پراکنده در آن می باشد!!!
تحت عنوان (معمار بزرگ جهان هستی) ماسونهای الحادی به یک وجود مادی فرضی اشاره می کنند. این وجود که در مراحل ابتدایی اینگونه مبهم مورد اشاره قرار گرفته در سخنان و مراسم ماسونهای درجات بالاتر بطور آشکار مفهوم خود را نشان می دهد.
اینجاست که در می یابیم تحت عنوان مذکور ماسونهای الحادی تنها یک چیز را می پرستند و از آن دستور می گیرند.
آن نیرو که سازمان ایشان را هدایت می کند چیزی نیست جز شیطان لعین!!!
واین است ماهیت فراماسونری Atheist (الحادی) نابودی و محو اهل کتاب و تمامی افرادی که به خدای یگانه ایمان دارند و پذیرش شیطان به عنوان نیروی برتر.
به گزارش مشرق؛ شركت انگلیسی معماری اتكینز طرحی جدید برای توسعه مسجدالحرام به ملك عبدالله، پادشاه عربستان پیشنهاد داده كه انتخاب و اجرای آن نهایی شده است. لازمه اجرای این طرح در فاز یك تخریب قسمتی از مسجدالحرام و در فاز دوم تخریب كامل مسجدالحرام و باقی ماندن كعبه به تنهایی می باشد.
با اجرای این طرح زائران و نمازگزاران مسجدالحرام از 900.000 نفر به 3 میلیون نفر افزایش یافته و در فاز دوم با تخریب كامل مسجد الحرام به 5 میلیون نفر ظرفیت خواهد رسید. 650 معمار حرفه ای در شركت اتكینز كار می كنند و طرح مزبور را با سرپرستی تیم معماران توسط زاها حدید(معمار آوانگارد عراقی الاصل) و نورمن فاستر(معمار انگلیسی صاحب سبك های تك) طراحی نموده است.

این طرح كه یادآور طراحی های سانتیاگو كالاتراوا معمار اسپانیایی صاحب سبك بیونیك در معماری است (كه از اندام واره های جانوران و اسكلت جانوران بزرگ جثه برای سازه بنای خود الهام می گیرد)، از نمای جانبی نیز شباهت زیادی به ستون فقرات جانداران عظیم الجثه دارد.
كانسپت این طرح دید مستقیم از داخل این به اصطلاح رواق های مخوف به سمت كعبه به واسطه شیب تند این رواق ها به سمت داخل می باشد به گونه ای كه وقتی حجاج در این رواق ها قدم می زنند یا نماز می گزارند، چشم انداز آنها به سوی كعبه باشد.
در فاز دوم طرح تمام بنای مسجد الحرام، بجز كعبه تخریب می شود واین طرح به صورت مدولار با تقارن مركزی كعبه، به صورت كامل به دور كعبه طبق آنچه كه در تصویر زیر می بینید، اجرا خواهد شد.
در این طرح یك جبهه كامل از مسجد الحرام تخریب می شود و به جای آن طرح جدیدی كه شامل مسجدی بزرگ است ساخته می شود این مسجد همان رواق هایی است كه به سمت كعبه شیب دارد و به پنج دروازه عظیم الجثه با نقوش اسلامی به ارتفاع 38 متر ختم می شود. این دروازه ها در هنگام انجام مراسم مذهبی و برگزاری نماز برای محدود كردن فضای اطراف كعبه بسته می شود و صرفا در ماه رمضان و ایام حج تمتع گشوده می شود.
غرض ما مخالفت با تخریب مسجد الحرام برای توسعه آن و افزایش ظرفیت برای زائران و استفاده از طرح های بدیع و نوآورانه نیست، بلكه معماری بی قواره غربی كه در آن استفاده شده كه مانع از حضور قلب زائران می شود نكته ای است كه اعتراض ما را برانگیخته است.

قرار بود معماری مسجد الحرام، حافظ حرمت كعبه باشد به گونه ای كه توجه قلبی حجاج را به سوی كعبه معطوف كند نه آنكه معماری این مسجد دعوت به خود معماری آن كند و حجاج ره كعبه را گم كنند.
قرار بود معماری مسجد الحرام آرامشی به حاجیان بدهد كه جز كعبه نبینند. نه آن كه چنان شیفته یا مرعوب تكنوسیویلایز (تمدن تكنیكی) شوند كه در پیچ و خم پله برقی ها و طاق و تویزه های اوج گرفته( كه به دلیل عدم رعایت مردم واری لاجرم به تحقیر انسان می انجامد) راه آسمان را فراموش كند و سفر معنوی خود را به كعبه مقصود نرسانند.

ملك “فیصل بن عبدالعزیز” اولین پادشاه سعودی بود كه حدود 50 سال پیش طرح توسعه حرمین الشریفین را داد. و عمده تخریب های بناهای مقدس سرزمین حجاز به بهانه همین طرح توسعه صورت پذیرفت. ملك فیصل، همان كسی است كه از عاملان فروپاشی و تجزیه دولت بزرگ عثمانی و تضعیف مسلمانان و همچنین تشكیل رژیم نامشروع اسراییل بود و همه اینها را به كمك انگلیس ممكن كرد و حالا دوباره همان انگلیس و طرح توسعه جدید مسجد الحرام؛ توسط معماران انگلیسی و با دستور خادم الحرمین الشریفین! ملك “عبدالله بن عبدالعزیز”
شاید بهتر باشد داستان را از آنجا حكایت كنیم كه انگلیس، دستان محمد بن عبدالوهاب و محمد ابن سعود را در دستان هم گذاشت تا با بدعتی به نام وهابیت، عربستان را سعودی كند و ضمن تجزیه و تضعیف ملت های مسلمان، سرزمین وحی را برای همیشه از دست مسلمانان بگیرد. صهیونیزم بوی خون می دهد و اعراب بوی خیانت.
با روی كار آمدن دوباره جاهلیت نو، آن هم از نوع وهابی آن، از كشتار بی رحمانه شعیان كربلا (1216) گرفته تا قتل عام مردم طایف (1217) كه بگذریم، وهابیون پس از تسلط بر مكه در سال 1218، تخریب های زیادی انجام دادند. از جمله زادگاه پیامبر اكرم و حضرت علی (ع) و خدیجه و حتی ابوبكر را خراب كردند. آثار باستانی اطراف خانه خدا و آثار چاه زمزم را نیز تخریب كردند. آنها هنگام تخریب این بناها طبل می زدند و رقص و آوازه خوانی می كردند. وهابی ها در همان سال زادگاه رسول اكرم را به محل خرید و فروش حیوانات تبدیل كردند.
و بالاخره پس از آنكه آل سعود در سال 1344 با حمایت كامل مالی و سیاسی باز هم انگلیس، به طور كامل بر حجاز تسلط یافت به مرور تمام آثار صحابه، قبور شهدا، زادگاه امام حسین (ع) و بارگاه عظیم ائمه بقیع، بیت الاحزان و مرقد فاطمه بنت اسد و بعد ها كوچه های بنی هاشم را ویران كردند. جالب تر از همه اینجاست كه آنها سنگ شیطان را نیز تخریب كردند و به جای آن دیواری كشیدند كه زائرین امروزه آن دیوار را رمی جمرات می كنند! این تنها ابلیسك دنیا بود كه به جای پرستش، سنگسار می شد.
و حالا دیگر پرده داران حرم امن الهی وهابیون آل سعودند كه ما را كافر و مشرك می خوانند و حرمهایمان را نابود می كنند و گواه آنان این جمله ای از ابن تیمیه است كه :
مَن اَتی إلی قَبرِ نبی أو صالح و یسأله حاجته ویستنجِده ، فهذا شزكٌ صریحٌ یجبُ أن یستتابَ وصاحِبَه فإن تابَ و الّا قُتل َ. “هركس كنار قبر پیامبر و یا یكی از صالحین بیاید و از آنها حاجتی درخواست كند، مشرك است و واجب است كه او را توبه دهند، و اگر توبه نكند، باید او را كشت” این موضوع تا به امروز آنچنان پیش رفته كه هیئت عالی افتای سعود طبق آخرین فتاوایشان شیعیان را مرتد می خوانند.
داور بین المللی فوتبال کشورمان گفت: کمیته داوران AFC با توجه به اهمیت دیدار ایران و عراق بهترین داور آسیا و جام جهانی آفریقای جنوبی را برای قضاوت این دیدار انتخاب کرده و نباید نگرانی از بابت سوتهای او داشته باشیم.
مسعود مرادی افزود: روشن ایرماتوف از سال ۲۰۰۳ در فهرست داوران بین المللی قرار گرفته و یکی از داوران همدوره محسن ترکی است. این داور در طول سالهای اخیر پیشرفت قابل توجهی داشته بطوری که توانسته با جلب اعتماد فیفا و AFC برای قضاوتهای مهمی در سطح آسیا و جام جهانی انتخاب شود و سه بارعنوان بهترین داور سال آسیا را به خود اختصاص دهد.
وی حضور شایسته ایرماتوف در جام جهانی آفریقای جنوبی را موجب افزایش اعتمادبهنفس این داور ازبکستانی عنوان کرد و اظهار داشت: ایرماتوف با پنج قضاوت در جام جهانی به ویژه دیدار مرحله یک چهارم نهایی بین تیمهای ملی آلمان و آرژانتین با اعتمادبهنفس بالا در جام ملتهای آسیا قضاوت خواهد کرد و انتخاب این داور برای مسابقه مهم ایران و عراق نشان می دهد AFC هم حساسیتهای بالای این مسابقه را درک کرده است.
داور بینالمللی فوتبال کشورمان تاکید کرد: البته قضاوت هر مسابقه شرایط خاص خودش را دارد و نمی توان گفت ایرماتوف مسابقه ایران – عراق را بدون اشتباه قضاوت خواهد کرد اما با وجود این داور آماده، خوشنام و باتجربه نباید نگرانی برای قضاوت این مسابقه داشته باشیم.
مرادی آمادگی بدنی، دوندگی و قضاوت نزدیک به صحنه را از ویژگیهای داوری روشن ایرماتوف عنوان کرد و اظهار داشت: این داور ازبکستانی اهل مماشات نیست و صحبت بازیکنان با داور نمی تواند در تصمیمات او تاثیرگذار و به خوبی بازی را مدیریت و کنترل می کند و قضاوتهای کم اشتباه او در جام جهانی به خوبی شایستگیهای این داور را ثابت می کند.
وی در پایان در مورد انتخاب داوران عرب برای دیدارهای تیم ملی اظهار داشت: اینکه داوران عرب برای بازیهای ایران انتخاب نشود دیدگاه درستی نیست چرا که داوران برگزیده برای جام ملتها تلاش می کنند تا در هر مسابقه بهترین قضاوت را داشته باشند و در مراحل بالاتر حضور یابند. این ذهنیت که داوران عرب با جانبداری قضاوت میکنند باید در ذهن فوتبالدوستان اصلاح شود چرا که هیچ داوری با قضاوت جانبدارانه و با شائبه اعتبار و آبروی خود را زیر سئوال نمی برد
|
می دانیم که درد جسمانی علامت و نشانه ایجاد مشکل و ناهنجاری در بدن است و عوامل مختلفی باعث درد و ناراحتی جسمانی می شوند. بعضی از این عوامل موقتی و برخی نیز طولانی مدت و نیازمند دارو و درمان هستند. |



































|
پوشدن لباس سیاه در ماه محرم
5 دی 88 - 17:43 |
|
در بعضى از روایات (در باب لباس نمازگزار) آمده است: پوشیدن لباس سیاه غیر از عبا، عمامه و كفش، مكروه است. اما لطف كنید عین این روایت را بیاورید تا صحتش مورد بررسى قرار گیرد در رابطه با پوشیدن لباس سیاه در عزاى ابا عبداللّه الحسین علیه السلام روایت شده است: «وقتى امام حسین علیه السلام شهید شد زنان بنىهاشم لباس سیاه پوشیدند و امام زینالعابدین علیه السلام براى آنها طعام تهیه مى كردند»، (وسائل الشیعه، ج 2، ص890). از این روایت معلوم مىگردد كه كار جایزى است؛ چون امام زینالعابدین علیه السلام كار زنان بنىهاشم را نهى نفرموده و امضاء فرموده است و شاید از آن تاریخ این كار به صورت یك سنت و رسم بین شیعه در ایام عزاى ائمه در آمده است در ضمن پوشیدن لباس در ایام عزادارى از كراهت استثنا شده است. آن دسته از روایات كه دلالت بر كراهت پوشیدن لباس دارد، شامل موارد عزا نمى شود، مضافاً بر این كه هر جا مصلحت بالاترى وجود داشته باشد، كراهت برطرف مى شود. در برخى موارد پوشیدن لباس سیاه برترى پیدا مى كند. از برخى روایات و تاریخ نه تنها مى توان عدم كراهت لباس سیاه در همه موارد را استنباط نمود، بلكه در بسیارى از موارد بر برترى آن دلالت دارد، زیرا لباس مشكى نشانه حزن و اندوه است، چنان كه در شهادت امام حسین علیه السلام و عزادارى حضرت سیره نقل شده، بر این مطلب گواهى دارد علاوه این یك سنتى است كه حتى درمسیحیت و اقوام دیگر هم معمول است كه در مجالس عزا، لباس سیاه مىپوشند و از نظر جامعهشناسى هم یك سمبل شناخته شده است. |
|
پوشدن لباس سیاه در ماه محرم
5 دی 88 - 17:43 |
|
در بعضى از روایات (در باب لباس نمازگزار) آمده است: پوشیدن لباس سیاه غیر از عبا، عمامه و كفش، مكروه است. اما لطف كنید عین این روایت را بیاورید تا صحتش مورد بررسى قرار گیرد در رابطه با پوشیدن لباس سیاه در عزاى ابا عبداللّه الحسین علیه السلام روایت شده است: «وقتى امام حسین علیه السلام شهید شد زنان بنىهاشم لباس سیاه پوشیدند و امام زینالعابدین علیه السلام براى آنها طعام تهیه مى كردند»، (وسائل الشیعه، ج 2، ص890). از این روایت معلوم مىگردد كه كار جایزى است؛ چون امام زینالعابدین علیه السلام كار زنان بنىهاشم را نهى نفرموده و امضاء فرموده است و شاید از آن تاریخ این كار به صورت یك سنت و رسم بین شیعه در ایام عزاى ائمه در آمده است در ضمن پوشیدن لباس در ایام عزادارى از كراهت استثنا شده است. آن دسته از روایات كه دلالت بر كراهت پوشیدن لباس دارد، شامل موارد عزا نمى شود، مضافاً بر این كه هر جا مصلحت بالاترى وجود داشته باشد، كراهت برطرف مى شود. در برخى موارد پوشیدن لباس سیاه برترى پیدا مى كند. از برخى روایات و تاریخ نه تنها مى توان عدم كراهت لباس سیاه در همه موارد را استنباط نمود، بلكه در بسیارى از موارد بر برترى آن دلالت دارد، زیرا لباس مشكى نشانه حزن و اندوه است، چنان كه در شهادت امام حسین علیه السلام و عزادارى حضرت سیره نقل شده، بر این مطلب گواهى دارد علاوه این یك سنتى است كه حتى درمسیحیت و اقوام دیگر هم معمول است كه در مجالس عزا، لباس سیاه مىپوشند و از نظر جامعهشناسى هم یك سمبل شناخته شده است. |
|
پوشدن لباس سیاه در ماه محرم
5 دی 88 - 17:43 |
|
در بعضى از روایات (در باب لباس نمازگزار) آمده است: پوشیدن لباس سیاه غیر از عبا، عمامه و كفش، مكروه است. اما لطف كنید عین این روایت را بیاورید تا صحتش مورد بررسى قرار گیرد در رابطه با پوشیدن لباس سیاه در عزاى ابا عبداللّه الحسین علیه السلام روایت شده است: «وقتى امام حسین علیه السلام شهید شد زنان بنىهاشم لباس سیاه پوشیدند و امام زینالعابدین علیه السلام براى آنها طعام تهیه مى كردند»، (وسائل الشیعه، ج 2، ص890). از این روایت معلوم مىگردد كه كار جایزى است؛ چون امام زینالعابدین علیه السلام كار زنان بنىهاشم را نهى نفرموده و امضاء فرموده است و شاید از آن تاریخ این كار به صورت یك سنت و رسم بین شیعه در ایام عزاى ائمه در آمده است در ضمن پوشیدن لباس در ایام عزادارى از كراهت استثنا شده است. آن دسته از روایات كه دلالت بر كراهت پوشیدن لباس دارد، شامل موارد عزا نمى شود، مضافاً بر این كه هر جا مصلحت بالاترى وجود داشته باشد، كراهت برطرف مى شود. در برخى موارد پوشیدن لباس سیاه برترى پیدا مى كند. از برخى روایات و تاریخ نه تنها مى توان عدم كراهت لباس سیاه در همه موارد را استنباط نمود، بلكه در بسیارى از موارد بر برترى آن دلالت دارد، زیرا لباس مشكى نشانه حزن و اندوه است، چنان كه در شهادت امام حسین علیه السلام و عزادارى حضرت سیره نقل شده، بر این مطلب گواهى دارد علاوه این یك سنتى است كه حتى درمسیحیت و اقوام دیگر هم معمول است كه در مجالس عزا، لباس سیاه مىپوشند و از نظر جامعهشناسى هم یك سمبل شناخته شده است. |
در بعضى از روایات (در باب لباس نمازگزار) آمده است: پوشیدن لباس سیاه غیر از
عبا، عمامه و كفش، مكروه است. اما لطف كنید عین این روایت را بیاورید تا صحتش
مورد بررسى قرار گیرد
در رابطه با پوشیدن لباس سیاه در عزاى ابا عبداللّه الحسین علیه السلام روایت شده
است: «وقتى امام حسین علیه السلام شهید شد زنان بنىهاشم لباس سیاه
پوشیدند و امام زینالعابدین علیه السلام براى آنها طعام تهیه مى كردند»، (وسائل
الشیعه، ج 2، ص890).
از این روایت معلوم مىگردد كه كار جایزى است؛ چون امام زینالعابدین علیه السلام
كار زنان بنىهاشم را نهى نفرموده و امضاء فرموده است و شاید از آن تاریخ این كار
به صورت یك سنت و رسم بین شیعه در ایام عزاى ائمه در آمده است
در ضمن پوشیدن لباس در ایام عزادارى از كراهت استثنا شده است. آن دسته از
روایات كه دلالت بر كراهت پوشیدن لباس دارد، شامل موارد عزا نمى شود، مضافاً بر
این كه هر جا مصلحت بالاترى وجود داشته باشد، كراهت برطرف مى شود. در برخى
موارد پوشیدن لباس سیاه برترى پیدا مى كند. از برخى روایات و تاریخ نه تنها مى توان
عدم كراهت لباس سیاه در همه موارد را استنباط نمود، بلكه در بسیارى از موارد بر
برترى آن دلالت دارد، زیرا لباس مشكى نشانه حزن و اندوه است، چنان كه در
شهادت امام حسین علیه السلام و عزادارى حضرت سیره نقل شده، بر این مطلب
گواهى دارد
علاوه این یك سنتى است كه حتى درمسیحیت و اقوام دیگر هم معمول است كه در
مجالس عزا، لباس سیاه مىپوشند و از نظر جامعهشناسى هم یك سمبل شناخته
شده است.
تلیفون کرده ای جانم فدایت*
الهی مو به قوربون صدایت*
چو از صحرا بیایم نازنینم*
فرستم پاسخی از دل برایت...
پیغام گیر حافظ:
رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور*
تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور*
بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام*
آن زمان که باز گردم خانه ی خود غم مخور....
پیغام گیر سعدی:
از آوای دل انگیز تو مستم*
نباشم خانه و شرمنده هستم*
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ*
فلک گر فرصتی دادی به دستم...
پیغام گیر نیما:
چون صداهایی که می آید
شباهنگام در جنگل
از شغالی دور
گر شنیدی بوق
برزبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم
در فضایی عاری از تزویر
ندایت چون صدای آبشار از کوه
پاسخی گیرد ز من از دره های یوش....
پیغام گیر شاملو:
برآبگینه ای از جیوه ء سکوت
سنگواره ای از دستان آدمیت
آتشی و چرخی که آفرید
تا کلید واژه ای از دور شنوا
در آن با من سخن بگو
که با همان جوابی گویم
تآنگاه که توانستن سرودی است
پیغام گیر سایه:
ای صدا وسخن توست سرآغاز جهان
دل سپردن به پیامت کند شاد و جوان
گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد
به حقیقت شوم همراز تو ای مونس جان...
پیغام گیر فروغ:
نیستم.. نیستم..اما
می آیم.. می آیم ..می آیم
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار می آیم.. می آیم ..می آیم
و آستانه پر از عشق می شود
ومن در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند
سلامی دوباره خواهم داد...

حیفم آمد که من هم در این حرکت کاملاً خودجوش یک جوشی نزنم و پیشنهادهای خود را برای هرچه باشکوهتر برگزار شدن این جشن بزرگ به گوش مسئولان مربوطه نرسانم.
با توجه به شرایط کنونی و در هم بودن تصمیمات و برنامهریزیها، من نیز پیشنهادهای خود را به صورت درهم تقدیم میکنم.
[شما هم پیشنهادهای خود را به صورت درهم در قالب کامنت در سایت مطرح کنید تا به شکلی کاملاً خودجوش و مردمی به دست مسئولان برسد.]
1- دعوت از گروه رزمیکاران برای اجرای حرکات موزون رزمی با در نظر گرفتن اقتضائات بزمی تا جشن به شکلی خودجوش و مردمی رزمی - بزمی شود.
2- دعوت از «حمید بقایی» برای سخنرانی در باب شباهتهای کوروش قدیم به کوروش زمان در شرایط کنونی و تقدیم لوح کوروش قدیم به کوروش زمان و طرح پیشنهادی که کوروش زمان نیز یک لوح کوروش براساس شرایط کنونی ایران و جهان بنگارند که برای تمام کشورها فرستاده شود.
3- اهدای مجدد بازوبند پهلوانی به رئیسجمهور توسط سعیدلو. با توجه به اینکه پهلوانتر از ایشان سراغ نداریم، دو بازوبند برای بازوی چپ و راست اهدا شود.
4- تهیه کیک زرد برای مراسم.
5- دعوت از فریدون بیگدلی خواننده پاپ که مثل مراسم اختتامیه جشنواره مطبوعات ترانههایی مناسب در وصف شجاعت و شهامت رئیسجمهور بخواند.
6- دعوت از پسر آقای رامین برای برقراری نظم در جلسه. درست مثل اختتامیه جشنواره مطبوعات.
7- سخنرانی آقای اسفندیار رحیممشایی، اسلامشناس برجسته درباب جشن تولد ایرانی، مکتب ایرانی، هدیه ایرانی و...
8- توزیع بسته نشاط بین حضار از طرف سازمان ملی جوانان.
10- دعوت از عزتالله ضرغامی و تجلیل از ایشان برای ساخت برنامه نیمساعت با رئیسجمهور.
11- سخنرانی استاد بزرگ تاریخ، خسرو معتضد برای سخنرانی تاریخی با عنوان تاریخ جشن تولد در ایران از شاهان پیشدادی تاکنون به مدت 18 ساعت.
12- سخنرانی آقای بهبهانی وزیر راه برای ایجاد فضای شادی و نشاط.
13- عکس و فیلم مجلس هم با شمقدری.
14- دعوت از برادر مشهدیهوگو چاوز که دستکم یک هفته قبل از مراسم با خانواده تشریف بیاورند.
15- خرید میوه هم به عهده کامران باقریلنکرانی باشد.
16- دعوت از علیرضا افتخاری برای اجرای مراسم اهدای چاقو به رئیسجمهور به جهت بریدن کیک و بوسیدن ایشان.
17- کلهر هم چون مجلس بههمزن است، دعوت نشود.
(البته همه اینها به این شرط است که رئیسجمهور یک روز قبل از اجرای مراسم در یک حرکت خودجوش مراسم جشن را ملغی اعلام نکند.)
کمک داور بین المللی فوتبال کشورمان گفت: با کسب عنوان بهترین کمک داور آسیا، ویترین افتخاراتم کامل می شود.
حسن کامرانی فر ظهر سه شنبه در جمع خبرنگاران با بیان این مطلب افزود: کنفدراسیون فوتبال آسیا در پایان هر سال میلادی بهترینهای فوتبال آسیا را انتخاب می کند که در این میان یک داور و کمک داور برتر هم معرفی می شوند.
وی بیان داشت: در این زمینه البته چند سال پیش مسعود مرادی که از بهترین داورهای فوتبال کشورمان است در قسمت داوری به عنوان بهترین داور سال آسیا برگزیده شد و امسال هم بنده افتخار حضور در جمع نامزدهای بهترین کمک داور آسیا را پیدا کردم.
کامرانی فر با اشاره به قضاوتش در دیدار پایانی جام کنفدراسیون فوتبال آسیا، تصریح کرد: این مسابقه تأثیر بسزایی درانتخاب من دارد و اگر در این قضاوت درخشش لازم را داشته باشم قطعا امتیازات خوبی را کسب می کنم.
این کمک داور بین المللی کشورمان اظهار داشت: با این حال خوشبختانه سال ۲۰۱۰ را با خاطرات خوشی گذراندم و امیدوارم با اضافه شدن عنوان بهترین کمک داور آسیا، ویترین افتخارات در سال جاری تکمیل شود
مردی از دست روزگار سخت می نالید. پیش استادی رفت و برای رفع غم و رنج خود راهی خواست.استاد لیوان اب نمکی را به خورد او داد و از مزه اش پرسید؟
آن مرد آب را به بیرون از دهان ریخت و گفت: خیلی شور و غیر قابل تحمل است.
استاد وی را کنار دریا برده و به وی گفت همان مقدار اب بنوشد و بعد از مزه اش پرسید؟
مرد گفت: ...
خوب است و می توان تحمل کرد.
استاد گفت شوری آب همان سختی های زندگی است. شوری این دو آب یکی ولی ظرفشان متفاوت بود. سختی و رنج دنیا همیشه ثابت است و این ظرفیت ماست که مزه انرا تعین می کند پس وقتی در رنج هستی بهترین کار بالا بردن ظرفیت و درک خود از مسائل است.